• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف می‌کنم در ایام طفولیت قطره کوچیک جوهر می‌ریختم ی گوشه و دو سه تا مورچه از گوشه اتاقم می‌نداختم روش و بعد می‌ذاشتم رو دفترم راه برن :((
بعد رد بیچاره ها روی کاغذ می‌موند و من خیلی برام جالب بود ولی بعد چند دقیقه تلف می‌شدن :(( :((
 
ترم یک استاجریم بود هم گروهی هام خیلی اذیتم کرده بودن، وویس راند و کلاس ها رو من مسئولش بودم و همشون دستم بود، یه روز قبل امتحان پایان بخش بهم گفتن وویسا رو بفرست ،گفتم از گوشیم پاک شده :(
دروغ گفتم همه شون رو داشتم :)) فقط واسه اینکه جبران کنم
دو نفرشون هم افتادن خوشحال شدم.
 
اقا ما کلاس شیشم بودیم
تو فیلم بودیم خیلی زیاد
اصلا یه کارایی میکردیم
اقا یه بار یه دختری اومد مدرسه‌ی ما با مادرش
توی یه جلسه اولیا مربیانی بود
نشسته بودیم تو حیاط من تو گوش رفیقم میگفتم و میخندیدم که اره مخشو بزنیم و فلان
بعد اینقد احمق بودیم نمیگفتیم خب اخه **خل این الان ۳ ۴ سال از تو بزرگ تره
بعد یه ذره باهاش گرم گرفتیم فک کردیم اقا الان ما چیکار کردیم و فلان و بهمان
بعد رفتیم تو یه جمع پنج نفره از بچه های کلاس ما و اون یکی کلاس شیشم
به قصد گنده گوزی رفتیم
سینه رو دادم جلو و فاز گرفتم بعد گفتم فلان و مخشو زدم و اینا
بعد یکیشون گفت **خل این خواهر اینه
اقا من رفتم تو کلاس غیب شدم
بعد پسره قیافه‌ی منو نمیشناخت
از بچه هایی که تو کلاس بودن هی میپرسید فلانی کجاست فلانی کجاست در حالی که تو فاصله‌ی یه متریم وایساده بود
اونا هم با مرام بودن میگفتن نمیدونیم
اقا هیچی دست آخر مارو گرفتن ولی مدیرمون چون میدونست خیلی قضیه فضاحت باریه سریع جمش کرد بره😂😂😂
 
اعتراف میکنم تا چند هفته، شاید هم یه ماه بعد از ورودم به اینجا بلد نبودم چه طور ری اکشنی به جز لایک به پستها بدم. بعدها متوجه شدم ولی یادم نمیاد چطور فهمیدم.
.
اعتراف میکنم تمایلم به زندگی صفر و صدی هست. یا همه چیز رو خیلی دوست دارم و عاشق این زندگی ام و یا از همه چیز بیزارم و حالم بهم میخوره. حد وسط ندارم.
.
اعتراف میکنم توانایی خاطره گویی ندارم و گذشته رو (حتی خوب) زود فراموش میکنم. اتفاقات و آدمهای قدیمی تو ذهنم نمیمونن. همه چیز یادم میره.
.
اعتراف میکنم بزرگترین خوشحالی زندگیم وقت گذروندن با آدمای مورد علاقه ام و خرید کردن عه. موفقیت های تحصیلی ـ کاری هم به این مقدار خوشحال و حالمو خوب نمیکنه.
.
اعتراف میکنم از همکلاسی های دانشگاهم خیلی بدم میاد. از همشون به جز یکی دو نفر. آدمای خودخواه، منفعت طلب و دو رویی ان و هیچوقت نتونستم با یه مَن عسل قورتشون بدم. وضعیت من تو هر روز این ۳ سال:
.
اعتراف میکنم خوشحالم هیچ آدمی از زندگی واقعیم تو سمپادیا نیست و کسی منو نمیشناسه. فقط خودم و خودم هستم. اینجا یه پناهگاهه واسه من تو همه روزهای خوب و بد با فعالیت آزادانه. مرسی مطهری‌.
 
اعتراف میکنم امروز اولین بارم بود که کافه رفتم😂💔

تجربه خیلی جالبی بود واقعا البته اینکه ادمایی هم که باهاشون بودم انسان های دوست داشتنیی و خوش انرژیی بودن بی تاثیر نیست🫠✨
 
ما یه همکلاسی داشتیم از این دو اسمی‌ها که اسم شناسنامه‌ایشون فاطمه و زهرا و ایناست. اسم غیرشناسنامه‌ایش شمیلا بود و من مدت‌ها فکر می‌کردم سمیراست، ولی چون دختره و دخترا لوسن سمیرا رو عین بچه‌ها شمیلا تلفظ می‌کنن.
 
اعتراف میکنم صبرم خیلی زیاده ولی وقتی خالی بشه خیلی سخت میتونم خودمو کنترل کنم.
 
اعتراف میکنم یک دختریه تو دانشگاه اسمش یلداست بعد هم فامیل اون تو کلاس آنلاین و تلگرام و بعضی جاها میدیدم با اسم لیدا، بعد با خودم فکر میکردم اینا دو قلوین تا مدت زیادی، آخر فهمیدم اسم شناسنامه ایش یلداست و لیدا صداش میکنن =))
 
اعتراف میکنم وقتی ادمین های اینجا بهم پ.خ میدن دلم نمیخواد سین بزنم و ببینم موضوع چیه چون از اخطار گرفتن خوشم نمیاد- یه حالی میشم وقتی پیام میدن درکل
 
اعتراف میکنم که تو بعضی شرایط یه سری دروغ با بازیگری فوق العاده سرهم میکنم و انجام میدم که بعدا که خودم تو خلوت بهشون فکر میکنم خودم واقعا برگام میریزه که چطور تونستم همچین ادمی باشم ..
 
اعتراف میکنم که واقعا دلم میخواد یه چیزایی رو از حافظه ام پاک کنم که هر سری که یادشون میوفتم یدونه نزنم تو سرم
 
اعتراف می‌کنم که مهم نیست طرفم کی باشه، جدیدا در حرف زدن با آدم ها دچار لکنت و اضطراب می‌شم، کاملا بی دلیل. :(
 
اعتراف میکنم در 90 درصد مواقع خودم نیستم و 90 درصد افرادی که میشناسن منو خود واقعیم رو خیلی کم دیدن ....
 
Back
بالا