- ارسالها
- 442
- امتیاز
- 18,992
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان1
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1403
- رشته دانشگاه
- بیوتکنولوژی
مغرور ولی دست به دامان رقیبانمرغ باغ ملکوتم نیَم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
رسوا شدم و طعنه شنیدم تو چه کردی؟!
مغرور ولی دست به دامان رقیبانمرغ باغ ملکوتم نیَم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
یار با ما بی وفایی میکندمغرور ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم تو چه کردی؟!
در چشم دیگران منشین در کنار منیار با ما بی وفایی میکند
بی گناه از ما جدایی میکند
نیست در عالم ز هجران تلخ تردر چشم دیگران منشین در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن
نفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه استنیست در عالم ز هجران تلخ تر
هرچه خواهی کن ولیکن این(یا شاید آن) نکن
تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستمنفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه است
نفس نمیکشم این آه از پی آه است
آن روز که من دل به سر زلف تو بستمتا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمان ها
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشتآن روز که من دل به سر زلف تو بستم
دل سرزنشم کرد تو هم سرزنشم کن

بیا وسط نیش نیشنگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
هورااا![]()
تنت به ناز طبیبان نیازمند مبادبیا وسط نیش نیش
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
دیدار ما تصور یک بی نهایت استتنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
نور تویی سور تویی دولت منصور توییدیدار ما تصور یک بی نهایت است
با یکدیگر دو آینه را روبه رو مکن
از سخنان چنین (شاید هم چنان) شنیدم آشنایت نیستمنور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
مرده بودم زنده شدم گریه بودم خنده شدماز سخنان چنین (شاید هم چنان) شنیدم آشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم
من پلک به دیدن تو بستممرده بودم زنده شدم گریه بودم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
تا نگرید طفلک حلوا فروشدرد تنهایی، درون استخوان پیچیده است
شرح درد از من مخواه! این داستان پیچیده است..
گفت، "دوری" التیام درد های عاشقی است
نسخه ی ما را دلی نامهربان پیچیده است..
بالاخره تاپیک اومد بالا .-.
دوستان این روزها از هم گریزانند و منشمع این مسئله را بر همه کس روشن کرد
که توان تا به سحر گریهء بی شیون کرد
عریان کندم هر صبحدمیمنتظر می مانم امشب تا سحرگه پای شمع
خلوتی دارم مساعد تا بگیرم جای شمع
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشتمن اگر با من نباشم می شوم تنها ترین
کیست با من گر شوم من باشد از من ماترین؟!
