قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

ارسال‌ها
217
امتیاز
2,883
نام مرکز سمپاد
اسحاق حسینی/فرزانگان
شهر
قم
سال فارغ التحصیلی
1402
فقط مرغ هاي دريايي اند كه از توفان نمي هراسند، حتي وقتي در ميان درياها جهت خود را گم ميكنند و جايي براي نشستن پيدا نمي كنند؛ آن قدر بال مي زنند كه توفان فرو مينشيند؛
و زميني براي نشستن بيابند، يا در همان اوج جان ميدهند.
آن كه در ميان امواج مي افتد مرغ دريايي نيست...
مرغ دريايي در اوج ميميرد.
آخرين توان خود را صرف اوج گرفتن ميكند تا سقوط را نبيند.

ضد خاطرات _ آندره مارلو
 

mahsab__

لَب همه خاموشیم؛دِل همه فریاد هنوز!
ارسال‌ها
58
امتیاز
648
نام مرکز سمپاد
فرزانگان5
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1399
نه، اشتباه نمي‌ديدم!
گرچه هي پلک زدم که اي چشمان لامصب داريد اشتباه مي‌بينيد!
اما نه! خودش بود، داشت شانه به شانه غريبه‌اي راه مي‌آمد!
نه براي او، براي من غريبه بود.
دستانش را نگرفته بود ولي.
آخر با من که بود دستم را ول نمي‌کرد که، خيس مي‌شد دستمان اما ول کنيم؟ عمرا !
صورت‌اش ذوق نداشت، آرايش داشت، موهايش را هم رنگ کرده بود... موهايش، موهايش باشد براي بعد، حرف دارم!
آرايش داشت اما صورتش سرد بود، خيره بود
راستش با من که به خيابان مي‌زديم چشم و ابرويش شلوغ مي‌کردند، صورتش با دماغ و گوش و پلک و ابرو همه با هم مي‌خنديدند.
اما ساکت بود، خيره بود!
اين خستگي از پشت آرايش غليظ‌اش داد مي‌زد. معلوم بود روزي هزار و صد بار کسي نمي‌گويد اي به قربان آن چشمان موَرّب‌اَت.
گيسو نمي‌بافد و رژ بيرون زده از گوشه‌ي لبش را پاک نمي‌کند، وسط جمع چشم غره نمي‌رود که دکمه پيراهن‌ات را ببند، آرام بخند... آخرش هم بگويد مي‌خواستي آنقدر خوشگل نباشي.
نه اين يارو مال اين حرف‌ها نبود!
عزيزم اين يارو اصلاً دست‌هايت را وسط خيابان به صورتش نزديک کرده و بو کشيده!!؟
حق داري دستانش را نگيري!
لعنت که مسيرم به اين خيابان افتاد و دل جفتمان ريش شد!
ديد مرا که اي کاش نمي‌ديد!
ديد که دارم شانه به شانه‌ي ديگري راه مي‌آيم، ديدکه خال لب دارد، ديدکه گردنبند فيروزه‌اي انداخته، ديدکه چقدر شبيه خودش است!
و ديدکه دستانش را نگرفته‌ام!
شايد من هم يکي بودم مثل همان مردک! مثل تمام ياروهاي شهر! راستش، مردها، فقط يک بار مي‌توانند آن همه ديوانه باشند.
موهايش؟!
هيچ ... موهايش را کوتاه کرده بود
آخر مي‌دانست، فقط من مي‌توانم دو ساعت وقت بگذارم و آن موهاي بر هم ريخته و فرفري را مرتب کنم!!
مردها؟!
مردها فقط يک بار جنون را زندگي مي‌کنند.
جنون؟
نميدانم!
شايد تو را ديدن و دوستت دارم نگفتن هم جنون باشد.
دوستت دارم؟!
آسمان که بدون باران نمي‌شود!
باران؟!
خاطره
خاطره؟!
بوي موي تو
بويِ مويِ تو هر چند کم پشت، خيابان را برداشته بود!
#على_سلطانى
چيزهايى هست كه نميدانى
 

SinaDev

Nobody
ارسال‌ها
165
امتیاز
490
نام مرکز سمپاد
شهید صدوقی
شهر
يزد
سال فارغ التحصیلی
1405
خواننده عزیز؛گوش کن،داستان ها روشنایی اند.دارم برایت قصه میگویم...
موش کوچولو(کیت دی کامیلو)برنده جایزه طلای نیوبری
 

SHAMIM.J

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
873
امتیاز
8,994
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
قوچان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
علوم پزشکی گلستان
رشته دانشگاه
پرستاری
ترجیح می‌دهم به جای با وقار بودن، همیشه خوشحال باشم...

#جین_ایر
#شارلوت_برونته
 

Anaana

در حاشیه
عضو مدیران انجمن
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
370
امتیاز
3,762
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اصفون
سال فارغ التحصیلی
1400
•دفتر بزرگ ♡
دوست داشتن کلمه ی مطمئنی نیست
دقت و عینیت ندارد.
دوست داشتن گردو و دوست داشتن مادربزرگ...
این ها نمیتوانند به یک معنا باشند؛
عبارت اول به طعمی دلپذیر توی دهان برمیگردد
و دومی به یک حس!~~

#آگوتا_کریستوف
 

SHAMIM.J

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
873
امتیاز
8,994
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
قوچان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
علوم پزشکی گلستان
رشته دانشگاه
پرستاری
مهمترین درسی که از زندگی آموختم این بود که «هیچکس شبیه حرف هایش نیست!»

خویشاوندان دور
کارلوس فوئنتس
 

Anaana

در حاشیه
عضو مدیران انجمن
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
370
امتیاز
3,762
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اصفون
سال فارغ التحصیلی
1400
•قهرمانان و گورها ♡
از همه غم انگیزتر زمانی می باشد،
کسی که دوستش داری
هیچ تلاشی برای نگه داشتنت نمی کند...

#ارنستو_ساباتو
 

zeynabgol

زینب سمپادی
ارسال‌ها
143
امتیاز
205
نام مرکز سمپاد
فرزانگان سه مشهد-شهید شکفته
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1403
-مرگ چی بود؟
+هیچ چیز. مرگ هیچ چیز نبود. نه خودش، نه دنیای بعدش. من طوری در هیچی مطلق معلق بودم که خودم هم هیچ بودم.

باراباس. گفت و گو با مرد از گور برگشته.
 

SinaDev

Nobody
ارسال‌ها
165
امتیاز
490
نام مرکز سمپاد
شهید صدوقی
شهر
يزد
سال فارغ التحصیلی
1405
"چشم هات رو باز کن اسنیکت،آدم های محکم زیادی هستن که سرنوشت خوبی نصیبشون نشده."
همه سوال های اشتباه(3)
 

SHAMIM.J

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
873
امتیاز
8,994
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
قوچان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
علوم پزشکی گلستان
رشته دانشگاه
پرستاری
دنیا برای بچه‌دار شدن اصلا آمادگی نداره. من دوست ندارم آزارم به کسی برسه، اون‌وقت چطور بچه خودم رو اذیت کنم؟ امروز دیگه نمیشه بچه‌دار شد. فقط جمعیت دنیا رو زیاد می‌کنی. آمار بالا میره. حالا ساده‌ست، بچه‌دار میشی. اما بعد یه روز بچه‌ت میاد راست توی چشمت نگاه میکنه. چیزی نمیگه، فقط نگاهت میکنه. همین. اون‌وقت چه‌کار می‌کنی؟

خداحافظ گاری کوپر
رومن گاری
 

SHAMIM.J

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
873
امتیاز
8,994
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
قوچان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
علوم پزشکی گلستان
رشته دانشگاه
پرستاری
آنچه را میتوانید انجام دهید و آنچه را نمی‌توانید بپذیرید... بپذیرید که گذشته هر چه بوده گذشته، گذشته را انکار نکنید، بیاموزید تا خود و دیگران را ببخشایید. هرگز خیال نکنید فرصتی از دست رفته است.

سه‌شنبه‌ها با موری
 

SHAMIM.J

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
873
امتیاز
8,994
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
قوچان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
علوم پزشکی گلستان
رشته دانشگاه
پرستاری
عشق، به بیان نیست و اثبات آن به زبان.
عشق، به عیان است و اثبات آن به زمان.

قانونهای نانوشته
شهرام شریف پیران
 
ارسال‌ها
151
امتیاز
1,583
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
شهرکرد
سال فارغ التحصیلی
1398
[امام علی] فرمود: انَّک لَمَلْبُوسٌ عَلَيک، انَّ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ لا يعْرَفانِ بِاقْدارِ الرِّجالِ، اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ اهْلَهُ وَ اعْرِفِ الْباطِلَ تَعْرِفْ اهْلَهُ.
سرت کلاه رفته و حقیقت بر تو اشتباه شده.
حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نمی‌شود شناخت. این صحیح نیست که تو اول شخصیتهایی را مقیاس قرار دهی و بعد حق و باطل را با این مقیاسها بسنجی: فلان چیز حق است چون فلان و فلان با آن موافقند و فلان چیز باطل است چون فلان و فلان با آن مخالف. نه، اشخاص نباید مقیاس حق و باطل قرار گیرند. این حق و باطل است که باید مقیاس اشخاص و شخصیت آنان باشند.
یعنی باید حق شناس و باطل شناس باشی نه اشخاص و شخصیت شناس؛ افراد را (خواه شخصیتهای بزرگ و خواه شخصیتهای کوچک) با حق مقایسه کنی، اگرباآن منطبق شدند شخصیتشان را بپذیری و الّا نه. این، حرف نیست که آیا طلحه و زبیر و عایشه ممکن است بر باطل باشند؟.
در اینجا علی علیه السلام معیار حقیقت را خود حقیقت قرار داده است و روح تشیع نیز جز این چیزی نیست. ودر حقیقت فرقه شیعه مولود یک بینش مخصوص و اهمیت دادن به اصول اسلامی است نه به افراد و
_جاذبه و دافعه علی علیه السلام_
__شهید مرتضی مطهری__
 
ارسال‌ها
217
امتیاز
2,883
نام مرکز سمپاد
اسحاق حسینی/فرزانگان
شهر
قم
سال فارغ التحصیلی
1402
نــظـراتـی کـه دیـگـران دربـاره ام مـیـدن هـیـچ ربـطـی بـه مـن نـداره

خودت باش دختر
ريچل هاليس
 

PD

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
888
امتیاز
9,276
نام مرکز سمپاد
علامه حلی(شهدا)
شهر
شهربابک
سال فارغ التحصیلی
1401
یک کنفرانس ضیاءالواعظین! یک تصنیف و هایهو چند نفر استفاده‌چی، افراشتن چند عدد پرچم قرمز در بیرون دروازهٔ دولت و داد و بیداد چند نفر نیزه‌باز؟
بالاخره پیدا شدن یک اتومبیل حاوی آقایان ...
حاصل همهٔ اینها را بنا شد اسمش را بگذاریم: جمهوری!
خدا برکت دهد به ایرانی «این طفل یک شبه ره یکساله میرود»
ماشالله به این استعداد فوق‌العاده
جمهوری که سی سال مقدمه لازم دارد و حتماً باید با دست اقلاً ۲۰۰۰ دیپلمهٔ دارالفنون دیده اجرا شود، ملت ایران با دست چند نفر بین‌النهرینی و ... در عرض سه ماه آنرا ساخت ...!!
جمهوری سه ماهه، دیگر از این بهتر نمیشود.

کلیات مصور عشقی
مقالات عشقی-جمهوری قلابی
 

Sarvenaz_H

کاربر فعال
ارسال‌ها
66
امتیاز
621
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
ساوه
سال فارغ التحصیلی
1399
دانشگاه
امیرکبیر
رشته دانشگاه
مهندسی مکانیک
من هیچ وقت کم نمی آورم، هیچ وقت بازی را اینطور نمی بازم ...

دختری در قطار - پائولا هاوکینز
 

zeynabgol

زینب سمپادی
ارسال‌ها
143
امتیاز
205
نام مرکز سمپاد
فرزانگان سه مشهد-شهید شکفته
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1403
بعضی وقتا، همون وقتایی که می بینی دیگران بهت خیره شده ان، همون وقتایی که می بینی خودت یکه تاز میدون هستی و بقیه دارن با نوعی نفرت و حسادت نگاهت میکنن؛
همون وقت،
دقیقا همون وقت،
جاناتان دقیقا همون موقع،
لال شو! میفهمی؟ لال شو!
داری حرف اضافه میزنی!

نصایح پدرم به من، پدر جاناتان
 

LaRosalia

(:
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
152
امتیاز
1,740
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
منطقه 2!!!
سال فارغ التحصیلی
1400
خودم هم هنوز نمی دانم چرا از او خواستم به من کمک کند. من که این همه مدت تنهایی دوام آورده بودم. اما از وقتی با تو حرف می‌زنم، فکر کنم...فکر کنم در تصمیمم تردید کنم...
اگر بخواهم از اینجا بزنم بیرون، مجبورم گه‌گاه با آدم های شهر دست به یکی کنم. چیز هایی در یونیورس‌سیتی هست که حتی نمی توانی در دنیای واقعی تصورشان کنی؛ چیز هایی که زیر گردوغبار متالیک اینجا می‌خزند، هیولاها و چیزهای مشمئز کننده مصنوعی.
هر روز درباره آخرین مرگ و میرها می‌شنوی، گوشه گیری بیچاره که تنهایی از یک سخنرانی دانشگاهی بر می گشته، یا یک خرخوان خسته در گوشه ای از کتابخانه، یا دختری بخت برگشته و تنها در رخت خوابش...
و من کم‌کم متوجه می‌شوم، رفیق قدیمی:
به این نتیجه رسیدم که امکان ندار تنهایی در یونیورس‌سیتی دوام بیاوری.

رادیوسکوت، آلیس ازمن.
 
بالا