Balesht
)
- ارسالها
- 43
- امتیاز
- 154
- نام مرکز سمپاد
- شهید بهشتی
- شهر
- .
- سال فارغ التحصیلی
- 1234
الا ای خریدار مغز سخناگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
دلت برگسل زین سرای کهن
الا ای خریدار مغز سخناگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

نور تویی، سور تویی، دولت منصور توییالا ای خریدار مغز سخن
دلت برگسل زین سرای کهن
آشکارا نهان کنم تا چندنور تویی، سور تویی، دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی، خسته به منقار مرا
دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر استآشکارا نهان کنم تا چند
دوست میدارمت به بانگ بلند

تو تا به روی من ای نوردیده دربستیدلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکارانتو تا به روی من ای نوردیده دربستی
دگر جهان در شادی به روی من نگشاد
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاستدر این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم رانددل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
تا دل از کف ندهد هر که تو را میبیندتا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصهی شطرنج رندان را مجال شاه نیست
ملکا جشن مهرگان آمدتا دل از کف ندهد هر که تو را میبیند
روز و شب نذر نگاهت وجعلنا خواندم
دلا منال ز بیداد و جور یار که یاردل من اگر تو جامش، ندهی ز مهر،چاره
به جز آن که سنگ کوبد به سر سبو ندارد
حسین منزوی
د لطفا،✓
تو چه دانی که من از دست شکر خندهی تودلا منال ز بیداد و جور یار که یار
تو را نصیب همین کرد و این از آن داد است
من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنهتو چه دانی که من از دست شکر خندهی تو
چند بر مجمر غم همچو شکد سوختهام
همی گفتم که کی باشد که خرم روزگار آیدمن خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه
تیرم به خطا میرود اما به هدر، نه

در بادیه تشنگان بمردندهمی گفتم که کی باشد که خرم روزگار آید
جهان از سر جوان گردد بهار غمگسار آید
به نام بزرگ ایزد دادبخشدر بادیه تشنگان بمردند
وز حله به کوفه می رود آب
شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کنبه نام بزرگ ایزد دادبخش
که ما را ز هر دانش او داد بخش
دریغا ویس من امید شاهانترک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
