• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
شاعر میفرماید :« دنیا دیگه مثل تو نداره نداره نه میتونه بیاره خخخ»
ــــــــــــــــ
درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهان و آخر کار دلبری برگزیده‌ام که مپرس
حافظ

سر گشته چو پرگار همه عمر دويديم
آخر به همان نقطه كه بوديم رسيديم
* فخر رازی *
 
سر گشته چو پرگار همه عمر دويديم
آخر به همان نقطه كه بوديم رسيديم
* فخر رازی *
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است زان رو سپرده اند به مستی و شرب مدام ما
حافظ
 
نوگل نازنین من تا تو نگاه میکنی
لطف بهار عارفان در تو نگاه کردن است
شهریار
 
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو
حافظ
 
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو
حافظ
وای اگر پرده ز اسرار بیفتد روزی
فاش گردد که چه در خرقه این مهجور است
امام خمینی
 
نور دارد موسقی آن دیده ای
صوت رخشان فلک بشنیده ای
عشق یعنی رقص و آواز خدا
هیچ روزی با خدا رقصیده ای
یک سال دیگر آمد و دنیا عوض نشد
چیزی به غیر پیرهن از ما عوض نشد
*میثم امانی *
 
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است
*حافظ*
 
توانا بود هرکه دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
 
مجنون که به دیوانه گری شهره شهر است
در دشت جنون همسفر عاقل ما بود...
"فرخی یزدی"
 
در سینه ام بم ها ، با کوهی از غم ها

پیوسته لرزیدند

پس دفنِ خود کردم ، همراه آدم ها

جاندار بودن را

حسین صفا
آب‌ها آلوده‌اند

دشتها بي روحند

مردمان كم‌بويند

اي‌كه فرياد زدي آب را گل نكنيد

سهراب سپهری
 
درون توست اگر خلوتی و انجمنی‌ست
برون ز خویش‌ کجا می‌روی جهان خالیست
"بیدل دهلوی"
 
درون توست اگر خلوتی و انجمنی‌ست
برون ز خویش‌ کجا می‌روی جهان خالیست
"بیدل دهلوی"
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

فریدون مشیری
 
تا شدم بی خبر از خویش
خبرها دیدم
بی خبر شو که
خبرهاست در این بی خبری...
"فروغی بسطامی"
 
تا شدم بی خبر از خویش
خبرها دیدم
بی خبر شو که
خبرهاست در این بی خبری...
"فروغی بسطامی"

یاد باد انکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
ب وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
 
یاد باد انکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
ب وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
دنگ..دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می‌زند پی در پی زنگ
زهر این فکر که این دم گذر است
می‌شود نقش به دیوار رگ هستی من.
سهراب سپهری
 
نی آب نقاشی کند نی باد فراشی کند
نی باغ خوش باشی کند نی ابر نیسان نم زند

دنگ..دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می‌زند پی در پی زنگ
زهر این فکر که این دم گذر است
می‌شود نقش به دیوار رگ هستی من.
سهراب سپهری
 
Back
بالا