• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود
دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال
بی‌تکلف بشنو دولت درویشان است
 
نمازت بوی خون دارد، اذانت بوی ویرانی
مسلمانان مسلمانان حرام است این مسلمانی

امروز مستیم ای پدر توبه شکستیم ای پدر
از قحط رستیم ای پدر امسال ارزانیست این
 
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش‌ بخشم سمرقند و بخارا را
ای که می‌گویی چرا یادی ز ما باقی نماند
سیل وقتی خانه‌ای را برد از بنیاد برد
 
ای که می‌گویی چرا یادی ز ما باقی نماند
سیل وقتی خانه‌ای را برد از بنیاد برد
دل چو پرگار به هر سو دورانی میکرد
و اندر آن دایره سرگشته‌ی پابرجا بود
 
درین ره نیست خودبینی خجسته
تنی لاغر، دلی باید شکسته
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو بیباک تر از شیرم
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
 
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو بیباک تر از شیرم
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
رنگ رخساره خبر می‌دهد از سر ضمیر
ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
 
رنگ رخساره خبر می‌دهد از سر ضمیر
ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم؟
 
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم؟
مریدان به قوت ز طفلان کمند
مشایخ چو دیوار مستحکمند
 
Back
بالا