• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تا من فک باز می‌کنم، همه افلاین می‌شن
چشم‌ها به صفحه دوخته، دل‌ها در سکوت می‌رن

گفت‌وگوها خاموش می‌شن، کلمات در دل می‌مونن
هر لحظه که می‌گذره، احساسات پنهان می‌زنن

شاید من به دنیای خودم، غرق در خیال می‌شم
اما در این تنهایی، یاد تو رو فراموش نمی‌کنم

تا من فک باز می‌کنم، دنیا رنگی دیگه می‌گیره
افلاین‌ها در دل من، قصه‌های ناگفته می‌نویسن

با ن شعر بده
 
تا من فک باز می‌کنم، همه افلاین می‌شن
چشم‌ها به صفحه دوخته، دل‌ها در سکوت می‌رن

گفت‌وگوها خاموش می‌شن، کلمات در دل می‌مونن
هر لحظه که می‌گذره، احساسات پنهان می‌زنن

شاید من به دنیای خودم، غرق در خیال می‌شم
اما در این تنهایی، یاد تو رو فراموش نمی‌کنم

تا من فک باز می‌کنم، دنیا رنگی دیگه می‌گیره
افلاین‌ها در دل من، قصه‌های ناگفته می‌نویسن

با ن شعر بده
نگفتی بی‌وفا یارا که دلداری کنی ما را
الا ار دست می‌گیری بیا کز سر گذشت آبم
 
نگفتی بی‌وفا یارا که دلداری کنی ما را
الا ار دست می‌گیری بیا کز سر گذشت آبم
ما را نگفتی بی‌وفا یارا که دلداری کنی
الا، اگر دست می‌گیری، بیا کز سر گذشت آبم

در این دل‌تنگی و غم‌ها، یاد تو همیشه هست
که بی‌تو در این دنیا، گم شده‌ام در خوابم
 
ما را نگفتی بی‌وفا یارا که دلداری کنی
الا، اگر دست می‌گیری، بیا کز سر گذشت آبم

در این دل‌تنگی و غم‌ها، یاد تو همیشه هست
که بی‌تو در این دنیا، گم شده‌ام در خوابم
من نشستم بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است، مسلمان شده باشی جایی
 
من نشستم بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است، مسلمان شده باشی جایی

یک بار شده بر جگرم زخم نکاری؟
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟

از شوقِ هم‌آغوشی و از حسرتِ دیدار
بایست بمیریم...چه باشی چه نباشی...
 
یک بار شده بر جگرم زخم نکاری؟
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟

از شوقِ هم‌آغوشی و از حسرتِ دیدار
بایست بمیریم...چه باشی چه نباشی...
یک بار شده در دل من، عشق تو بیدار باشد؟
یک بار شده در آغوش تو، آرامش یار باشد؟
 
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
ای فروغِ ماهِ حُسن‌، از روی رخشان شما
آبِ‌روی خوبی از چاه زَنَخدان شما
 
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طُفِیل عشق می بینم
میرِ من خوَش می‌روی کاندر سر و پا میرمت
خوش خِرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت
 
تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
وز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بود
 
Back
بالا