• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف میکنم که اتفاقی به خاطر ادبیات مجبور شدم برم سراغ رمانی که تقریبا دوسال پیش تمومش کرده بودم...!

الان دارم دوباره میخونمش... :D :)) (دو روزه رسیدم ص ۲۰۰)

پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم تا کلاس اول راهنمایی فکر میکردم ADSL همون ترمزABS هست ! :-"
اعتراف میکنم من سال 2012 اصلا نمیدونستم adsl چی هست :))
حتی ترمز abs هم فک کنم همینطور... :D :-"
 
اعتراف میکنم از 1028عکسی ک از خودم تو گوشیم دارم حتی یه دونشم بدون افکت و اسنپ نیست و من امروز این حقیقت رو کشف کردم
واینکه با گوشیم جا نداره و یسریاش خوب نشده دلم نمیاد هیچ کدومو پاک کنم :-" :-" :)) :))
 
اعتراف میکنم پیامایی از ناشناس ک از ساعت ۱۱ تا ۱۲ دریا فت کردید و گفته شده من روت کراشم رو من دادم
به یه نفرم گفتم با من ازدواج کن
همزمان با من شخص دیگری نیز فعالیت کرده ک من وی رنبودم و خب خوش گذشت
و اقایون عزیزو حالا خانوم ها اینا صرفا شدخی بود و فکر دیگر نکنید
بقیشو من نبودم
بانگ من پذیرای فش های شما خاهد بود
 
اعتراف میکنم رم دوربین رو که باهاش تو مسافرت هامون کلی فیلم و عکس گرفتیم رو تو گوشیم انداختم و گوشیم رو فرمتش کردم بعد فهمیدم چه گندی زدم صداش رو در نیاوردم
الان حدودا ۴ یا ۵ سالی هست که مامانم سراغش رو میگیره ولی جراتش رو ندارم بگم
شاید تا آخر عمرمم بهش نگم:/
 
عاشق بوی بارون ام چون دقیقاااا جفت بوی دستشویی مهدکودکع
و همش خاطرات بازی های اون دوران رو زنده میکنه :-"
 
اعتراف میکنم تا ۵ سال پیش فکر میکردم همه میخوان منو بی هوش کنن و بدزدن، یا تو خیابون که دارم راه میرم یکی داره تعقیبم میکنه
الانم بعضی وقتا فکر میکنم ی نفر کلت به دست میاد تو خونمون و ی دونه تیر تو مخم خالی میکنه یا نهایتا با تفنگ دوربین دار از راه دور این کار رو انجام میده :|
همش ب خاطر این فیلم های اکشن و پلیسی مسخرس:/
 
اعتراف میکنم که خیلی دارم کم کاری میکنم و اگ همینجوری پیش برم اتفاق پارسال دوباره تکرار میشه
 
اعتراف میکنم که از بین این تعداد اعضای سایت حتی یه نفرو نمیشناسم :|
و برا سواله که شماها چطوری اینقدر خوب و دقیق همو میشناسین ، حتی کسایی که خیلی از هم دورن
 
اعتراف میکنم که کلاس 4 ام بودم. اونموقع یه لقبی داشتیم به اسم "مبصر درب" مدرسه که نباید میزاشت بچه ها تو زنگ تفریح برن تو کلاسا :| (آخه یکی نبود بگه چه مریضی ایه ؟؟؟؟)
خلاصه بعد عمری شانس به من رو کرد و "مبصر درب" شدم. همون زنگ تفریح اول با یکی از بچه ها دعوا شد و من شیشه همون دری رو که باید مراقبش میبودم شیکیوندم !!! =))
خدا میدونه در اون لحظه چه استرسی بهم وارد شد. بعد الکی یه تیکه از شیشه شیکسته رو برداشتم رو دستم یه خط کوچولو انداختم که ناظم اومد ببینه و مثلا یه کاری بکنه و بیخیال بشه. ( از همون روز اول معلوم بود سمپادی میشم :D)
آخرش هم هیچی نشد و مامان بابا هم خبر دار نشدن. البته منم بعد از 3 سال بهشون گفتم و واکنششون دیدنی بود !
 
با یکی حرف می زدم اسمش shahin بود
منم کلی چرت و پرت می نوشتم
تهش گفتم خب دیگه شهین جون کاری نداری بوس بوس و از این قبیل کارها :-"
یهو گفت نه کاری ندارم برو ولی من شاهین هستم
میگم چقدر راحت حرف میزنی فکر می کردی دخترم؟؟؟ :))
من::oops:
وی: =))

خب فارسی چه مشکلی داره؟
 
اعتراف میکنم هروقت خودکار یا روانویس جدیدی میخریدم انگیزه ام برای نوشتن مشقام بیشتر میشد:-"
 
اعترف ميكنم تا مدتها خيال ميكردم ادمين دو يكى به غير از مطهريه!
بعدها كه فهميدم شوكه شدم!
 
Back
بالا