- ارسالها
- 30
- امتیاز
- 453
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
-
- سال فارغ التحصیلی
- 1404
پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدارهمه شب در امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را.
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو...
_سعدی
پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدارهمه شب در امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را.

دیریست که دلدار پیامی نفرستادپیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو...
_سعدی
عقل دیوانه شد آن سلسلهی مشکین کو؟دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد

دین و دل باخته دیوانه رویی بودیمعقل دیوانه شد آن سلسلهی مشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست؟
_حافظ
زیان کسان از پی سود خویشدین و دل باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسلهی سلسله مویی بودیم

دارای جهان نصرت دین خسرو کاملزیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش
_فردوسی
جهان جهان دیگری را سپرددارای جهان نصرت دین خسرو کامل
یحیی بن مظفر ملک حاکم عادل

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوستجهان جهان دیگری را سپرد
به جز خشم و اندوه، چیزی نبرد...
_عمو فردوسی ^-^

ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم!به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هستما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم!
با ما منشین اگرنه بدنام شوی.

بارها گفته ام و بار دگر می گویمبیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
_مولانا
+بیتی که آوردید خیلیییی قشنگ بود! :)
همه دانند که سودازده دلشده رابارها گفته ام و بار دگر می گویم
که من دلشده این ره نه به خود می پویم!
فدای شما✨
حافظه دیگه ((:
خون میچکد از دیده در این کنج صبوریهمه دانند که سودازده دلشده را
چاره صبرست ولیکن چه کند قادر نیست
تا کدامین سنگدل امروز میآید به باغخون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم افشردن جان است
_ابتهاج عزیز :)
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شدمی بیاور که ننازد به گل باغ جهان
هر که غارتگری باد خزانی دانست

به راستی صلت کدام قصیدهای؟ای غزل!رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشورهی ما بود، دلارام جهان شد
در اول آسایشمان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادنمان بود، خزان شد
_حامد عسکری
کزین پس شکست آید از تازیان!به راستی صلت کدام قصیدهای؟ای غزل!
ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب از دریچه تاریک؟
- احمد شاملو

آذرخشم گهی نشانه گرفتکزین پس شکست آید از تازیان!
ستاره نگردد، مگر بر زیان...
_عمو فردوسی :)
در این درگه که گه گه که که و که که شود ناگهآذرخشم گهی نشانه گرفت
گه تگرگی به تازیانه گرفت
(میدونم معانی متفاوته ولی خب چه میشود کرد)
زمین گشت روشنتر از آسمانپلکی به هم بزن که هدایت شود زمین
حُرّ با نگاه تو سپرش را زمین گذاشت...
