• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

می خواستم برم بیرون اول قصد داشتم با تاکسی برم بعد از 5 دقیقه دیدم داره دیرم میشه
زنگ زدم آژانس گفت ماشین نداریم منم عجله داشتم گفتم ممنون قطع کردم بعد شماره آژانش دیگه ای هم یادم نمیومد
زنگ زدم 118 شماره اژانس بگیرم شروع کردم تند و تند حرف زدن ببخشید یه ماشین می خواستم برای فلان جا بعد یهو
یادم اومده زنگ ردم 118 شماره آژانس بگیرم نه ماشین ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو مسابقه ی سایت کانون همچین شهری مشاهده شده :

Untitled.jpg


داریم؟ واقعا داریم همچین شهری؟ :دی
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلمه فیزیکمون امروز گف میخام بعد عید امتحان بگیرم ازتون
کوثر: ما همون روز امتحان داریم
ماها همه اِ کوثر جه امتحانی :))
کوثر :|
ماها و معلم =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

بحث در فامیل سر این بود ک فلانی خیلی زود پیشرفت میکنه و اینا
بعد من اصلن خوشم نمیاد میشینن حرف میزنن..خواستم بحثو جم کنم
گفتم ن بابا..پیشرفتُ میکنه؟..نه... پیشرفت داره اونُ میکنه...پدرش در اومده باو!بیخیــــال
یهو همه :o
من :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

توی یکی از عروسیا کنار یکی از فامیلای نسبتا دورمون نشسته بودم جدا از مامانم اینا....بعدموقع شام شد اون فامیلمون و من با هم رفتیم شاممونو بکشیم...بعد اون بشقابشو پر رلت گوشت کرده بود من فک کردم باید از اون بکشم...هیچی دیگه خیلی ریلکس واسه خودم از ظرفش گوشت کشیدم بعد یکی از اونور اروم بهم گفت اون ظرف مال.... منم سریع ظرفمو همونجا گذاشتم رفتم پیش مامانم....این متل 2 سال پیش.... :-" :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

اون روز ژامبون مرغ سفارش داديم كه تو راه بخوريم
وقتي داشتيم ميخورديم خواهرم(مثلا كلاس شيشمه)ميگه اين ژامبون كه هموون كالباسه... پس مرغش كو؟ :-/
مامانم :o
بابام :o
من =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ایام عید و سوتی هایش :))
رفتیم خونه ی خاله ی عزیز
شوهر خاله:آره اینا اول خوزستان بودن بعد اومدن ایران
من:بله بله حق با شماست(من تو دلم:الان یعنی خوزستان جزو ایران نیست؟! :)) :|)

پدر:حمیدجان کشکول کار هم میکنه؟
من:بابا کشکول چیه؟!سمش سنتوره
خواهرم:سنتور؟...بابا اسمش 3تاره
خاله:تار رو میگین دیگه؟! :-?
ما: :-" :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها


دیشب عمم و شوهر عمم که تازه عروس و دامادن اومده بودن خونمون ... ;;)

بعد وقتی وحید (شوهرعمه) اومد تو بعد از سلام احوالپرسی بم گفت : سال نو مبارک ... :)

بعد منم تو دهنم شکلات بود ، اومدم جواب بدم گفتم : شال نو شما هم مبارک ... ;D

اون : من شال پوشیدم ..؟ :-"

من : نه چیز ببخشید شکلات تو دهنم بود اشتب شد ... ;D

داداشم (خرمگس معرکه) : ا ؟ آدم با دهن پر که حرف نمیزنه ... :>

دلم میخواست از وسط جرش بدم :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستای بابام اومدند خونمون و قرار شده بود اونا برند تو اتاق مامانم اینا مستقر بشندمن از بیرون اومدم و از همه جا بی خبر
همینطور که شالمو در میاوردم رفتم تو اتاق
یهو دیدم یه پسره داره شلوارش رو عوض میکنه وسط اتاقم :o :-\
من یه جیغی خفیفی زدم و همینطور خشکم زد 8-|
پسره اروم گفت هیس و شلوارشو پوشید رفت بیرون X_X
خدا رو شکر کسی صدا جیغمو نفهمید :)) :)) :))
=))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما تو مدرسه زیاد ناظم داریم و نمیدونیم که کارشون چیه ولی خوب یکی دانلود میکنه یکی بحث فوتبال یکی بحث اقتصاد که بگذریم طرف اومده کلاس همه شلوغ میکنن یه هو داد زد بشینین مگه اینجا حموم زنونست
بچه ها :همه با تعجب اغا مگه شما حموم زنونه دیدی تا حالا؟؟؟
دیگه فک کنم تا سال بعد نیاد کلاس ما. :))
 
Back
بالا