• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
ای وجودی که وجودم ز وجودت به وجود آمده است
قربان وجودت که وجودم ز وجودت به وجود آمده است
 
تو خود ای گوهر یکدانه کجایی آخر
کز غمت دیده مردم همه دریا باشد​
 
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفته ست در عهد ازل تقدیر ما
اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را
شمارم مو به مو شرح غم شب‌های تارم را

شاطرعباس صبوحی
 
اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را
شمارم مو به مو شرح غم شب‌های تارم را

شاطرعباس صبوحی
ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن
در گوشه میخانه هم ما را تو پیدا میکنی
 
ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن
در گوشه میخانه هم ما را تو پیدا میکنی

یکی شکسته نوازی کن ای نسیم عنایت
که در هوای تو لرزنده‌تر ز شاخه بیدم

شهریار
 
دلا یاران سه قسم‌اند ار بدانی
زبانی اند و‌ نانی اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش
محبت کن به یاران زبانی
ولیکن یار جانی را نگه دار
به پایش جان بده تا میتوانی
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
 
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذا لنا علامه
 
از برای چه سود در دریای بی پایان علم
عقل را مانند غواصان شناور داشتن
نمی آید به چشمم هیچکس غیر از تو این یعنی
به لطف عشق تمرین میکنم یکتا پرستی را...
فاضل نظری
 
نمی آید به چشمم هیچکس غیر از تو این یعنی
به لطف عشق تمرین میکنم یکتا پرستی را...
فاضل نظری
ای که نزدیکتر از جانی و پنهان زِ نگه
هجر تو خوشترم آید ز وصالِ دگران
"اقبال لاهوری"
 
ای که نزدیکتر از جانی و پنهان زِ نگه
هجر تو خوشترم آید ز وصالِ دگران
"اقبال لاهوری"
نور بصرم خاک قدم های تو باد
آرام دلم زلف به خم های تو باد
در عشق داد من ستم های تو باد
جانی دارم فدای غم های تو باد
 
نور بصرم خاک قدم های تو باد
آرام دلم زلف به خم های تو باد
در عشق داد من ستم های تو باد
جانی دارم فدای غم های تو باد
دل داده ام بر باد هرچه باداباد
مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد
قیصر امین پور
 
دل داده ام بر باد هرچه باداباد
مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد
قیصر امین پور
در این حسرت ز حد بگذشت سوزم
در این سودا به پایان رفت روزم
شب آمد باز دل بر غم نهادم
زمام دل به دست غصه دادم
 
در این حسرت ز حد بگذشت سوزم
در این سودا به پایان رفت روزم
شب آمد باز دل بر غم نهادم
زمام دل به دست غصه دادم
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
 
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
تنهاتر از یک برگ
با بار شادی های مهجورم
در آب های سبز تابستان
آرام میرانم
تا سرزمین مرگ
تا ساحل غم های پائیزی
 
تنهاتر از یک برگ
با بار شادی های مهجورم
در آب های سبز تابستان
آرام میرانم
تا سرزمین مرگ
تا ساحل غم های پائیزی
یاران چو به اتفاق دیدار کنید
باید که ز دوست یاد بسیار کنید

چون باده خوشگوار نوشید بهم
نوبت چو به ما رسد نگونسار کنید

خیام
 
Back
بالا