• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دلت می آید آیا از زبانی اینهمه شیرین
همیشه تو حرف تلخی را به زبان آری؟!

نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری!

یکی به او برساند، به او بفهماند
که برکه هرچه که باشد رقیب دریا نیست

یکی به او برساند که آنچه با من کرد
خلاف عادت عشق است، رسم دنیا نیست
 
یکی به او برساند، به او بفهماند
که برکه هرچه که باشد رقیب دریا نیست

یکی به او برساند که آنچه با من کرد
خلاف عادت عشق است، رسم دنیا نیست
تا شرم داشت منصب آیینه داریت
گرداندن لباس تو تغییر رنگ بود
 
تو ان بت مغرور پیمبر شکنی داغ ندیدی
وابسته به یک سنگ نبودی که بندای چه کشیدم
منطق و فلسفه عشق نمی‌دانم چیست
من فقط بیشتر از بیشترت می‌خواهم
 
رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن
یا زجانان یا زجان باید که دل برداشتن

نمیدانی نمک دارند لبهایت نه شیرینی
که بالا می بری هنگام بوسیدن فشارم را
 
تو چه دیدی که مرا میخواهی؟
من بد چشم و مست و زن باره
لب داغت به جانم آتش زد
بِنِشین!!!! توله ی آتش پاره

تن من زخم خورده سرتاسر
بوی خون می دهد تمام تنم
خنده های مرا ندیده بگیر
شرحه شرحه است زی پیرهنم

....

آرمان آریا
 
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
تو چه دیدی که مرا میخواهی؟
من بد چشم و مست و زن باره
لب داغت به جانم آتش زد
بِنِشین!!!! توله ی آتش پاره

تن من زخم خورده سرتاسر
بوی خون می دهد تمام تنم
خنده های مرا ندیده بگیر
شرحه شرحه است زی پیرهنم

....

آرمان آریا
 
Back
بالا