• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
در این زمانه رفیقی که خالی از خِلَل است
صُراحیِ میِ ناب و سفینهٔ غزل است
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
تو نماینده فضلی تو سزاوار ثنایی
 
دل و جان شهید عشقت به درون گور قالب
سوی گور این شهیدان بگذر زیارتی کن
نه پنج روزه ی عمر است عشق روی تو ما را
وَجَدتَ رائِحَة الوُد اِن شَمَمتَ رُفاتی
 
نه پنج روزه ی عمر است عشق روی تو ما را
وَجَدتَ رائِحَة الوُد اِن شَمَمتَ رُفاتی
یاد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروخت
وین دل سوخته پروانه ناپروا بود
 
دل که با صد رشته‌ی جادو نمی گیرد قرار
تاری از گیسوی او آرید و زنجیرش کنید
در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
صد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌ام
 
در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
صد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌ام
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست
 
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست
تویی کامل منم ناقص تویی خالص منم مخلص
تویی سور و منم راقص من اسفل تو معلایی
 
یکی با مال دزدی در دیار آفتاب است
به جرم دزدی گاوی, یکی را می‌زنند دست
ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم
آنقــدر زنــده بمانم که ز جان سیر شوم
 
Back
بالا