• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف میکنم وقتی سرما میخورم و با یکی دارم صحبت میکنم،اپسیلونی به حرفاش توجه نمیکنم و فقط کلمو تکون میدم...حالا میخواد مریضم باشه،مادرم باشه،پارتنرم باشه یا راننده تاکسی🤕
 
اعتراف میکنم وقتهایی که میخوام out of my way برم تا به آدمها کمک کنم یک “به من چه” ی بی رحمی که از جنس من نیست ظاهر میشه و من بدون هیچ مقاومتی بهش گوش میدم. ولی قبلا اینطور نبودم. قبلا فکر میکردم خدا میخواسته من از اون خیابون رد شم تا غذامو بدم به اون بی خانمان 🙁
 
اعتراف میکنم ، هنوز اگه بخوان تاریخ بنویسم(دفتر خاطرات ، برنامه ریزی و...) ، سال رو ۱۴۰۴ مینویسم و هر سری خواهرم بهم یادآوری میکنه که در سال ۱۴۰۵ هستیم
بعدش بهش میگم باشه خودم میدونم نمیخواد بگی و چرا نکا میکنی
ولی دوباره فرداش مینویسم ۱۴۰۴
 
آخرین ویرایش:
اعتراف میکنم من هنوز داخل سال ۱۴۰۳ و کلاس شیشم گیر کردم و اصلا تو سرم نمیره که سال ۱۴۰۵ شده و قراره برم کلاس هشتم🥲💔
 
اعتراف میکنم از درد خوشم میاد ، دوست دارم با ساق پا به هالتر ضربه بزنم یا استکان رو تو دستم با فشار بشکنم یا به دیوار خونه مشت بزنم و اینکه از دعوا هم خیلی خوشم میاد کلا از خشونت خوشم میاد
 
اعتراف میکنم اینکه زیادی سوپرمن شدم و هیچی اذیتم نمیکنه داره کمی اذیتم میکنه. زن یکخورده نازک نارنجی باش و پاشو هی برو بگو حق منو خوردید ولی نه انگار نه انگار. اوضاع بدیست که همه چیز به چیز نداشتم شده ☹️
 
اعتراف میکنم گاهی با خودم میگم بذار یه حالی هم به مطهری بدیم کلیک میکنم رو تبلیغ آشنایی با پکیج المپیاد... یا دنیا غری غیری😂...
 
اعتراف میکنم وقتی با دست چپ رانندگی میکنم و دست راستم روی دنده هست برای اسپرت و درایو تبدیل کردن


دارم خودم رو تصور میکنم که یه هواپیمای بویینگ رو لندینگ میکنم
 
اعتراف می‌کنم با اینکه از بسته شدن چت‌مت خوشحال شدم و می‌دونم به نفع سایت‌ه ولی یه جورایی احساس می‌کنم آواره شدیم🤦‍♀️
 
اعتراف میکنم به شیش و هشت و موزیک دامبولی معتادم. هیچ دلیل دیگه ای نداره ۷ و ربع صبح پاشم حسین تهی پلی کنم.
 
اعتراف میکنم با ۱۲،۱۳ سال سن حتی از عنکبوتی که اندازه یه نقطه هم باشه میترسم
 
اعتراف میکنم تو تاپیک معنی اسم کاربرا یکی کامنت گذاشته بود up تا تاپیک بیاد بالا
من اون موقع نمیفهمیدم چرا همچین کامنتی میزارن و دو ساعت داشتم فکر میکردم که اسم طرف چیه که معنیش میشه up :))
 
اعتراف میکنم که بیشتر غذا‌های سلف دانشگاه به نظرم خوشمزه‌ست (به جز شامی و کوفته)
 
اعتراف میکنم یه دفتر دارم که توش از اعضای سمپادیا نقاشی و کمیک میکشم، مثلا با توجه به حسی که ازشون میگیرم یه شخصیت طراحی میکنم یا یه داستان تک صفحه ای میکشم...
 
اعتراف می‌کنم هروقت تاپیک انتقاد از مدیران میاد بالا، ذوق می‌کنم و مغزم میگه آخ جون دوپامین :اون میمه که مرده دستاشو بهم می‌ماله:
اعتراف میکنم یه دفتر دارم که توش از اعضای سمپادیا نقاشی و کمیک میکشم، مثلا با توجه به حسی که ازشون میگیرم یه شخصیت طراحی میکنم یا یه داستان تک صفحه ای میکشم...
دلم خواست ببینمش😞
 
اعتراف میکنم بار اول که این تاپیکو باز کردم به تاریخ دقت نکردم و یه عالمه قضاوتشون کردم که اینا چرا اینجوری حرف میزنن، چرا یکی میگه می چتیدم، مگه در چند دهه پیش موندن؟ شوخی بر من، خودم کور بودم ندیده بودم واقعا مال پونزده سال پیشن.
بعدا نوشت:منم دلم میخواد ببینم دفتر دکتر رو
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا