- ارسالها
- 2,380
- امتیاز
- 7,433
- نام مرکز سمپاد
-
- شهر
-
- سال فارغ التحصیلی
- 1382
تا این دل من همیشه عشق اندیش استتو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریهام فهمید مدتهاست مدتهاست
هر روز مرا تازه بلایی پیش است
تا این دل من همیشه عشق اندیش استتو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریهام فهمید مدتهاست مدتهاست
تو آن ماه بلند آسمانی، همان کز روی او مهر است پریشانتا این دل من همیشه عشق اندیش است
هر روز مرا تازه بلایی پیش است
نشود دیدهٔ من باز چو بادام به سنگتو آن ماه بلند آسمانی، همان کز روی او مهر است پریشان
چگونه میتوان همپایهات بود؟ تویی که بستهای دست حریصان
نشود فاش کسی آنچه میان من و توستنشود دیدهٔ من باز چو بادام به سنگ
بس که از دیدن اوضاع جهان سیرم من
صائب تبریزی
تو گریه میکنی و خنده میکند گلزارنشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامهرسان من و توست
هوشنگ ابتهاج
شاعرم بگیم؟
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردمتو گریه میکنی و خنده میکند گلزار
از این گریستن و خنده، بدگمان شدهایم
پروین اعتصامی
هرچی خودتون میخواین
من که میگم
مجلس خوش کن از آن دو پاره چوبمرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
حافظ
به قیاس در نگنجی و به وصف در نیاییمجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
عود را درسوز و بربط را بکوب
مولانا
ترکیب پیالهای که در هم پیوستبه قیاس در نگنجی و به وصف در نیایی
متحیر در اوصاف جمال و روی زیبت
تنت به ناز طبیبان نیازمند مبادترکیب پیالهای که در هم پیوست
بشکستن آن روا نمیدارد مست
خیام
در عالم بیوفا کسی خرم نیستتنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
حافظ
تا من تو را بدیدم، دیگر جهان ندیدمدر عالم بیوفا کسی خرم نیست
شادی و نشاط در بنیآدم نیست
یدِ ظلم جایی که گردد درازتا من تو را بدیدم، دیگر جهان ندیدم
گم شد جهان ز چشمم، تا در جهان نشستی
زآغاز عهدی کردهام کاین جان فدای شه کنمیدِ ظلم جایی که گردد دراز
نبینی لبِ مردم از خنده باز
سعدی
مي يابم از خود حسرتي باز از فراق کيست اينزآغاز عهدی کردهام کاین جان فدای شه کنم
بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایممي يابم از خود حسرتي باز از فراق کيست اين
آماده ي صد گريه ام از اشتياق کيست اين
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاستنازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن استاي نسيم سحر آرامگه يار كجاست
منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
ترا که هر چه مراد است در جهان داریتا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

یاد ایام جوانی جگرم خون میکردترا که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
