• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
کجا دنبال مفهومی برای (عشق) می گردی
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
ای عشق خندان همچو گل‌، وی خوش‌نظر چون عقل کل
خورشید را درکش به جل‌، ای شهسوار هل اتی
 
ای عشق خندان همچو گل‌، وی خوش‌نظر چون عقل کل
خورشید را درکش به جل‌، ای شهسوار هل اتی
(نظر) از تو بر نگیرم همه عمر تا بمیرم
که تو در دلم نشستی و سر مقام داری
 
دشمن به دشمن آن نپسندد که بی‌خرد
با نفس خود کند به مراد و هوای خویش
دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق
تا میان خلق کم کردی وقار خویش را
ما صلاح خویشتن در بی‌نوایی دیده‌ایم
هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را
 
دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق
تا میان خلق کم کردی وقار خویش را
ما صلاح خویشتن در بی‌نوایی دیده‌ایم
هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را
تا کی توان به( مصلحت) عقل کار کرد؟
یک چند هم به مصلحت عشق کار کن
 
(گله) ای کردم و از یک گله بیگانه شدی
آشنایا گله دارم ز تو چندان که مپرس
چندان که خواهی درنگر در من که نشناسی مرا
زیرا از آن کم دیده‌ای من صد صفت گردیده‌ام
 
نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیددم
ز کویت عاقبت با دامنی خونین (جگر) رفتم
شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می برد
صبح از ان چاک گریبان گل به دامن می برد
 
شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می برد
صبح از ان چاک گریبان گل به دامن می برد
سخنی که با تو دارم به نسیم (صبح) گفتم
دگری نمی شناسم تو ببر که آشنایی
 
Back
بالا