• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اخییییی

تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هر شب
بدینسان خواب‌ها را با تو زیبا می‌کنم هر شب
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه
 
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه
هم چنان در ظلمت شب‌های بی‌مهتاب
هم چنان پژمرده در پهنای این مرداب
هم چنان لبریز از اندوه می‌پرسم:
جام اگر بشکست؟
ساز اگر بشکست؟
شعر اگر دیگر به دل ننشست؟
 
هم چنان در ظلمت شب‌های بی‌مهتاب
هم چنان پژمرده در پهنای این مرداب
هم چنان لبریز از اندوه می‌پرسم:
جام اگر بشکست؟
ساز اگر بشکست؟
شعر اگر دیگر به دل ننشست؟
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
 
دلم فریاد می‌خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی‌آزار با دیوار نجوا می‌کنم هر شب
بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد
با من تنهاتر از ستارخان بی سپاه
 
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شب هجرم چه می‌پرسی، که روز وصل حیرانم
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
 
یک نکته فقط داشت قضایای زلیخا
عاشق شدن ارزنده‌ترین لکّه ننگ است
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
 
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
با دوتا چشم حریف همه‌ی شهر شده‌ای
فکر کشور به سرت زد که عینک زده‌ای؟
 
بذار یکی دیگه میگم

تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است؟
تا حواس همه شهر به برف است بیا
گرم کن این بغل سرد زمستانی را...
 
اقا باشه...

این قلب ترک خورده من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او، عاشق او بود
دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌است
امروز که صف‌در‌صف خشکیده و بی‌باریم

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بّریم؛ ابریم و نمی‌باریم
 
دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌است
امروز که صف‌در‌صف خشکیده و بی‌باریم

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بّریم؛ ابریم و نمی‌باریم
موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه
 
Back
بالا