• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

و حالا ، یعنی اول اوت 1979 نشسته ام اینجا و گوشم رو چسبونده م به گذشته ، انگار که گذشته دیوا خونه یی باشه که داره ویران می شه.


پس با دهمه چیز را با خود نخواهد برد

از : ریچارد براتیگان
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون


چرا در زندگی مقدر بود که همه چیز برود؟ زه زه، خیلی ساده: برای این که متولد شدن یعنی رفتن. رفتن از همان ساعت اول. از همان لحظه ای که انسان شروع به نفس کشیدن می کند. و تو نمی توانی با این واقعیت دست و پنجه نرم کنی.


خورشید را بیدار کنیم
ژوزه مائورو ده واسکنسلوس
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

یک علاقه ی غریب بی دلیلی هم به این جمله دارم ;D

"هنوز زنده ام ، برای شروع بد نیست "

اُ این کالفر - در آرتمیس فاول و معمای زمان
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

and the tree was happy
the giving tree-shel silverstein
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

حضورش برایم اهمّیتی نداشت؛ اما غیبتش خیلی آزاردهنده بود.
+
دنبال خودش می گشت و دیوانگی را پیدا می کرد.
+
مردم، پشت سر ِ خدا هم حرف می زنند.

سمفونی مردگان- عبّاس معروفی
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

از ترس گریزی نیست و از مرگ نیز در عین ترس از پیمودن طول شب باز نماندیم و در قلب مرگ از خندیدن با صدای بلند .. و این چنین شد که خندان خندان به صبح رسیدیم
× آتش بدون دود .. نادر ابراهیمی

|رویت را | بپوشان دختر ، کورمان کردی !!
‌ × بر جاده های آبی سرخ .. نادر ابراهیمی !
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

جمعیت در جواب او فریاد زد"باید نابود کرد"...
وقتی داشت خارج میشد دستش را گرفتم:چرا این را میگویید؟بیشتر توضیح دهید.
خنوخ نبی:باید نابود کرد.
فوسکا:نه.باید ساخت
خنوخ:باید نابود کرد.کار دیگری برای انسان نمانده.
فوسکا:اما خودتان وعده ی شهر تازه ای را میدادید.
خنوخ:بشارتش را میدهم برای اینکه وجود ندارد
فوسکا:واقعا دلتان نمیخواهد همچو شهری ب وجود بیاید؟
خنوخ:اگر ب وجود میامد.اگر همه ی مردمان خوشبخت میشدند.آنگاه دیگر چه کاری در جهان برایشان میماند؟دنیا روی شانه های ما سنگینی میکند.یک راه نجات بیشتر وجود ندارد:خراب کردن همه ی آنچه ساخته شده.
فوسکا:عجب نجاتی!
خنوخ:میخواهند ما را ب شکل سنگ درآورند.ما سنگ نمیشویم.ما نابود میکنیم.ویران میکنیم.زندگی میکنیم

همه میمیرند...سیمون دوبوآر >:D<
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

ولی بهترین چیز موزه این بود که همه چیز همیشه همونطوری میموند. هیشکی تکون نمی خورد. اگه صدبار هم میرفتی تو موزه ، پرنده ها داشتن میرفتن جنوب و آهوها هم با اون شاخهای خوشگل و پاهای باریک و قشنگ داشتن آب میخوردن و زن سرخپوسته هم با اون سینه های لختش داشت همون پتو رو میبافت. هیشکی فرق نمیکرد. تنها چیزی که تغییر میکرد تو بودی. نه اینکه مسن تر شدی و اینا. دقیقا این نبود. فقط فرق کرده بودی، همین. این دفعه بارونی تنت بود. یا اونی که همیشه تو صف کنارت بود این دفعه تب سرخ گرفته بود و یکی دیگه همراهت بود. یا یه معلم دیگه به جای خانوم ایگله تین گر اومده بود. یا صدای دعوای مزخرف پدر مادرت رو تن حموم شنیده بودی. یا از بغل یکی از اون چاله های آب تو خیابون که توش رنگین کمون بنزینی داشت رد شده بودی. منظورم اینه که یه جوری فرق کرده بودی. __نمیتونم توضیح بدم چیه. اگه هم میدونستم، مطمئن نیستم حالش رو داشته باشم.


یه چیزهایی باید همون طوری که هستن بمونن. باید بشه اونارو گذاشت تو یه جعبه بزرگ شیشه ای و ولشون کرد.



ناتور دشت - جی.دی.سلینجر - ترجمه محمد نجفی (چاپ ۷۷ )
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

نمیدانم چرا سخـت ترین کار دنیــا این است که پرنده ای را متقاعد کنـی آزاد است؟!
جاناتان مرغ دریایی-ریچارد باخ
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

رژین:بگو من برای تو با سایر دخترها فرق دارم...
فوسکا:تو تک هستی رژین...مانند سایر دخترها :)

همه میمیرند...سیمون دوبوآر
 
Back
بالا