• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی، یا دریای بیکران، زلال که باشی، آسمان در تو پیداست.
 
از چیزی خیلی مطمئن بودم
در این زندگی به اندازه ای که خودم را ناراحت کردم
هیچ کس را ناراحت نکردم

_داستایوفسکی
 
نه طبق مُد دوستت دارم
نه به حکمِ سُنّت!
همه چیز بنا بر فطرت است
«خوب‌ها» دوست‌داشتنی‌اند
مثل «تو»...

یغما گلرویی
 
"سعی کن چیزی را دوست بداری. فرقی هم نمی‌کند چه چیز. خدا، زن، موسیقی، حتی مشروب. ولی یک چیزی را دوست بدار!"
 
من نه عاشق بودم؛
و نه دلداده به گیسوی بلند
و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام میفهمید

جبران خلیل جبران
 
-از پنجره بوی سوختگی می آید؛
انگار همین حوالی، یک نفر تمام گذشته اش را آتش زده...
جنگلی را سوزانده، که یک درخت را فراموش کند...
 
درد من آرامِ جانِ دیگران است
خوشا به حالِ دگران...: )
 
حال که از ساده ترین چیزها متاثر می شوی؛
بسی رنج خواهی برد دوست من،
«این جهان با آدم های بسیار حساس، سرِ سازگاری ندارد»...

الین.ان.آرون
 
ز عهد پدر یادم آید همی
که باران رحمت بر او هر دمی
که در طفلیم لوح و دفتر خرید
ز بهرم یکی خاتم زر خرید
 
زلف‌آشفته و خِوی‌کرده و خندان‌لب و مست
پیرهن‌چاک و غزل‌خوان و صُراحی در دست

نرگسش عربده‌جوی و لبش افسوس‌کنان
نیم شب مست به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینهٔ من خوابت هست؟

عاشقی را که چنین بادهٔ شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانهٔ ما نوشیدیم
اگر از خَمر بهشت است وگر بادهٔ مست

خندهٔ جامِ می و زلفِ گره‌گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

اینقدر ادبیات غنئی داریم که هر اتفاقی که تو زندگیمون می افته چند صد سال قبل یکی شعر گفته براش…
 
Back
بالا