نتانیاهو
- ارسالها
- 215
- امتیاز
- 1,454
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- یه جایی
- سال فارغ التحصیلی
- 1407
خانه دلتنگ غروبی خفه بودده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این راه بر این بام برآیید
مثل امروز که تنگ است دلم
خانه دلتنگ غروبی خفه بودده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این راه بر این بام برآیید
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی، توخانه دلتنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آوردهر در که زنم صاحب آن خانه تویی، تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی، تو
دانه باشی مرغکانت برچنندمستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
غنچه خاموش بلبل را به گفتار آورد
خدایا چنان کن سرانجام کاردانه باشی مرغکانت برچنند
غنچه باشی کودکانت برکنند
خدایا به خواری مران از درمخدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
گر صورت بی صورت معشوق ببینیدخدایا به خواری مران از درم
که صورت نبندد دری دیگرم
جویای تو با کعبه ی گِل کار نداردگر صورت بی صورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
آینه چون نقش تو بنمود راستجویای تو با کعبه ی گِل کار ندارد
آیینه ی ما روی به دیوار ندارد
چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش؟آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آیینه شکستن خطاست
در اول آسایش مان سقف فرو ریختچیست این سقف بلند ساده بسیار نقش؟
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
اول آن کس که خریدار شدش من بودمدر اول آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
ای طاق ثریا طاقت به نماندستاول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
این همه مشتری و گرمی بازار نداشتای طاق ثریا طاقت به نماندست
ما را بستان از این ولوله بازار
اول آن کس که خریدار شدش من بودماین همه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
بر من قلم قضا چو بی من راننداول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
او می رو دامن کشان، من زهر تنهایی چشانبر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند
روزی که نمانَد دگری بر سر کویتاو می رو دامن کشان، من زهر تنهایی چشان
دیگر نپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود
روزی در آبی تا میان، دستی و پایی میزدمروزی که نمانَد دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادارترم من

در این دریای پر موج بلا، تنها چه کردی؟روزی در آبی تا میان، دستی و پایی میزدم
اکنون همان پنداشتم دریای بیپایاب را
