• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

پدر را دیدم...
-چرا دیر آمدی مهتاجان؟...
تصادف کردیم...برای مادر توضیح دادم...
--------------
در حقیقت حمید در این دوسال هیچگاه به مهتا ابراز علاقه نکرده بود.حتی چشمانش همیشه از نگریستن به او میگریخت و هرگز با آن حرارتی که خوب در عاشقان خودش میشناخت ندرخشید.ولی میدانست حمیده به او علاقه دارد.میدانست که اشتباه نمیکند.غریزه قویتر از منطق استو آگاهی به دست آورده از تجربه به او میگفت که حمید عاشقش است.گاهی پیش میامد که او را در حال نگاه کردن به خود غافلگیر مینمود.نگاهی که حسرت و اندوه در آن موج میزد و تا میفهمید که مهتا متوجه شده نگاهش را از او میدزدید...
---------------
-ولی آیا اطلاع دارید که پسرعموی من مجرد است؟...
--------------
-ولی من جور دیگری شنیده ام...
-شنیده های شما برای من مهم نیست.آنچه که من میدانم مهمه.

زنجیر عشق...مریم جعفری
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

"- اصلا شاید خدا همینه که تو میگی...شاید"

:x :)
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

اگر نمیتوانیم درست مثل یک آدم زندگی کنیم حداقل باید تمام نیرویمان را به کار بگیریم تا مثل یک حیوان زندگی نکنیم.
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

به نقل از یه کاسه شیر :
اگر نمیتوانیم درست مثل یک آدم زندگی کنیم حداقل باید تمام نیرویمان را به کار بگیریم تا مثل یک حیوان زندگی نکنیم.
بچه ها لطفا منبع رو هم بزنید...البته این یکی که چون خیلی شاخ بود یادم مونده از کوری هست :-"

هایدگر:اما بدین شیوه دور نیست که با ریسمان این عناوین و اسما در چاه"نارسیدن"فرو رویم.
تومیو تسوکا:و البته آن وقتی میتوانیم از"نارسیدن"بگوییم که پیش از آن به نحوی از انحا سرمنزل مقصود را دیده باشیم که گفت ما به سوی آن روان است.
------------
هایدگر:بر خلاف ما آن"نزدیک"همواره میخواهد ره بازگشت را از برای ما هموار کند.همان که ما با شتاب بیرون از اندازه به سوی آن میرویم.
تومیو تسوکا:بازگشت به کجا؟
هایدگر:بازگشت به آن که آغاز میکند.

زبان خانه ی وجود...گفت و گوی هایدگر و یک ژاپنی(نشر هرمس)
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

اشکال نداره دوتا پشت سر هم بپستم؟...آخه اینا الان واقعا ربطی به قبلیه نداره و نباید تو یه پست بنویسمشون...بازم ببخشین:(

کتاب زیاد فایده ای ندارد.زندگی به من یاد داده که باید بیماری هایی را درمان کرد که سایر پزشکان با تجویز داروهای بیهوده خود ایجاد کرده اند.
--------------
هیچ دارویی نمیتواند آنچه را درمان کند که خوشبختی نتوانست بکند!
------------
اگر کسی اذعان داشته باشد جنون دارد دیگر دیوانه نیست.
----------------
در یکی از روزها سی یروا ماریا از پدرش پرسید:
-این که در ترانه ها سروده اند عشق بر همه چیز غلبه میکند درست است؟
پدر گفت:
-درست است ولی برای اینکه نگران نشوی بهتر است باور نکنی.
----------------
افکار مردم از یک ذهن تراوش نمیکند...مثل پرواز فرشتگان به هم پیوسته اند.

عشق و سایر اهریمنان...گابریل گارسیا مارکز
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

اختیار بدون مسئولیت بی معناست...

"معمای هویدا" اثر دکتر عباس میلانی
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

-زیرا تصور نمیکردم بتوانم با قدرت الهی مخالفت کنم.
-خب احساس نمیکنید اگر این کار را میکردید ممکن بود روزی خداوند از شما سپاسگزاری کند؟
----------------
باید مراقب باشیم آنچه ما میبینیم و درک نمیکنیم را به شیطان نسبت ندهیم.شاید کار خدا باشد و ما آن را درک نمیکنیم...
-------------
به این موضوع فکر میکنم که مردم همه ی گرفتاری های خود را مربوط به گرفتگی خورشید میدانند.
--------------------
باید توجه کنی که دشمن از هوش ما بیشتر از اشتباهات ما استفاده میکند.
---------------
گالیله بیشتر از ایمان نیاز به جرئت داشت.
-----------
میخواهم گوشزد کنم تعداد نیروهایی که به شیطان نسبت داده میشود به اندازه ای زیاد است که انسان گاه نگران میشود که مبادا خود در زمره ی شیطان پرستان باشد...
-----------
حالش خوب است اما میخواهم کمک کنم حالش بهتر شود...
--------------
چشمبند او را از چشمش گشود و به سطل انداخت و خطاب به او گفت:
-تنها عیب چشم اینست که آنچه را نباید ببیند میبینید...
-------------
نیازی به سپاسگزاری نیست.من تنها بهترین داروی درمان کوری ناشی از خورشید گرفتگی را به شما دادم که همان قطرات باران است و نه بیشتر.
--------------
بر او عشقش را ابراز کرد.

دخترک گفت:خب؟...
کایه تانو:دیگر هیچ.همین که بدانی برای من کافی است
-------------
دیگر گریه نکن...
همان اشک هایی که ریخته شده کافیست :|
--------------
همواره معتقد بودم برای خدا عشق بسیار بیش از ایمان ارزش دارد...
--------------
شما به دین مرگ اعتقاد دارید.به همین دلیل هم سرشار از احساس شعف و شجاعت با آن مواجه میشوید.در حالی که من این گونه نیستم و تنها باور دارم که زنده ماندن اهمیت زیادی دارد...


عشق و سایر اهریمنان...گابریل گارسیا مارکز
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

"دلیجان کمر راه اصفهان را میشکند...اسم قشنگی هم دارد. جسم ش راه را از کمر دونیم میکند، اسم ش قلب آدم عاشق را..." :-<
قیدار،ص 18
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

عشق هیچ نمی دهد.جز خویش را.و هیچ نمیستاند جز از خویشتن.
عشق نه تصرف میکند و نه به تصرف در میاید.
زیرا"عشق برای عشق کافیست..."
------------
و مپندارید که میتوانید عشق را رهبری کنید.چرا که عشق اگر شما را شایسته بیابد راهبرتان میشود.
عشق خواسته ی دیگری ندارد.مگر کامیابی خویش...

پیامبر...جبران خلیل جبران
 
Back
بالا