- ارسالها
- 24
- امتیاز
- 201
- نام مرکز سمپاد
- شهیدبهشتی
- شهر
- تهران/اردبیل
- سال فارغ التحصیلی
- 1403
- رشته دانشگاه
- دندانپزشکی
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دمناله از عشق او نکنم چه کنم؟!
با غمش گفتگو نکنم چه کنم؟!
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دمناله از عشق او نکنم چه کنم؟!
با غمش گفتگو نکنم چه کنم؟!

آری چه عجب داری کاندر چمن گیتیمرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشدآری چه عجب داری کاندر چمن گیتی
جغد است پی بلبل نوحهست پی الحان

دلم را پار برد آن زلف و زان امسال واقف شدنباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد
نشانی ده اگر یابیم وان اقبال ما باشد
مژه بر هم نزدم آینه سان در همه عمرسخن ها دارم از دست تو در دل
ولیکن در حضورت بی زبانم
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودمژه بر هم نزدم آینه سان در همه عمر
بس که در دیده ی من ذوق تماشای تو بود

دروغ است آن کجا گویند از سنگدوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
تشبیه روی تُرا هرگز به مَه نکنمدروغ است آن کجا گویند از سنگ
فروغ خور عقیق اندر یمین ساخت

یارم سپند اگرچه بر آتش همی فگندتشبیه روی تُرا هرگز به مَه نکنم
زیرا که در نظرم زیباتر از قمری
دیگران چون بروند از نظر، از دل بروندیارم سپند اگرچه بر آتش همی فگند
از بهر چشم تا نرسد مر ورا گزند
اورا سپند و آتش ناید همی بکار
با روی همچو آتش خال چون سپند

یکی چاره باید کنون اندریندیگران چون بروند از نظر، از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
نظری به کار من کن که ز دست رفت کارمیکی چاره باید کنون اندرین
که این بد بگردد ز ایران زمین

ماییم که بیمایی ما مایهی ماستنظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم

تشبیه روی تو نکنم من به آفتابماییم که بیمایی ما مایهی ماست
خود طفل خودیم عشق ما دایهی ماست

تا کی غم دنیای دنی ای دل داناتشبیه روی تو نکنم من به آفتاب
کاین مدح آفتاب نه تعظیم شان توست
گر یک نظر به گوشهٔ چشم ارادتی
با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست
یارم چو قدح به دست گیردتا کی غم دنیای دنی ای دل دانا
حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی

ده روز مهر گردون، افسانه است و افسونیارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد
اگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل ماراده روز مهر گردون، افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران، فرصت شمار یارا
در حلقه ی گل و مل، خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
