- ارسالها
- 206
- امتیاز
- 3,587
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان یک
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
- مدال المپیاد
- زیست
تو به تحریک فلک، فتنهی دوران منیچرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
من به تصدیق نظر، محو تماشای توام
تو به تحریک فلک، فتنهی دوران منیچرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
تا خاک مرا بقالب آمیختهاندتو به تحریک فلک، فتنهی دوران منی
من به تصدیق نظر، محو تماشای توام
زاغکی قالب پنیری دیدتا خاک مرا بقالب آمیختهاند
بس فتنه که از خاک برانگیختهاند
خرمدل آنکه زین جهان زود برفتزاغکی قالب پنیری دید
به دهن برگرفت و زود پرید
مادر موسی چو موسی را به نیلخرمدل آنکه زین جهان زود برفت
و آسوده کسی که خود نزاد از مادر
مگر لایق تکیه دادن نبودم؟مادر موسی چو موسی را به نیل
درفکند از گفته رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کای فرزند خرد بیگناه
شاه منی لایق سودای منمگر لایق تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرت شانه من چه کردی؟
گر بر فلکم دست بدی چون یزدانشاه منی لایق سودای من
قند منی لایق دندان من
ما به فلک بودهایم یار ملک بودهایمگر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی
کهآزاده بهکام دل رسیدی آسان

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نوما به فلک بودهایم یار ملک بودهایم
باز همانجا رویم جمله که آن شهر ماست
باغ و جنانش آب روانشمزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتنباغ و جنانش آب روانش
سرخی سیبش سبزی بیدش
متصل است او معتدل است او
شمع دل است او پیش کشیدش
حال متکلم از کلامش پیداستشمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
بگفت از دل جدا کن عشق شیرینعشق شاید اشتباهی بین ما باشد، ولی
گاه گاهی حال مارا اشتباهی خوب کن
جان بی جمال جانان میل جهان نداردجان ندارد هر که جانانیش نیست
تنگ عیشست آن که بستانیش نیست
ای در دل من میل و تمنا همه توجان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد، حقا که آن ندارد
مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاستای در دل من میل و تمنا همه تو
وندر سـر من مایه سودا همه تو
هرچنـــــد به روزگار در مینگرم
امروز هـمه تویی و فردا همه تو
آخر ای باد صبا بویی اگر میآریمایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست
میکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
