• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تو چو آبی، ز آتش ما دور شو
یا درآ در دیگ ما، با ما بجوش
ش*
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا!
قفلی زدم رو استاد شهریار
 
ترانه ای ز نو بخوان، تبسمی ز تازه کن
بگیر خم ز ابروان و چهره ات گشاده کن
ناچار بر آنیم که سرگشته چو پرگار
برگرد غم خویش بگردیم در این شهر
 
تا عشق تو سوخت همچو عودم
یک عقده نماند از وجودم
ش
مانند شیشه ای که بخارش دمیده اند
قلبم پس از تو در پس توفان آه ماند

با سر به وعده گاه با تو آمدم ، ولی
دیدم نیامدی سر من بی کلاه ماند
 
مانند شیشه ای که بخارش دمیده اند
قلبم پس از تو در پس توفان آه ماند

با سر به وعده گاه با تو آمدم ، ولی
دیدم نیامدی سر من بی کلاه ماند
دیدن روی تو هم از بامداد
درد مرا بین که چه آرام داد!
 
Back
بالا