- ارسالها
- 8
- امتیاز
- 57
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۱
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواهاخییییی
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواهاخییییی
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب
هم چنان در ظلمت شبهای بیمهتاببا من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه
تا با غم عشق تو مرا کار افتادهم چنان در ظلمت شبهای بیمهتاب
هم چنان پژمرده در پهنای این مرداب
هم چنان لبریز از اندوه میپرسم:
جام اگر بشکست؟
ساز اگر بشکست؟
شعر اگر دیگر به دل ننشست؟
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویشتا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرددلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بیآزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
همچو مولانا بگردم دور روی شمس توبعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد
با من تنهاتر از ستارخان بی سپاه
من نارون صاعقه خورده، تو گل سرخهمچو مولانا بگردم دور روی شمس تو
مثنوی گویان از آنجا تا خدا هم میروم
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهاییمن نارون صاعقه خورده، تو گل سرخ
تو سبز بمان، من به درک، من به جهنم
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییمپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شب هجرم چه میپرسی، که روز وصل حیرانم
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالمیار من چون بخرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی
یک نکته فقط داشت قضایای زلیخایا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شبیک نکته فقط داشت قضایای زلیخا
عاشق شدن ارزندهترین لکّه ننگ است
با دوتا چشم حریف همهی شهر شدهایتو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
تا حواس همه شهر به برف است بیابذار یکی دیگه میگم
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است؟
اقا باشه...تا حواس همه شهر به برف است بیا
گرم کن این بغل سرد زمستانی را...
دوران شکوه باغ از خاطرمان رفتهاستاقا باشه...
این قلب ترک خورده من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او، عاشق او بود
عه باشهساقی اونو پاک کردم که 😭
بیا با همون ادامه تا حواس همه شهر به برف است ادامه بدیم-
موی من مانند یال اسب مغرورم سپیددوران شکوه باغ از خاطرمان رفتهاست
امروز که صفدرصف خشکیده و بیباریم
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمیبّریم؛ ابریم و نمیباریم
هر چه ترسید دلم زود سرش آمد کاشموی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه
شبم به روی تو روز است و دیده ام به تو روشنهر چه ترسید دلم زود سرش آمد کاش
اندکی از تو بترسد تو بیایی به سرش
