• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او
معشوق را جویان شود دکان او ویران شود
بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او
مولانا
وای این شب چه قدر تاریک است
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
 
در اين بهار تازه كه گل ها شكفته اند
لبخند عشق زن كه شكوفا ببينمت
 
تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
بهجت تبریزی متخلص به شهریار
 
تو به تحریکِ فلک، فتنه‌یِ دورانِ منی
من به تصدیقِ نظر، محوِ تماشایِ توام

فروغی بسطامی
 
تو به تحریکِ فلک، فتنه‌یِ دورانِ منی
من به تصدیقِ نظر، محوِ تماشایِ توام

فروغی بسطامی
می سوزم از این دورویی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه میخواهم
ای مرگ از آن لبان خاموشت
یک بوسه ی جاودانه می خواهم
فروغ فرخزاد
 
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن
حافظ
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را
دکتر علی شریعتی
 
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
حافظ
 
تو طاعت حق کنی به امید بهشت
رو رو! تو نه عاشقی، که مزدوری تو

شیخ بهایی
 
تو طاعت حق کنی به امید بهشت
رو رو! تو نه عاشقی، که مزدوری تو

شیخ بهایی
وای باران باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
 
تا توانی می گریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند
 
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده
(حافظ)
 
موي سپيد را فلکم آسان نداد / اين رشته را به نقد جواني داده ام
رهي معيري
 
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
(صائب تبریزی )
 
تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید / دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی اید
 
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
(حافظ)
 
ای ساربان اهسته ران کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود

سعدی
 
در این دنیا کسی بی غم نباشد
اگر باشد بنی آدم نباشد
(خاقانی )
 
Back
بالا