Balesht
)
- ارسالها
- 43
- امتیاز
- 157
- نام مرکز سمپاد
- شهید بهشتی
- شهر
- .
- سال فارغ التحصیلی
- 1234
از آتش حسرت بین بریان جگر دجلهیار مرا.. غار مرا.. عشق جگرخوار مرا
یار تویی...غار تویی....خواجه نگهدار مرا
خود آب شنیدستی کآتش کندش بریان
از آتش حسرت بین بریان جگر دجلهیار مرا.. غار مرا.. عشق جگرخوار مرا
یار تویی...غار تویی....خواجه نگهدار مرا
نمانده هیچ به جز دردِ بیشمار از مناز آتش حسرت بین بریان جگر دجله
خود آب شنیدستی کآتش کندش بریان
نامت شنوم دل ز فرح زنده شودنمانده هیچ به جز دردِ بیشمار از من
که انتقام گرفتهست روزگار از من
هرآنچه داشتهام، دادهام به خاطر تو
دل مرا ببر اکنون به یادگار از من
دود اگر بالا نشین است کسر شان شعله نیستنامت شنوم دل ز فرح زنده شود
حال من از اقبال تو فرخنده شود
تو مر دیو را مردم بد شناسدود اگر بالا نشین است کسر شان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
سحرم دولت بيدار به بالین آمدتو مر دیو را مردم بد شناس
کسی کو ندارد ز یزدان سپاس
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخنسحرم دولت بيدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
دیگر ای باد صبا دست ز بختم بردار، خبر از یار نیاردر رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
من از بازوی خود دارم بسی شکردیگر ای باد صبا دست ز بختم بردار، خبر از یار نیار
دل من خاک شد و دوش به بادش دادم
میرود عمر عزيز ما دريغا چاره چيستمن از بازوی خود دارم بسی شکر
که زور مردمآزاری ندارم
تو همانی که دلم لک زده لبخندش رامیرود عمر عزيز ما دريغا چاره چيست
دی برفت و ميرود امروز و فردا چاره چيست
ای بس شه پیلافکن کافکند به شهپیلیتو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
نتوانست فراموش کند مستیراای بس شه پیلافکن کافکند به شهپیلی
شطرنجی تقدیرش در ماتگه حرمان
تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشامنتوانست فراموش کند مستیرا
هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت
رخ لاله، زلف سنبل، لب غنچه، صوت بلبلتا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام
شمهای از نفحات نفس یار بیار
یلان را به خون غرقه تیغ و سپررخ لاله، زلف سنبل، لب غنچه، صوت بلبل
همه چیز داری ای گل، چه کنم وفا نداری
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندیلان را به خون غرقه تیغ و سپر
یکی جان سپار و یکی تن سپر
دندانهی هر قصری پندی دهدت نونورسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
ناله از عشق او نکنم چه کنم؟!دندانهی هر قصری پندی دهدت نونو
پند سر دندانه بشنو ز بن دندان
آری چه عجب داری کاندر چمن گیتیمرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
