• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف میکنم "ما را به جز وصالت فکر دگر نباشد" !
 
طی این ۲۶ سال و تا همین سه ساعت پیش که مصاحبه مکس‌امینی و ماز جبرانی رو ببینم فک میکردم دنبلان ، همون دنبه س
و بارها در اون معنی به کارش برده بودم در محافل عمومی ...
 
میخوام ی اعترافی کنم ک ممکنه منجر ب مرگم شه.
اگر ناراحتی قلبی دارید لطفا متن مخفی زیر رو نخونید.
مامان. من فنجون قهوه خوری مورد علاقتو شکستم و باعث شدم سرویس قهوه خوریت ناقص شه
انا لله و انا الیه راجعون
 
اعتراف میکنم از این ویژگیم ک زود دلبسته و وابسته‌ی آدما میشم متنفرم...
کاش روو احساسم بیشتر کنترل داشتم
کاش میتونستم نسبت ب بعضی آدما، مخصوصاً بعد بعضی اتفاقات، بی‌تفاوت شم...
 
اعتراف میکنم تو زمان بچگی که معلمای مهد کودک میگفتن تو خونتون دوربین داریم کل خونه رو زیر و رو می کردمX_X:T29
 
اعتراف می‌کنم بعضی از موقع‌ها که عصبی و ناراحت هستم یا شب‌هایی که خیلی دلگیر می‌شند. دست تو موهام میارم و باهاشون بازی می‌کنم. مثل این می‌مونه که خودم رو نوازش کنم و دلداری بدم. عملاً هم همون حس خوب رو بهم القا می‌کنه.
 
اعتراف می کنم من وقتی بچه بودم عاشق معجون درست کردن بودم یه بار قابلمه اوردم توش قرص و روغن و دارو و شامپو و اسپری خشبوکننده دست شویی :Dدیگه نگم براتون ریختم و قاطی کردم کلا درستش کرده بودیم که ببینیم پشه بخوره چش میشه (مثل تام و جری) پشه هه مرد:O:Oخدا بیامورزتش بعدم میخواستم ببینم روی انسان چه بلایی میاره به همین خاطر ریختم توی لیوان برای بابا مامانم بخورن ببینم چشون میشه که همین موقع آبجی بزرگم از دانشگاه اومد و من مجبور شدم سریع همه چی رو(حتی لیوانای شیشه ای رو شکستم و) ریختیم توی توالت فرنگی از این اتفاق حدودا6 یا7 سال میگذره ولی هنوز بعضی وقتا توالت فرنگی کیپ میشه و هنوز کسی نمی دونه چرا:-/؟:))=))=)):))
الان تازه میگم خدارو شکر که آبجیم اومد و مامان بابام نخوردن:D:D
 
آخرین ویرایش:
اعتراف میکنم هنوزم که هنوزه وقتی تو یه بلندی راه میرم و باد میوزه فک میکنم باد میخواد منو بندازه زمین
 
به من میگن درکت از سنت بالاتره
ولی
من کارتون دوست دارم و شبا با خرسم می خوابم
 
کلاس پنجم بودم یه آزمونی رو نرفته بودم. بعدا رفتم یارو سوالا، جوابا و پاسخ برگ رو داد بهم، گفت برو تو خونه بزن بیار بدم اصلاح کنن. منم رفتم پاسخ‌نامه رو کپی کردم اونجا :)) ولی انقدر درستکار بودم که یه چند تاشو غلط زدم که زیادی هم کار ِ بد نکرده باشم. *_* :-"
 
اعتراف ميكنم سيزده سالگى عاشق شدم...8->
 
اعتراف میکنم تقریبا هر شب پروفشو چک میکنم و عکسا رو سیو میکنم
صبح پاک میکنم:/
 
اعتراف میکنم الان فهمیدم ک این شکلات آبی های تو جا شکلاتی توشون کیشمیش دارن و خیلی خوشمزه ان اما نمیخوام ب کسی بگم و همشونو زیر بقیه شکلاتا قایم کردم:-"
 
اعتراف میکنم اوایل مهاجرتم طبق عادت قدیم موقع یوتیوب دیدن؛فیلترشکن روشن میکردم!:))
 
اعتراف میکنم که تا مدت ها فکر میکردم پروین اعتصامی مرده
در واقع علی پروین تو ذهنم تصور می‌شد تا اینکه عکسشو دیدم و فهمیدم زنه :))
 
Back
بالا