قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

Maedeh :)

شهريارا!
ارسال‌ها
189
امتیاز
2,132
نام مرکز سمپاد
اسحاق حسینی
شهر
قم
سال فارغ التحصیلی
1402
فقط مرغ هاي دريايي اند كه از توفان نمي هراسند، حتي وقتي در ميان درياها جهت خود را گم ميكنند و جايي براي نشستن پيدا نمي كنند؛ آن قدر بال مي زنند كه توفان فرو مينشيند؛
و زميني براي نشستن بيابند، يا در همان اوج جان ميدهند.
آن كه در ميان امواج مي افتد مرغ دريايي نيست...
مرغ دريايي در اوج ميميرد.
آخرين توان خود را صرف اوج گرفتن ميكند تا سقوط را نبيند.

ضد خاطرات _ آندره مارلو
 

mahsab__

لَب همه خاموشیم؛دِل همه فریاد هنوز!
ارسال‌ها
49
امتیاز
460
نام مرکز سمپاد
فرزانگان5
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1399
نه، اشتباه نمي‌ديدم!
گرچه هي پلک زدم که اي چشمان لامصب داريد اشتباه مي‌بينيد!
اما نه! خودش بود، داشت شانه به شانه غريبه‌اي راه مي‌آمد!
نه براي او، براي من غريبه بود.
دستانش را نگرفته بود ولي.
آخر با من که بود دستم را ول نمي‌کرد که، خيس مي‌شد دستمان اما ول کنيم؟ عمرا !
صورت‌اش ذوق نداشت، آرايش داشت، موهايش را هم رنگ کرده بود... موهايش، موهايش باشد براي بعد، حرف دارم!
آرايش داشت اما صورتش سرد بود، خيره بود
راستش با من که به خيابان مي‌زديم چشم و ابرويش شلوغ مي‌کردند، صورتش با دماغ و گوش و پلک و ابرو همه با هم مي‌خنديدند.
اما ساکت بود، خيره بود!
اين خستگي از پشت آرايش غليظ‌اش داد مي‌زد. معلوم بود روزي هزار و صد بار کسي نمي‌گويد اي به قربان آن چشمان موَرّب‌اَت.
گيسو نمي‌بافد و رژ بيرون زده از گوشه‌ي لبش را پاک نمي‌کند، وسط جمع چشم غره نمي‌رود که دکمه پيراهن‌ات را ببند، آرام بخند... آخرش هم بگويد مي‌خواستي آنقدر خوشگل نباشي.
نه اين يارو مال اين حرف‌ها نبود!
عزيزم اين يارو اصلاً دست‌هايت را وسط خيابان به صورتش نزديک کرده و بو کشيده!!؟
حق داري دستانش را نگيري!
لعنت که مسيرم به اين خيابان افتاد و دل جفتمان ريش شد!
ديد مرا که اي کاش نمي‌ديد!
ديد که دارم شانه به شانه‌ي ديگري راه مي‌آيم، ديدکه خال لب دارد، ديدکه گردنبند فيروزه‌اي انداخته، ديدکه چقدر شبيه خودش است!
و ديدکه دستانش را نگرفته‌ام!
شايد من هم يکي بودم مثل همان مردک! مثل تمام ياروهاي شهر! راستش، مردها، فقط يک بار مي‌توانند آن همه ديوانه باشند.
موهايش؟!
هيچ ... موهايش را کوتاه کرده بود
آخر مي‌دانست، فقط من مي‌توانم دو ساعت وقت بگذارم و آن موهاي بر هم ريخته و فرفري را مرتب کنم!!
مردها؟!
مردها فقط يک بار جنون را زندگي مي‌کنند.
جنون؟
نميدانم!
شايد تو را ديدن و دوستت دارم نگفتن هم جنون باشد.
دوستت دارم؟!
آسمان که بدون باران نمي‌شود!
باران؟!
خاطره
خاطره؟!
بوي موي تو
بويِ مويِ تو هر چند کم پشت، خيابان را برداشته بود!
#على_سلطانى
چيزهايى هست كه نميدانى
 

SinaDev

Nobody
ارسال‌ها
108
امتیاز
313
نام مرکز سمپاد
شهید صدوقی
شهر
يزد
سال فارغ التحصیلی
1405
حقیقت قدرت شکست دادن رویا را ندارد
تمام سوال های اشتباه
 

SinaDev

Nobody
ارسال‌ها
108
امتیاز
313
نام مرکز سمپاد
شهید صدوقی
شهر
يزد
سال فارغ التحصیلی
1405
خواننده عزیز؛گوش کن،داستان ها روشنایی اند.دارم برایت قصه میگویم...
موش کوچولو(کیت دی کامیلو)برنده جایزه طلای نیوبری
 

SHAMIM.J

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
868
امتیاز
8,947
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
قوچان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
علوم پزشکی گلستان
رشته دانشگاه
پرستاری
ترجیح می‌دهم به جای با وقار بودن، همیشه خوشحال باشم...

#جین_ایر
#شارلوت_برونته
 

Anaana

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
عضو مدیران انجمن
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
267
امتیاز
1,652
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اصفون
سال فارغ التحصیلی
0000
•دفتر بزرگ ♡
دوست داشتن کلمه ی مطمئنی نیست
دقت و عینیت ندارد.
دوست داشتن گردو و دوست داشتن مادربزرگ...
این ها نمیتوانند به یک معنا باشند؛
عبارت اول به طعمی دلپذیر توی دهان برمیگردد
و دومی به یک حس!~~

#آگوتا_کریستوف
 

SHAMIM.J

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
868
امتیاز
8,947
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
قوچان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
علوم پزشکی گلستان
رشته دانشگاه
پرستاری
مهمترین درسی که از زندگی آموختم این بود که «هیچکس شبیه حرف هایش نیست!»

خویشاوندان دور
کارلوس فوئنتس
 

2005_Mrym

کاربر فعال
ارسال‌ها
25
امتیاز
83
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تنکابن
سال فارغ التحصیلی
1402
احساس ناکامی میکنم
گوش ونگوگ؛برنادت مرفی
 

Anaana

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
عضو مدیران انجمن
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
267
امتیاز
1,652
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اصفون
سال فارغ التحصیلی
0000
•قهرمانان و گورها ♡
از همه غم انگیزتر زمانی می باشد،
کسی که دوستش داری
هیچ تلاشی برای نگه داشتنت نمی کند...

#ارنستو_ساباتو
 

zeynabgol

زینب سمپادی
ارسال‌ها
43
امتیاز
89
نام مرکز سمپاد
فرزانگان سه مشهد-شهید شکفته
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1403
-مرگ چی بود؟
+هیچ چیز. مرگ هیچ چیز نبود. نه خودش، نه دنیای بعدش. من طوری در هیچی مطلق معلق بودم که خودم هم هیچ بودم.

باراباس. گفت و گو با مرد از گور برگشته.
 

SinaDev

Nobody
ارسال‌ها
108
امتیاز
313
نام مرکز سمپاد
شهید صدوقی
شهر
يزد
سال فارغ التحصیلی
1405
"چشم هات رو باز کن اسنیکت،آدم های محکم زیادی هستن که سرنوشت خوبی نصیبشون نشده."
همه سوال های اشتباه(3)
 
بالا