• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
چون موسم حج رسید برخاست
اشتر طلبید و محمل آراست
فرزند عزیز را به صد جهد
بنشاند چو ماه در یکی مهد
پی ناقه‌اش رفتم آهسته ترسم
غباری به دامان محمل نشیند
 
مرا عهدی ست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
زنده کنی جان من جان چو تفتان من
روح دهی مرده‌ام مرده‌ی گریان من
 
زنده کنی جان من جان چو تفتان من
روح دهی مرده‌ام مرده‌ی گریان من
این جان‌ پاره پاره را‌، خوش پاره پاره مست کن
تا آن چه دوشش فوت شد آن را کند این دم قضا
 
این جان‌ پاره پاره را‌، خوش پاره پاره مست کن
تا آن چه دوشش فوت شد آن را کند این دم قضا
حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینیم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
 
در حلقهٔ گل و مل (خوش) خواند دوش بلبل
هاتا الصبوح هبوا یا ایها السکارا
بگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
 
بگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که (خاک) کوی تو باشم
 
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که (خاک) کوی تو باشم
از پی دیدن رخت، همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه، در به در، کوچه به کوچه، کو به کو
 
من مست و تو دیوانه ما را که برد(خانه)
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
 
Back
بالا