• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
روز روشن به خود از عشق تو کردم چو شب تار
به امیدی که تو هم شمع شب تار من‌آیی
بی تو با قافله‌ ی غصه و غم ها چه کنم
(تار )و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم
 
بی تو با قافله‌ ی غصه و غم ها چه کنم
(تار )و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم
به مردم چون پناه آوردم از تنهایی‌ام دیدم
که از تنها شدن جانکاه‌تر، احساس تنهایی است
 
به مردم چون پناه آوردم از تنهایی‌ام دیدم
که از تنها شدن جانکاه‌تر، احساس تنهایی است
به‌ تنهایی گرفتارند مشتی (بی‌پناه)اینجا
مسافرخانه‌ی رنج است یا تبعیدگاه اینجا
 
به‌ تنهایی گرفتارند مشتی (بی‌پناه)اینجا
مسافرخانه‌ی رنج است یا تبعیدگاه اینجا
خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد
عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد
 
آخرین ویرایش:
هر غزلم نامه‌ای‌ست صورت حالی در او
نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست
به فسوسی که کند خصم، رها نتوان کرد
 
Back
بالا