• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف می‌کنم اوایل که شروع به فعالیت کرده بودم هر وقت اتفاقی پروفایل کسی رو چک می‌کردم و می‌دیدم بعضی ها به بانگ هاش لایک دادن یا نظری نوشتن ، با خودم می‌گفتم یعنی اینا اینقد بیکارن که پروفایل تک تک کاربرا رو چک می‌کنن تا ببینن چیزی نوشته یا نه؟ :‌/
مدیونین فکر کنین بعد ها بانگ های جدید رو کشف کردم
 
اعتراف می‌کنم اوایل که شروع به فعالیت کرده بودم هر وقت اتفاقی پروفایل کسی رو چک می‌کردم و می‌دیدم بعضی ها به بانگ هاش لایک دادن یا نظری نوشتن ، با خودم می‌گفتم یعنی اینا اینقد بیکارن که پروفایل تک تک کاربرا رو چک می‌کنن تا ببینن چیزی نوشته یا نه؟ :‌/
مدیونین فکر کنین بعد ها بانگ های جدید رو کشف کردم
عجب! منم نمی‌دونستم همچین چیزی هست :-" :))

رفع اسپم :
نمی‌دونستم میشه تو قسمت چت سرچ کرد و اگه با کسی کار داشتم، صبر می‌کردم آنلاین بشه :-"
 
اعتراف میکنم تا مدتها فکر میکردم فالو کردن در سایت یه کار از روی دوستی و مرامه و تاثیری نداره:)
 
اعتراف میکنم تا مدتها فکر میکردم فالو کردن در سایت یه کار از روی دوستی و مرامه و تاثیری نداره:)
اعتراف میکنم نمیدونستم تاثیر داره و الانم نمیدونم چه تاثیری :-‌"
چه تاثیری؟
 
اعتتراف میکنم به همه اعترافا خندیدم....
و اعتراف میکنم ک هیچ اعترافی ب ذهنم نرسید بگم... کلا بچه گلی(خلی) بودم از اول:))
 
سر ساعت رند باید درس بخونم. مثلا 4 یا 5 (نهایتا دیگه 4 ونیم اینطوری)
مثلا اگه ساعت بشه 4 و 32 دقیقه، دیگه صبر میکنم تا بشه 5 بعد درسو شروع میکنم!

بچه که بودم فکر میکردم زمین مرکز جهانه:| چون اگه خورشید میومد وسط سیاره ها به خاطر دماش بقیه سیاره ها ذوب میشدن:|
 
اعتراف میکنم چند وقته عادت کردم به همه ح.ب ها یه ری اکشنی میدم و اگه اون وسطا با یه حرفی هیچ حسی نداشته باشم یا ندونم الان باید بخندم یا ناراحت شم(:-") یا بخشی موافقم و با بخشی مخالف، و هیچی نمیدم، تا یه هفته عذاب وجدان میگیرم:|
اعتراف میکنم بعد از این اعتراف، درمان شدم;;)
نتیجه: اعتراف کنید تا عادت های مزخرفتان ترک گردد:>
 
اعتراف میکنم یه بار تو کلاس زبان به خاطر اینکه نیم ساعت دیر رسیدم گریه کردم:|
هنوز هم همنجوری ام
 
اعتراف میکنم، خود به خود حرف میزنم، از خود به خود حرف زدنم خندم میگیره و نسبتا خود به خود شروع میکنم به خندیدن. زیبا نیست؟ *.*
 
اعتراف میکنم تصورم قبل از سمپادی شدن از سمپاد یه چی دیگه بود

و اعتراف میکنم تصورم از مدرسه رفتن این بود که مدارس همه شبانه روزی هستن و فقط آخرهفته ها میتونیم بریم خانواده هارو ببینیم
 
اعتراف می‌کنم اخیرا زیادی راجب یه موضوع فکر می‌کنم و به نظرم این بده.
 
اعتراف میکنم چند وقته عادت کردم به همه ح.ب ها یه ری اکشنی میدم و اگه اون وسطا با یه حرفی هیچ حسی نداشته باشم یا ندونم الان باید بخندم یا ناراحت شم(:-") یا بخشی موافقم و با بخشی مخالف، و هیچی نمیدم، تا یه هفته عذاب وجدان میگیرم:|
اعتراف ميکنم بعد خوندن اين اعتراف حالا منم اين عادت رو گرفتم :neutral_face:
 
اعتراف میکنم نصف بدبختیای ادمای دور و برم گردن منه....:D
و اعتراف میکنم از ی چند تا بینی ک شکستم پشیمونم.....:-"
 
اعتراف می‌کنم هنوزم نگاه می‌کنم که هر ارسالم چند‌ده‌تا لایک گرفته یا نه.
 
Back
بالا