• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف میکنم یبار تو ح ب نوشته بودیم ننالین چسنالا بخدا من خیلی بد بخت ترم از شما ، منظورم به فامیلامون بود و حرفای چرتشون برگشتم سایت دیدم @Karenn و چند نفر دیگه رگبار دیس رو روانه کردن بعد همون لحظه دوزاری م افتاد فکر کردن من کاربرای سایت رو میگم.
در این حد فلجم تو رسوندن منظور
 
اعتراف میکنم چند وقته عادت کردم به همه ح.ب ها یه ری اکشنی میدم و اگه اون وسطا با یه حرفی هیچ حسی نداشته باشم یا ندونم الان باید بخندم یا ناراحت شم(:-") یا بخشی موافقم و با بخشی مخالف، و هیچی نمیدم، تا یه هفته عذاب وجدان میگیرم:|

اعتراف میکنم برای اولین بار یه یکی در غیاب خودش ابراز دلتنگی کردم! یعنی نبود و گفتم دلم براش تنگ شده بود...
(من کلا تو ابراز احساسات خیلیییی خنگ و ضعیفم :/ حتی به مامان بابام هم روم نمیشه بگم دوسشون دارم :// هنوزم باورم نمیشه که جلو کلی آدم برگشتم گفتم دلم واسه نیایش و طاها خیلی تنگ شده بود)
بعدا نوشت: حتی بعدش اعتراف کردم که دلم واسه تف های طاها هم تنگ شده:))
 
تمام امتحانای ترم اول کلاس چهارم رو هیچی نخوندم...و همه رو بیست شدم!!
 
اعتراف می کنم نزدیک ۲ ماه یه بچه گربه که گم شده بود(۶ سال پیش ۶ یا ۷ میلیون قیمتش بود) رو تو حیات خونمون نگه داشتم اما بلاخره صاحبش فهمید.
 
کلاس سوم بودم. زنگ تفریح داشتیم با چند نفر حرف مبزدیم، یکی گفت ما یه خونه داریم شش دنگش به نام منه. من پرسیدم کلا چندتا دنگ داره که شش تاش به نام توعه؟ : ))))))))))
 
اعتراف میکنم بچه بودنی هر وقت تو باغچه از این خونه های مورچه ها میدیدم میرفتم شیلنگ آب رو میذاشتم رو خونه شون آب باز میکردم تا همه شون بیان بیرون من ملکه شونو ببینم:)):-"
 
اعتراف می‌کنم با این که بیشتر از شیش و نیم ساله که تو سمپادیا هستم، همین چند روز پیش ایمیل خودمو تو مشخصاتم گذاشتم. قبلش یه ایمیل موقت بود که واسه ثبت نامم همون لحظه ساخته بودم.:-"
 
اعتراف می کنم تمام نمرات امتحانات مستمر هفتم رو بالای ۱۹ گرفتیم( من و دوستم) و تا آخر سال امتحانات مستمر رو ته کلاس می نشستیم و تقلب می کردیم، خدا ببخشتمون.
 
اعتراف میکنم وقتی امتحان سخته اهنگ یاکوزا خلسه تو مغزم پلی میشه :| دسته خودم نیست :-"
 
اعتراف می کنم سمپاد اون چیزی که فکر می کردم نبود
هرچند از همه طرف حمایت میشیم(المپیاد، درس، تفریح و خیلی چیز های دیگه) اما همیشه یه حس بی اعصابی باهامه.
یه حس که همیشه باید برای یه اتفاق چه خوشایند چه نا خوشایند آماده باشم دیوونه کنندست.
 
اعتراف میکنم هرجا برم عجیب ترین گذشته رو من دارم،تضمینی:)
 
اعتراف می کنم امروز فهمیدم تاریخ و جغرافی چقدر مزخرف و حوصله سر بره(البته اینکه باید ۱۲ درس رو تو دو روز می خوندم بی تاثیر نبود:) )~X(
 
اعتراف میکنم با اینکه نزدیک 4 ساله سایت رو میشناسم و بودم نمیدونستم پ.خ چیه و اولین بار که کاوه گفت ویساتونو پ.خ کنین فهمیدم : /
اعتراف میکنم تا همین چند ماه پیش نمیدونیم پ.ن که مینویسن اینجا و اینستا یعنی پی نوشت و فک میکردم میگه پس نتیجه میگیریم : /
به خاطر خندیدن به من حتما میرین جهنم:-"
 
اعتراف می کنم با گذشت زمان و آشنا شدن با آدمای مختلف چیزای جدید یاد می گیرم و تجربیات خوبی بدست میارم :) (البته چیز واضحیه :/)
 
اعتراف میکنم سال کنکور فهمیدم اینا که میگن از دوستا و آدما و اجتماع دور شیم تا بیشتر درس بخونیم خیلی تباهن چون نتیجه عکس میده (وی به معنای واقعی کلمه ی تباه،تباه بوده است)
 
Back
بالا