- ارسالها
- 174
- امتیاز
- 789
- نام مرکز سمپاد
-
- شهر
- •
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
آسمانز آسمان هیچ نیایید فرود
آخر از این همه پرواز چه سود
آسمان وهم است از برجیس و کیوانش مگوی
نقش ما هیچ است بر پنهان و پیدایش مپیچ
آسمانز آسمان هیچ نیایید فرود
آخر از این همه پرواز چه سود
چیست این سقف ساده بسیار نقش؟آسمان
آسمان وهم است از برجیس و کیوانش مگوی
نقش ما هیچ است بر پنهان و پیدایش مپیچ
اینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجودچیست این سقف ساده بسیار نقش؟
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
جویای تو با کعبه گِل کار ندارداینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار
آیینه چون نقش تو بنمود راستجویای تو با کعبه گِل کار ندارد
آیینه ما روی به دیوار ندارد
سیزده را همه عالم به در امروز از شهرآیینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آیینه شکستن خطاست
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچسیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
گر هزاران دام باشد هر قدمدنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
ای عطرو نور تو امان یک دم اگر یابم امانگر هزاران دام باشد هر قدم
چون تو با مایی نباشد هیچ غم
گفت و بشنود و بخورد از آن گندای عطرو نور تو امان یک دم اگر یابم امان
وین جان بر لب مانده را،مهمان لبهایت کنم

گفتم که بر خیالت ، راه نظر ببندمگفت و بشنود و بخورد از آن گند
تا بیاموزد از او مهمان پند
خيال خام پلنگ من به سوی ماه پريدن بودگفتم که بر خیالت ، راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او ، از راه دیگر آید
نبینی که چون گربه عاجز شودخيال خام پلنگ من به سوی ماه پريدن بود
و ماه را ز بلندايش به روی خاک كشيدن بود
دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نهنبینی که چون گربه عاجز شود
برآرد به چنگال چشم پلنگ؟
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردددلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نه
دگر ره دیده میافتد بر آن بالای فتانم
تو به تحریک فلک، فتنهی دوران منیچرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
تا خاک مرا بقالب آمیختهاندتو به تحریک فلک، فتنهی دوران منی
من به تصدیق نظر، محو تماشای توام
زاغکی قالب پنیری دیدتا خاک مرا بقالب آمیختهاند
بس فتنه که از خاک برانگیختهاند
خرمدل آنکه زین جهان زود برفتزاغکی قالب پنیری دید
به دهن برگرفت و زود پرید
مادر موسی چو موسی را به نیلخرمدل آنکه زین جهان زود برفت
و آسوده کسی که خود نزاد از مادر
