• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجه ی عاقل هنری بهتر از این؟
 
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
که از آب بقا جویند عمر جاودانی را
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب امدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
 
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب امدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
آنچه می‌گویم به قدر فهم توست
مُردم اندر حسرتِ فهم درست...:)
 
دوست داشتنت گناه باید یا که اشتباه
گناه میکنم تورا حتی به اشتباه
هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد
اینو هزار بار تو مشاعره گفتم-_- شعر با ه دیگه یادم نمیاد ://
 
هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد
اینو هزار بار تو مشاعره گفتم-_- شعر با ه دیگه یادم نمیاد ://
دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
 
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

دیگه طاقتی نمونده که بخوام جدا بمونم
شعرای پر از من و تو با خودم تنها بخونم
79133028501898921942.gif


کاش خدا منو ببینه ، ببینه چه گیج و خستم
دستمو محکم بگیره بگه که نترس من هستم
 
مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده
رفته تا آنسوی این بیداد خانه
باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه
نوبت روز گشایش را
در پی چاره بمانده

نیما یوشیج
هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا
جایی که کند ناله عاشق اثر اینجاست
 
تاب بنفشه می‌دهد طرّهٔ مشکسای تو
پردهٔ غنچه می‌درد خندهٔ دلگشای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز
کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو

حافظ
وه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم
 
وه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم
مائیم و نوای بی‌نوائی
بسم‌الله اگر حریف مائی

افلاس خران جان فروشیم
خز پاره کن و پلاس پوشیم
 
تا بدین منزل پا نهادم پای را
از درای کاروان بگسسته ام
گر چه می سوزم از
این آتش به جان
لیک بر این سوختن دل بسته ام

سهراب سپهری
من که با هر داغ پيدا ساختم
سوختم از داغ ناپيدای دل...
 
Back
بالا