- ارسالها
- 59
- امتیاز
- 837
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۱
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
زین دست که دیدار تو دل میبرد از دستمن درد ترا ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را
زین دست که دیدار تو دل میبرد از دستمن درد ترا ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
گر به زلف دراز تو دست ما نرسدزین دست که دیدار تو دل میبرد از دست
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را
من اگر نظر حرام است بسی گناه دارمگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
نمازت بوی خون دارد اذانت بوی ویرانیمن اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
چه کنم؟ نمی توانم که نظر نگاه دارم
دختری از امت عیسی دلم را برده استنمازت بوی خون دارد اذانت بوی ویرانی
مسلمانان مسلمانان حرام است این مسلمانی
چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیباندختری از امت عیسی دلم را برده است
یا محمد همتی ده تا مسلمانش کنم
کشتی باده بیاور که مرا بیرخ دوستچه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان
دلی دیرم خریدار محبتکشتی باده بیاور که مرا بیرخ دوست
گشت هر گوشهی چشم از غم دل دریایی
بندهی طالع خویشم که در این قحط وفادلی دیرم خریدار محبت
کزو گرم است بازار محبت
همچو حافظ غریب در ره عشقبندهی طالع خویشم که در این قحط وفا
عشق آن لولی سرمست، خریدار من است
دوره سعدی و حافظ صحبت از زلف تو بودهمچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس

دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدیدوره سعدی و حافظ صحبت از زلف تو بود
نوبت دوران ما شد، روسری سر کردهای؟
سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرودل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد! که بگردد آسیابی

ظلم ظالم جور صیادسعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو
ای بی بصر من میروم؟او میکشد قلاب را
صید هر روزه به چنگ آمد زودظلم ظالم جور صیاد
آشیانم داده بر باد

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشدصید هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز که صیاد نبود
چون مرغ به طمْعِ دانه در دامای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
بر دام مانده باشد صیاد رفته باشد
من هر نفسم بر نفس ناز تو بند استچون مرغ به طمْعِ دانه در دام
چون گرگ به بوی دنبه در بند
چند گویی که چو ایام بهار آیدمن هر نفسم بر نفس ناز تو بند است
من مشتريم، قيمت لبخند تو چند است
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهارچند گویی که چو ایام بهار آید
گل بیاراید و بادام به بار آید
