• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف می‌کنم بچه که بودم وقتی 3/4 شیشه نوشابه رو می‌خوردم می‌رفتم آب خنک توش می‌ریختم که دوباره پر بشه.
(بر این عقیده بودم اینطوری نوشابه بیشتری می‌خورم.)
 
اعتراف میکنم تا دو، سه سال پیش بلد نبودم بند کفشامو ببندم و به بهونه اینکه کمرم درد میکنه و نمیتونم خم بشم میدادم @***Paradise واسم ببنده :)):))
 
اعتراف میکنم تو خیابونا و کوچه های خلوت عادت دارم ی تیکه سنگ یا پلاستیک ی چیزی مثل بستنی لیوانی ها رو از ی جایی تا ی جایی با پام ببرم "-:
تازه اگه مسیر برگشت هم همون‌جا مونده بود ، بازم همون مسیر رو با پام شوتش میکنم تا همون محل قبلی برسم "-:
اعتراف میکنم هنوزم خیلی‌وقتا تو خیابون ک راه میرم پامو رو خطای بین کاشی‌ها نمیذارم ک گیم اور نشم:|:))
 
و اعتراف می کنم بچه که بودم از جوی وسط کوچه ها می رفتم می گفتم پیاده رو بچه هاست و همیشه هم سر اینکه چرا همچین پیدا رو کوچیکی رو واسه بچه ها ساختن غر می زدم:)
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
اعتراف میکنم دوازده سالم که بود از یه پسر بیست و هشت ساله خوشم می یومد اصرارم میکردم بهم می یایم :|
 
خب میخوام یه اعترافی بکنم که تا حالا تاریخ خجل وار تر از این به خودش ندیده و نخواهد دید ...
( البته مطمئن نیستم که قبلا گفتمش یا نه ولی فک نکنم به کسی اینو گفته باشم ! )
تا قبل از خوندن ملت عشق فک میکردم شمس زن بود ( میمون دست رو چشم !):'> @-)@-)

آخه از بس اخبار نادرست و اینا شنیدم ذهنم بیشتر از این نتونست انحراف پیدا کنه -___- که البته غلط هم بودن
مطلب ینگین بود ده دیقه سکوت ....:-"
 
اعتراف میکنم این حجم از بی حوصلگی و بی حالی یه هفته ی اخیرم تماما بخاطر اینه که دانشکده حتی نتونست یه هفته استراحت رو برای ما شیرین‌ نگه داره با امتحانی که حتی تدریس نشده نه بخاطر اینکه نتونستم چیزی که میخوام بخرم و بقیه اینجور فکر میکنن
 
اعتراف میکنم ب طرز داغونی حس افسردگی دارم ولیییییی
چون ب شدت درون گرام اصلا چیزی بروز نمیدم

تنهایی داره فشار میاره میفهمین لعنتیا
 
منم اعتراف میکنم که تا چند سال پیش که فوتبالی نبودم فکر می کردم سردار آزمون به مراقب هایی که بالای سر کسایی که امتحان میدن وا میستن تا تقلب نکنن میگن.بعد قبل یکی از امتحاناتمون به دوستم گفتم :امروز سردار آزمونمون خانم اسدیه...
دوستم::|
من::-/
دوستم::))
خانم اسدی:اونجا چه خبره؟:@
من::-??

واعتراف میکنم که با اعتراف @rreezzaa1 این اعترافم یادم اومد:D
 
اعتراف میکنم بچه که بودم دخترعمم میومد خونمون میگف یه پری دریایی دیدم می فروختن و منم باور میکردم
کلی سوال می پرسیدم ازش مثلا اینکه کجا میفروشن؟میگف فقط یه دونس تو پل خواجو
گفتم من میخوامش اونم قول داده بود برام بخره
تازه جا و اینا هم براش درست کرده بودم که اومد اذیت نشه
از تصورات بچگی اینکه خیلی حواسم جمع بود هسته میوه ها رو نخورم چون خالم گفته بود اگه تخمه هندونه بخوری تو دلت هندونه درمیاد:/
تازه چقد اسکل بودم هسته سیب جمع میکردم تو باغچه می کاشتم هی بهش اب میدادم.همونجا می نشستم منتظر میموندم تا درخت سبز شه
 
اعتراف میکنم "ما را به جز وصالت فکر دگر نباشد" !
 
طی این ۲۶ سال و تا همین سه ساعت پیش که مصاحبه مکس‌امینی و ماز جبرانی رو ببینم فک میکردم دنبلان ، همون دنبه س
و بارها در اون معنی به کارش برده بودم در محافل عمومی ...
 
میخوام ی اعترافی کنم ک ممکنه منجر ب مرگم شه.
اگر ناراحتی قلبی دارید لطفا متن مخفی زیر رو نخونید.
مامان. من فنجون قهوه خوری مورد علاقتو شکستم و باعث شدم سرویس قهوه خوریت ناقص شه
انا لله و انا الیه راجعون
 
اعتراف میکنم از این ویژگیم ک زود دلبسته و وابسته‌ی آدما میشم متنفرم...
کاش روو احساسم بیشتر کنترل داشتم
کاش میتونستم نسبت ب بعضی آدما، مخصوصاً بعد بعضی اتفاقات، بی‌تفاوت شم...
 
Back
بالا