• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

ارسال‌ها
210
امتیاز
4,034
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی 1
شهر
ساری
سال فارغ التحصیلی
1400
دانشگاه
_
رشته دانشگاه
_
‍ امروز سالمرگ استالین است.
کتاب استالین مخوف
ترجمه : حسن کامشاد

به سخن ديگر سياسي ها همه بي گناه بودند. هيچ كاري نكرده بودند. وقتي خانم «ناژدا ماندلشتام» شنيد يكي از دوستانش بازداشت شده است، بي اختيار پرسيده بود چرا؟ آناآخماتوا؛ شكيبايي را از دست داده بود و در جواب گفته بود:« نمي فهمي، حالا مردم را براي هيچ بازداشت مي كنند».(ص۹۵)

استالين يك گفته فراموش نشدني داشت:«مرگ حلال مشكلات است آدم كه رفت، مشكل هم مي رود»(ص۱۳۶).(در جایی دیگر هم گفته بود: مرگ یک نفر جنایت است مرگ میلیونها نفر فقط یک آمار است).

…«استالين ناراحت است كه نمي تواند هيچ كس، از جمله خودش را قانع كند كه وي بزرگتر از همه است، و اين ناراحتي شايد تنها خصلت انساني او باشد ولي آنچه انساني نيست و بلكه بسيار شيطاني است آن است كه اوبه دليل اين عقده خود كم بيني مي خواهد از همه به خصوص از آنهايي كه از او بهترند انتقام بگيرد و از نظر او بهتر از او يعني ملت!».(ص۱۴۰)

در ۲۲ اكتبر ۱۹۳۷ به ما گفتند كه همين حالا خيلي ها را دارند بازداشت مي كنند زيرا مي خواهند شر عناصر نامطلوب را پيش از انتخابات بكنند. ليبوف وايسلييونا شپورينا، روز ۱۲ دسامبر رفت راي بدهد:

«چه مسخره بازي! وارد اتاقك راي شدم تا به اصطلاح راي بدهم و نامزد خود را براي شوراي عالي شوروي انتخاب كنم اما روي ورقه راي يك نام از قبل نوشته شده و علامت گذاري شده بود و من فقط بايد زحمت انداختن داخل صندوق را مي كشيدم. همانجا دراتاقك زدم زير خنده اما به زور خودم را جمع و جور كردم. از اتاق كه بيرون آمدم، نگاه خشمگين يوري بر من دوخته شده بود، يقه ام را بالاكشيدم و درون پالتوي ضخيم ام پنهان شدم.خيلي خنده دار بود!»
روز بعد استالين در مورد انتخابات چنين گفت:
«انتخاباتي به راستي چنين دموكراتيك تاكنون در جهان وجود نداشته است. هرگز! تاريخ نمونه ي ديگري را نمي شناسد»(كف ممتد حضار).(ص ۲۳۱) استالين بعدها اعتراف كرده بود كه :«درانتخابات راي دهنده مهم نيست، راي شمارنده مهم است» اما آنگونه كه ليبوف مي گويد؛ ظاهرا حتي راي شمارنده نيز مهم نبوده است، مهم خود استالین بود!
 
ارسال‌ها
115
امتیاز
1,025
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
شهرکرد
سال فارغ التحصیلی
1398
زنگ تاریخ بود. در باز شد ولی معلم فیزیک وارد اتاق شد. همه شروع کردند به غر زدن. معلم خم شد روی میزش و با قدرت تمام فنری را فشار داد. گفت: طبق قانون پایستگی انرژی این فشار سبب میشه انرژی پتانسیل در فنر به حداکثر برسه و انرژی جنبشی به حداقل. بعد سکون کرد و در همان وضعیت ماند. زنگ که خورد یک دفعه دستش را برداشت. فنر آزاد شده محکم خورد توی چشم خودش. بچه ها زدند زیر خنده. معلم اشک چشمش رو پاک کرد و گفت این درس امروز تاریخ بود. دلایل سقوط دیکتاتورها.

نرگس حاج نوروزی_داستان من صد کلمه،هزار حرف_انتشارات آرنا
 

amirrach

امیرآچ
ارسال‌ها
188
امتیاز
766
نام مرکز سمپاد
تهران
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
97
این مردم
سالهاست که مرتب
همان فریب ها را می خورند،
ولی مضحک اینجاست که
خودشان را
باهوش ترین مردم دنیا
هم می دانند!

صادق هدایت-حاجی آقا
 

Special girl

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
435
امتیاز
7,392
نام مرکز سمپاد
FARZANEGAN
شهر
SHZ-JAH
سال فارغ التحصیلی
1397
به چشم هات اعتماد نکن. اون‌ها فقط محدودیت‌ها رو نشون میدن. با فهم و درکت نگاه کن، دنبال چیزی بگرد که می‌دونی و راه پرواز رو خواهی دید. محدودیتی در کار نیست!

جاناتان مرغ دریایی
ریچارد باخ
 

Special girl

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
435
امتیاز
7,392
نام مرکز سمپاد
FARZANEGAN
شهر
SHZ-JAH
سال فارغ التحصیلی
1397
هریک از ما چیزی را از دست می‌دهیم که برایمان عزیز است. فرصت‌های از دست رفته، امکانات از دست رفته، احساساتی که هرگز نمی‌توانیم برشان گردانیم. این قسمتی از آن چیزی است که به آن می‌گویند زنده بودن. اما در درون کله‌ی ما -دست‌کم این جایی است که من تصور می‌کنم- جای کمی هست که این خاطرات را در آن بیانباریم. اتاقی با قفسه‌هایی نظیر این کتابخانه و برای فهم کارکرد قلب‌مان باید مثل کتابخانه فیش درست کنیم. باید چندی به چندی از همه‌چیز گردگیری کنیم، بگذاریم هوای تازه وارد شود و آب گلدان‌های گل را را عوض کنیم. به عبارت دیگر، همیشه در کتابخانه‌ی خصوصی خودت به سر می‌بری.

کافکا در کرانه
هاروکی موراکامی
 

PD

زاهدِ حافظ
ارسال‌ها
541
امتیاز
4,922
نام مرکز سمپاد
علامه حلی(شهدا)
شهر
شهربابک
سال فارغ التحصیلی
1401
"ژان، نه، عندليب الاسلام يادتان هست در برلين چشمش که به زنها می افتاد به هم می گذاشت و استغفار می
فرستاد و ما زير بازويش را می گرفتيم و کورمال راه می رفت؟ خوب، اينجا
دلّالی می کند. دلّالِ محبت است و گاهی هم دست چربش را به سر کچل ما می
کشد. کار و بارش بد نيست. پريروز خنديد و گفت: ما هم قسمتمان دلّالی بود. در
سامره که بوديم صيغه بيست و چهار ساعته می کرديم، اينجا صيغه نيم ساعته
برای مردم می کنيم. آن بيست و سه ساعت و نيم ديگرش هم برای اينست که در
اينجا به وقت بيشتر اهميت می دهند تا در بلاد اسلامی"
کاروان اسلام
صادق هدایت
 

[email protected]

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
127
امتیاز
661
نام مرکز سمپاد
frz2
شهر
ard
سال فارغ التحصیلی
1403
زندگی من وقتی یک دختر کوچولو بودم ، در انتظار بیهوده یِ خودِ زندگی گذشت. گمان می کردم که یک روز یک دفعه زندگی شروع خواهد شد و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد ، مثل بالا رفتنِ پرده ای یا شروع شدنِ چشم اندازی ! هیچ خبری از زندگی نمی شد،خیلی چیزها اتفاق می افتاد ، اما زندگی نمی آمد و باید قبول کرد که من هنوز هم همان دختر کوچولو هستم ، چون همچنان در انتظار آمدن زندگی هستم!

+کاناپه قرمز
 

froq

فراخزاد=)
ارسال‌ها
25
امتیاز
152
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
سبزوار
سال فارغ التحصیلی
1401
هر آدمِ بدردبخوری در این مملکت یا باید كشته بشود یا باید تن به نوكری بدهد ؛ یا این که خودش را نابود كند ، درست مثلِ هدایت !
لنین گفته بود : ما در این كشور آدم دانشمند كم نداریم ؛ آنچه كم داریم انسانِ شریف است !


[محمود دولت آبادی]
[روزگار سپری شده]
 

نیلاااا

کاربر فعال
ارسال‌ها
23
امتیاز
190
نام مرکز سمپاد
فرز زینب شهرری
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1400
روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم.
مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم. دررستوران محل دنجی را انتخاب کردم، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم.
فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهای لیست نوشته شده بود: غذای رژیمی می خورید؟ ... نه
نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد:
- عمو... میشه کمی پول به من بدی؟
- فقط اونقدری که بتونم نون بخرم
- نه کوچولو، پول زیادی همراهم نیست.
- باشه برات می خرم
صندوق پست الکترونیکی من پُر از ایمیل بود. از خواندن شعرها، پیامهای زیبا و همچنین جوک های خنده دار به کلی از خود بی خود شده بودم.
صدای موسیقی یادآور روزهای خوشی بود که در لندن سپری کرده بودم.
عمو .... میشه بگی کره و پنیر هم بیارن؟
آه یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته.
- باشه ولی اجازه بده بعد به کارم برسم. من خیلی گرفتارم. خُب؟
غذای من رسید. غذای پسرک را سفارش دادم.
گارسون پرسید که اگر او مزاحم است ، بیرونش کند. وجدانم مرا منع می کرد. گفتم نه مشکلی نیست.بذار بمونه. برایش نان و یک غذای خوش مزه بیارید.
آنوقت پسرک روبروی من نشست.
- عمو ... چیکار می کنی؟
- ایمیل هام رو می خونم.
- ایمیل چیه؟
- پیام های الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستن.
متوجه شدم که چیزی نفهمیده. برای اینکه دوباره سئوالی نپرسد گفتم:
- اون فقط یک نامه است که با اینترنت فرستاده شده
- عمو ... تو اینترنت داری؟
- بله در دنیای امروز خیلی ضروریه
- اینترنت چیه عمو؟
- اینترنت جائیه که با کامپیوترمیشه خیلی چیزها رو دید و شنید. اخبار،موسیقی، ملاقات با مردم، خواندن و نوشتن، رویاها، کار و یادگیری. همه این ها وجود دارن ولی در یک دنیای مجازی.
- مجازی یعنی چی عمو؟
تصمیم گرفتم جوابی ساده و خالی از ابهام بدهم تا بتوانم غذایم را با آسایش بخورم.
- دنیای مجازی جائیه که در اون نمیشه چیزی رو لمس کرد. ولی هر چی که دوست داریم اونجا هست. رویاهامون رو اونجا ساختیم و شکل دنیا رواونطوری که دوست داریم عوض کردیم.
- چه عالی. دوستش دارم.
- کوچولو فهمیدی مجازی چیه؟
- آره عمو. من توی همین دنیای مجازی زندگی می کنم.
- مگه تو کامپیوتر داری؟
- مادرم تمام روز از خونه بیرونه. دیر برمی گرده و اغلب اونو نمی بینیم.
- نه ولی دنیای منم مثل اونه ... مجازی.
- وقتی برادر کوچیکم از گرسنگی گریه می کنه، با هم آب رو به جای سوپ می خوریم
- خواهر بزرگترم هر روز میره بیرون. میگن تن فروشی میکنه اما من نمیفهمم چون وقتی برمی گرده می بینم که هنوزم هم بدن داره.
- و من همیشه پیش خودم همه خانواده رو توی خونه دور هم تصور می کنم.یه عالمه غذا، یه عالمه اسباب بازی و من به مدرسه میرم تا یه روز دکتربزرگی بشم.پدرم سالهاست که زندانه...مگه مجازی همین نیست عمو؟
قبل از آنکه اشکهایم روی صفحه کلید بچکد، نوت بوکم را بستم.
صبر کردم تا بچه غذایش را که حریصانه می بلعید، تمام کند. پول غذا را پرداختم. من آن روز یکی از زیباترین و خالصانه ترین لبخندهای زندگیم راهمراه با این جمله پاداش گرفتم:
- ممنونم عمو، تو معلم خوبی هستی.
آنجا، در آن لحظه، من بزرگترین آزمون بی خردی مجازی را گذراندم...
 

dahr1

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
13
امتیاز
33
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
همدان
سال فارغ التحصیلی
1400
- فقط به یک چیز نیاز است، و آن هم شهامت توقف بیشعوری بودن است.
- اگر بیشعور ها عاشق میشوند فقط به یک دلیل است: آنها میخواهند در هیچ چیز کم نیاورند، از جمله عشق!
- فکر نمیکردم ک بیشعور باشم. فقط مثل یک فرمانروای زورگو بودم که تنهای زمانی خشنود میشدم که داشتم حرمت و شادمانی اطرافیانم را ضایع میکردم.
- بیشعوری یک تعریف نیست، یک تشخیص از روی کار های افراد است. شاید من نتوانم یک بیشعور را تعریف کنم، اما وقتی اورا می بینم میتوانم اورا شناسایی کنم.
- بیشعور ها کسانی هستند که حرص مقام و قدرت دارند، هیچ جایگاهی کسی را بیشعور نکرده است، اما بیشعور ها در مقام های بالا یافت میشوند.
- بیشعوری مرض وقاحت و استفاده از دیگران است.
- معضل بیشعوری این است که فرد بیشعور قبول نمیکند که بیشعور است.
- آیا کسی را مسخره کرده اید؟ آن را بنویسید و درباره آن فکر کنید، بیشعور نیستید؟
 

dahr1

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
13
امتیاز
33
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
همدان
سال فارغ التحصیلی
1400
موفقیت در کار عمیق یعنی تغییر سیم کشی مغز، و توانمندی در برابر محرک های پرت اندیشی
 

PD

زاهدِ حافظ
ارسال‌ها
541
امتیاز
4,922
نام مرکز سمپاد
علامه حلی(شهدا)
شهر
شهربابک
سال فارغ التحصیلی
1401
آقای سکان الشريعه: «بلی در شهر الباريس [پاريس] از بلاد افرنجيه محلی است که به آل ضياء Alesia شهرت دارد
و گويا اين ضياء نوه عمه مسلم بن عقيل بوده که يکی از کفار موسوم به سنان بن انس وی را دنبال و شترش را از
عقب پی کرده و آن معصوم به بلاد افرنجيه گريخته و ظن قوی می رود که آن محل به نام آن بزرگوار معروف شده
باشد. حقير هم در کتاب «اختناق الشهدا» به اين مطلب برخورده ام. البته بايد اقدام مجدانه بشود تا مزار آن جنّت مکان
خُلد آشيان را از چنگ کفار به در آوريم و مقرّ اين جمعيت بنماييم که خيلی مناسب است».
آقای عندليب الاسلام: «چنانکه در حديث آمده «التقية دينی و دين ابائی» پس در ابتدا تقيه بايد کرد تا بتوانيم بر کفار
مسلط بشويم».
آقای سنّت الاقطاب: «در اين صورت رقص هم به مصداق آيه شريفه کونوا قردة خاسئين جايز است، چه حق تعالی
خود می فرمايد که قر بدهيد که خاصيت دارد. وانگهی از کوری چشم کفار، اسلام مذهب متجددی است. مگر خود
حضرت در ١٣٠٠ سال پيش دور سنگ «حجر الاسود» رقص فکس تروت نکرد؟ چنانکه حالا هم حاجيها هِروَله [لِی
لِی] می کنند؟»
کاروان اسلام
صادق هدایت
 
  • لایک
امتیازات: froq

Sahell

کاربر فعال
ارسال‌ها
33
امتیاز
257
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اصفهان
سال فارغ التحصیلی
1398
به عقیده من بیشتر مردم،بیشتر وقتها دروغ می گویند. نه بیشترمردم ،که همه مردم همه وقتها دروغ می گویند ! فقط وقت هایی که تنها هستند ممکن است راست هم بگویند. اما به ندرت! چون آدم وقتی هم که تنها می شود ،تنهایی اش پر است از دروغهایی که در میان جماعت و با دیگران گفته بود. حق هم دارند که دروغ بگویند،ارباب؛چون که حقیقت آدم را دیوانه می کند
کتاب کلیدر
نوشته محمود دولت آبادی /نشر فرهنگ معاصر
 

froq

فراخزاد=)
ارسال‌ها
25
امتیاز
152
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
سبزوار
سال فارغ التحصیلی
1401
آنچه هنوز تلخ ترین پوزخند مرا برمی انگیزد «چیزی شدن» از دیدگاه آنهاست.
آن ها که می خواهند ما را در قالب های فلزی خود جای بدهند.
آن ها با اعداد کوچک به ما حمله می کنند.
آن ها با صفر مطلق شان به جنگ با عمیق ترین و جاذب ترین رویاها می آیند.


[نادر ابراهیمی]
[بار دیگر شهری که دوست داشتم]
 
بالا