• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف میکنم کلاس هشتم از معلم زیستمون سر درس تولید مثل پرسیدم اسپرم مرد چطوری میره تو بدن زن:))~X(اون تباه هم گفت تو محیط آزمایشگاهی:)):))
 
اعتراف می کنم یه ماهه از روز بعد کنکور مامانم داره آشپزی یادم میده و میزان یادگیری من صفر بوده
صفر خالص :|
همین قدر بااستعداد
 
یه بازی بود که بچگی بازی می کردم
یه پنگوئن رستوران داشت
اعتراف می کنم وقتی غذا می بردم برای مشتریاش یا سفارش می گرفتم ازشون واسه اینکه معذب نشن می رفتم سر یه میز خالی :)) تازه باهاشون حرف می زدم حتی دنبال اونا که قرمز می شدن عصبانی می شدن می رفتن می رفتم که معذرت خواهی کنم :))
قوه تخیل که نیست واقعیت مجازیه :))
واقعا بچگی تباهی داشتم
 
اعتراف میکنم در سن چهارسالگی وقتی مامانم خواب بود در جوار پدر بزرگوارم، در حالی که کل قوانین خونه رو میشکوندیم و هرچیو نباید میخوردیم، برنامه نَوَد تماشا میکردم...

عاقا این قیافه عادل فردوسی‌پور به کودکی من گره خورده!
 
اعتراف میکنم از بعضیا تو سایت وحشت دارم:>
انقد ترسناک نباشید =)SS-:
#غبار_روبی_تاپیک_ها
 
اعتراف مى كنم كه اين يارو چى بود اسمش،تيلور سوييفت كه بازيگر يا خواننده بود رو تا همين چند هفته پيش سيفت مى خوندم.
همش ميريد پى اين خواننده هاى غربى اسمشونم ادم يادش نميمونه: )
 
اعتراف میکنم بازه 5 تا 10 سالگی یه اکیپ خرابکاری 3 نفره داشتیم تو خانواده که همینطوری کرم میریختیم (واسه دل خودمون)
کلا این اتفاق رو از ته دل میدوستم با اینکه اکیپ مون از هم پاشیده فقط به خاطر اینکه مثلا بزرگ شدیم ولی من اون حس خرابکاری رو ته دلم قایم کردم امید وارم یه روز اون اکیپ دوباره زنده بشه
نقشه های فوق سری میریختیم و اجراشون میکردیم انقد مهم بود که حتی بعضی از نقشه ها چند ماه طول میکشید
 
اعتراف میکنم یه امتحان ریاضی کلاس چهارم دبستان رو 9 شدم! بعد اون ورقه رو سوزوندم تا مامانم نبینه :/
 
اعتراف میکنم وقتی میبینم نوتیف پ.خ اومده با خودم میگم این فک و فامیل ما دوباره به حرف افتادن:)
 
اعتراف میکنم گاهی بدون هیچ دلیل خاصی یه جوری ناراحتم که یه اتفاق کوچولو باعث میشه از همچی بدم بیاد:|
خیلی رو مخهL-:
 
من برای مرخصی گرفتن، یه بار گفتم پدربزرگم مرده، یبار گفتم مادربزرگم مرده، بعد اون یکی پدر بزرگ مادربزرگمو گفتم.
مدیر مدرسه سری آخر به جای من بغضش گرفته بود، میگفت چه روحیه ای داری میتونی این همه مصیبتو تحمل کنی :))
 
اعتراف میکنم 20 روزه تو سایت عضو شدم ولی نمیدونم اسپم چیه
یکی بهم بگههههه
 
سال چهارم که بودم مامانم این سایت رو پیدا کردن و مطالب جالبشو برام پیدا میکردن و من میخوندم... یادش بخیر8->
همچنین اعتراف میکنم که من ۱ ساله عضو سایتم تازه ۱ هفته هست دارم فعالیت میکنم:-j ولی قبل از فعالیت هم مطالب اینجا رو میخوندم.(اگر هم دارید به تاریخ عضویت تگاه میکنید آخه یه حساب جدید زدم...بفرما اینم حساب قبلیم @Behrad_j :D)
 
Back
بالا