
تو را دانش و دین رهاند درستنمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته ست
ه.ا سایه
شب فراق نداند که تا سحر چند استتا نگريد طفلک حلوا فروش
ديگ بخشايش كجا آيد به جوش
مولانا

تهمتن به نیروی جان آفرینتو را دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
فردوسی
دلا معاش چنان کن ک گر بلغزد پایتوانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود فردوسی

تا کی حرکات کودکانه؟شب فراق نداند که تا سحر چند است
مگر کسي که به زندان عشق در بند است
ز غفلت با تبه کاري به سر بردم جواني راتا کی حرکات کودکانه؟
در باغ و چمن چمیدن آموز

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
مولانا
زهی باغ زهی باغتا کی حرکات کودکانه؟
در باغ و چمن چمیدن آموز
دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
حافظ

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرانه ای بر آسمان ای ماه لیکن
شود هر جا که تابی آسمانی
مولانا
آمدی جانم ب قربانت ولی حالا چرایار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
