• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دوش در مجلس ما صحبت گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
ز دست دیده و دل هردو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش زفولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
 
ز دست دیده و دل هردو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش زفولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
دل
دلبر جانان من برده دل و جان من
برده دل و جان من دلبر جانان من
 
گرم بیایی و پرسی چه بردی اندر خاک
ز خاک نعره برآرم که آرزوی تورا
ما که اطفال این دبستانیم
همه از خاک پاک ایرانیم

واقعا دیگه رد دادم.. اصن اینارو چجوری یادم میاد؟
 
ما که اطفال این دبستانیم
همه از خاک پاک ایرانیم

واقعا دیگه رد دادم.. اصن اینارو چجوری یادم میاد؟
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
 
دوش گریان گذری کرد و نگاهی مفکند
چشم خورشید یکی ذره کجا می بیند؟
گفتمش حیف از این بوم اگر خیس شود
گفت شبنم چه خوش ار روی گلی بنشیند
 
دوش گریان گذری کرد و نگاهی مفکند
چشم خورشید یکی ذره کجا می بیند؟
گفتمش حیف از این بوم اگر خیس شود
گفت شبنم چه خوش ار روی گلی بنشیند
نگاهت میکنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد...
 
گوش کن با لب خاموش سخن می‌گویم
پاسخم گو به نگاهی که‌ زبان‌من و توست


نگاهت میکنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد...
 
گوش کن با لب خاموش سخن می‌گویم
پاسخم گو به نگاهی که‌ زبان‌من و توست
مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد...
 
مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد...
دل
مرا رازی‌ست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم
 
دل
مرا رازی‌ست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه‌ی نامحرم زد
 
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه‌ی نامحرم زد
محرم
هر که شد محرمِ دل در حرمِ یار بِمانْد
وان که این کار ندانست در انکار بِمانْد
 
محرم
هر که شد محرمِ دل در حرمِ یار بِمانْد
وان که این کار ندانست در انکار بِمانْد
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
 
اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟
اینکه از من دلخوری انکار می خواهد مگر؟
وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش
دل بریدن وعده دیدار می خواهد مگر؟
به عاشق ده تو هر جا شمع مرده‌ست
که او را صد هزار انوار باشد

وگر تنهاست عاشق نیست تنها
که با معشوق پنهان یار باشد

شراب عاشقان از سینه جوشد
حریف عشق در اسرار باشد

به صد وعده نباشد عشق خرسند
که مکر دلبران بسیار باشد

وگر بیمار بینی عاشقی را
نه شاهد بر سر بیمار باشد

سوار عشق شو وز ره میندیش
که اسب عشق بس رهوار باشد


-مولانا
 
به عاشق ده تو هر جا شمع مرده‌ست
که او را صد هزار انوار باشد

وگر تنهاست عاشق نیست تنها
که با معشوق پنهان یار باشد

شراب عاشقان از سینه جوشد
حریف عشق در اسرار باشد

به صد وعده نباشد عشق خرسند
که مکر دلبران بسیار باشد

وگر بیمار بینی عاشقی را
نه شاهد بر سر بیمار باشد

سوار عشق شو وز ره میندیش
که اسب عشق بس رهوار باشد


-مولانا
امتحان عاشقان دوری ست ، اما قلب من
طاقت دوری ندارد ، امتحانش کرده ام!
 
Back
بالا