- ارسالها
- 4,645
- امتیاز
- 25,788
- نام مرکز سمپاد
- helli 1
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1393
- دانشگاه
- زنجان
- رشته دانشگاه
- پزشکی
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون
پدر را دیدم...
-چرا دیر آمدی مهتاجان؟...
تصادف کردیم...برای مادر توضیح دادم...
--------------
در حقیقت حمید در این دوسال هیچگاه به مهتا ابراز علاقه نکرده بود.حتی چشمانش همیشه از نگریستن به او میگریخت و هرگز با آن حرارتی که خوب در عاشقان خودش میشناخت ندرخشید.ولی میدانست حمیده به او علاقه دارد.میدانست که اشتباه نمیکند.غریزه قویتر از منطق استو آگاهی به دست آورده از تجربه به او میگفت که حمید عاشقش است.گاهی پیش میامد که او را در حال نگاه کردن به خود غافلگیر مینمود.نگاهی که حسرت و اندوه در آن موج میزد و تا میفهمید که مهتا متوجه شده نگاهش را از او میدزدید...
---------------
-ولی آیا اطلاع دارید که پسرعموی من مجرد است؟...
--------------
-ولی من جور دیگری شنیده ام...
-شنیده های شما برای من مهم نیست.آنچه که من میدانم مهمه.
زنجیر عشق...مریم جعفری
پدر را دیدم...
-چرا دیر آمدی مهتاجان؟...
تصادف کردیم...برای مادر توضیح دادم...
--------------
در حقیقت حمید در این دوسال هیچگاه به مهتا ابراز علاقه نکرده بود.حتی چشمانش همیشه از نگریستن به او میگریخت و هرگز با آن حرارتی که خوب در عاشقان خودش میشناخت ندرخشید.ولی میدانست حمیده به او علاقه دارد.میدانست که اشتباه نمیکند.غریزه قویتر از منطق استو آگاهی به دست آورده از تجربه به او میگفت که حمید عاشقش است.گاهی پیش میامد که او را در حال نگاه کردن به خود غافلگیر مینمود.نگاهی که حسرت و اندوه در آن موج میزد و تا میفهمید که مهتا متوجه شده نگاهش را از او میدزدید...
---------------
-ولی آیا اطلاع دارید که پسرعموی من مجرد است؟...
--------------
-ولی من جور دیگری شنیده ام...
-شنیده های شما برای من مهم نیست.آنچه که من میدانم مهمه.
زنجیر عشق...مریم جعفری



:)



گر هیچ.

