اعترافگاه !

احسان از نوع قیچی ساز

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
648
امتیاز
2,384
نام مرکز سمپاد
شهید مدنی 1
شهر
تبریز/قم
سال فارغ التحصیلی
1400
دانشگاه
بارهم نمیدونم
رشته دانشگاه
فیزیک محض / ریاضی محض
اعتراف میکنم که تقریبا تمام دعواهایی که دیدم خودم راه انداختم و خوشم میومد از دعوا راه انداختن
اعتراف میکنم بچه حسودی بودم
اعتراف میکنم همیشه با دوستام سر بازی کردن وحرف زدن و فکر کردن دعوا میکردم اونا میگفتن بیا گیم نت من میگفتم بریم کافه راجب مثلا مارکسیسم نوین حرف بزنیم (کلا بچه مزخرفی هستم و خدا به خانوادم صبر بده که همچین فرزندی دارن)
 
آخرین ویرایش:

a.khakpour77

گُم‌دَرسَر!!!
عضو کادر مدیریت
مدیر کل
ارسال‌ها
1,392
امتیاز
16,132
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 5 تهران
شهر
فرز 1 بندرعباس/فرز 5 تهران
سال فارغ التحصیلی
1396
دانشگاه
علوم‌پزشکی تهران
رشته دانشگاه
ژنتیک
اعتراف می‌کنم ب تمام کسایی ک رابطه‌ی خوب و صمیمانه‌ای با والدینشون، مخصوصاً پدراشون دارن، حسودیم میشه:(
 

Otaku.ir

کاربر فعال
ارسال‌ها
30
امتیاز
94
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
آمل
سال فارغ التحصیلی
1402
1_اعتراف میکنم که از سه چهار سالگی خوندن نوشتن یادگرفتم و اولین جمله ای که نوشتم"علی غاز است"بود کاملا هم بی معنی.(ps:اسم بابام علیِ)
2_تا ششم-هفتم هیچ دوست همسن یا حداقل 5-6 سال بزرگتر از خودم نداشتم و کلا با بچه ها بُر نمیخوردم.
3_اعتراف میکنم که کلا 1-2ساله خونه خودم نخوابیدم و خونه مادر بزرگم می خوابم ولی در طول روز به خونه خودمونم سر میزنم.(اصلا تو کار قهر و اینچیزا نیستم سوء تفاهم نشه.)
4_اولین باری که خودم تنهایی کیک درست کردم(بدون هیچ کمکی(خیلی بچه بودم تقریبا))مامانم اعتراف کرد که حسودیش شد چون کیکای مامانم زیاد پف نمی کرد ولی مال من خیلی پف کرده بود.(از اون به بعد مامانم کلا زیاد کیک درست نمیکرد و به من میگفت درست کنم.
5_تا هفت ساله گیم که پدربزرگ پدریم فوت شد کلا همه جا همراه پدربزرگم بودم و هر وقت از شبانه روز که گریم میگرفت یا لج میکردم با بابابزرگم تنها میرفتیم با ماشین دور میزدیم.(پدربزرگ پدریم تو 7سالگیم و پدر بزرگ مادریم تو 8 سالگیم فوت کردن)
6_الان که خاطرات پدربزرگمو نوشتم داره گریم میگیره نمی دونم چرا.(:
 

AMIR8181

...an empty bottle in the ocean
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
148
امتیاز
504
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 2
شهر
اراک
سال فارغ التحصیلی
1400
اعتراف میکنم وقتی کلاس اول و دوم بودم با رفیقام بین بچه ها شایعه کردیم کلاسمون جن داره
بعد از یه مدت انقد بچه ها جدی گرفتن قضیه رو که خودمم باورم شده بود جرئت نمیکردم تنها برم تو کلاس:)
 

Fa.b

کاربر فعال
ارسال‌ها
46
امتیاز
257
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
دزفول،سنندج
سال فارغ التحصیلی
1400
منم اعتراف می کنم هر وقت از اینجور سریالا مثل جومونگ و... می دیدم یکی از سیخا رو بر می داشتم مثل شمشیر و ادا در میاوردم.
 

Noo$hin

کاربر حرفه‌ای
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
325
امتیاز
2,118
نام مرکز سمپاد
فرزانگان سه
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علوم پزشکی تهران
رشته دانشگاه
دندانپزشکی
اینستاگرام
اعتراف میکنم قبلنا از خونه ی عموم یک عدد پوشک برای عروسکم دزدیدم...
خواهرم هم بهم کمک کرد...
 

MAHDI.....

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
145
امتیاز
964
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
1398
دانشگاه
دانشگاه تهران
رشته دانشگاه
اقتصاد
اعتراف میکنم هی میخوام چیز میز بفرستم تو سایت تا ستاره های آبیم کامل بشه......:|:T53:T53
 

Yucoodi

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
108
امتیاز
1,074
نام مرکز سمپاد
شهید هاشمی نژاد ۱
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1388
برخلاف ظاهرم اعتراف میکنم که آدمی هستم که همه چی رو میتونم باهم بخورم و شکمم اذیتم نکنه
 

مانیـا

کاربر حرفه‌ای
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
454
امتیاز
5,045
نام مرکز سمپاد
فرزانگان محقق اردبیلی
شهر
اردبیل
سال فارغ التحصیلی
1400
اعتراف میکنم مدت مدیدی کلمه "بَن" رو "بُن" میخوندم "-:
تازشم فقط من نبودم @narjess ایشون هم ضمن این اشتباه ، گمان میبرده ک این کلمه بُن از بُن بست میاد "-:
نه جانانم ! این کلمه هویتش اجنبیه و هم معنی forbid عه "-:
 

Fa.b

کاربر فعال
ارسال‌ها
46
امتیاز
257
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
دزفول،سنندج
سال فارغ التحصیلی
1400
اعتراف می کنم همه عمر اونی که لیوان و چیزا رو میشکست من بودم ولی چون بزرگه بودم چندان صداش در نمیومد و معمولا خواهر کوچیکرم قربانی میشد.
خدایا خودت ما رو آدم کن!:))
 

a.khakpour77

گُم‌دَرسَر!!!
عضو کادر مدیریت
مدیر کل
ارسال‌ها
1,392
امتیاز
16,132
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 5 تهران
شهر
فرز 1 بندرعباس/فرز 5 تهران
سال فارغ التحصیلی
1396
دانشگاه
علوم‌پزشکی تهران
رشته دانشگاه
ژنتیک
اعتراف میکنم از دوست داشتن بعضی از آدمای گذشتم، پشیمونم...
حیف عمرم ک پای بعضیا تلف شد...
واقعاً ارزششو نداشتن...
از اونورم اعتراف میکنم پشیمونم ک چرا ب بعضی از اونایی ک ارزش دوست داشته شدن داشتن و منم دوستشون داشتم، نگفتم ک چقدر دوستشون دارم:|
 

امیرحسین

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
968
امتیاز
9,724
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
بوشهر
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
خواجه نصیر
رشته دانشگاه
مهندسی برق - مخابرات سیستم
اعتراف می‌کنم بچه که بودم وقتی 3/4 شیشه نوشابه رو می‌خوردم می‌رفتم آب خنک توش می‌ریختم که دوباره پر بشه.
(بر این عقیده بودم اینطوری نوشابه بیشتری می‌خورم.)
 

n siasari

Negar
ارسال‌ها
259
امتیاز
1,398
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1
شهر
زابل
سال فارغ التحصیلی
1401
اعتراف میکنم که این چند وقته زیادی گند زدم....
آره خیلی به روم نمیارن ولی خودم که تاثیراتشو حس میکنم.....
دیگه فوضولی نمیکنم....
وقتش که برسه خود به خود میفهمم...
 

زهرا

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,785
امتیاز
16,750
نام مرکز سمپاد
فرزانگان محقق اردبیلی
شهر
اردبیل
سال فارغ التحصیلی
1395
اعتراف میکنم تو خیابونا و کوچه های خلوت عادت دارم ی تیکه سنگ یا پلاستیک ی چیزی مثل بستنی لیوانی ها رو از ی جایی تا ی جایی با پام ببرم "-:
تازه اگه مسیر برگشت هم همون‌جا مونده بود ، بازم همون مسیر رو با پام شوتش میکنم تا همون محل قبلی برسم "-:
 
بالا