اون شعره هست که می گه:
بارون بارونه زمینا تر میشه گلنسا جونم کارابه تر میشه
من فک می کردم تامدت ها که کارابه یه موجود کاراته کاره تازه از این که اینو کشفیده بودم هم بسیار شادمان بودم :-[
یه دوس دارم با زور منو برد رستوران بهش میگم علی من یه گرونم ندارما میگه بیحیال به حساب من منم که عاشق مفت خوری باهاش رفتم دیگه اونجا هر چی دلم خواست گفتم بیارن
وسط غذا پرسیدم علی چقد داری گف 1000 تومن من نه میتونستم بخندم نه میتونستم بگریم دیگه نصف بعدی غذا از بینیم اومد هی بهش میگم علی بذار از اینجا بریم بیرون حالتو میگیرم
غذا تموم شد به قسمت سخته برنامه رسیدیم رفتیم جلو حسابداری علی میگه اغا چقد شد میگه قابل نداره پر پرو گفت اغا ممنون اومدیم بیرون.
حالا تیب چهره ها رو بهتون بگم حال کنین:
حسابدار:
من:
علی:
آقا امروز تو خوابگاه بودیم بعد صبح بلند شدیم رفتیم دستشویی بعد صورترو که شستم یه حوله دیدم اونور رفتم خودم خوش کردم
بعد یکی از بچه ها تعجب کرد منم فکر کردم مال همونجاس گفتم اه خیلی کثیف بودو اینا
ناگهان یه نفر غریبه که تو دستشویی بود حوله هرو برداشت .
منم در کمال ناباوری رفتم بهش گفتم آقا این حوله کثیف صورتت رو به خاک بمالی بهتره و..... (منم خدای چرت گفتن )
ناگهان گفتم حوله مال خودت گفت آره
منو بگی ^#^
آقا در رفتم بعد کلی بیرون خندیدیم
خییییلی بچه که بودمو اولین باری بوده که میرفتم رستوران وقتی با مامان بابام وارد شدیم دیدن که من کفش ندارم بعد مامانم رفته بیرون دیده کفشامو بیرون رستوران در آوردم
یه پا آبرو بر بودم خوب چی کار کنم؟؟ خیلی بچه بودم خودمم یادم نمیاد الانم که مامان بابام برام تعریف میکنن کلی بم میخندن
دوست يكي از اعضاي فاميل دوران سربازيشو ميگذرونه بعد اين اومده كلي به سرش زده و نمايش بازي كرده كه بابام فوت شده كه بتونه يه روز رو بپيچونه! بعد فرداش باباش مياد ملاقاتش.فرمانده گردان هم ميگه اون سربازي كه باباش مرده بود بگين بياد كه روحش اومده ملاقاتش.
يني اينا اصن باهم هماهنگ نبودن
سوتی نیستا ولی خوشم اومد گفتم شمام بی نصیب نمونین :
عروسی بودیم بعد اینا یه برنامه ای داشتن قبل عروس و دوماد اصلی ، دوتا بچه رو عروس و دوماد کرده بودن ،داماده خیلی بی ذوق بود
بعد برنامه این دو تا رفتن پی کار خودشون
رفتم به عروسه می گم دامادت کو ؟
می گه : ولش کن بابا رفتم خونه دنبالش دیدم نشته داره کارتون میبینه :)
من : الان کوش پس؟
دور و برشو نگاه کرد کفت : آهان اوناهاش داره با بچه ها بازی میکنه
من :
سوتی منو داشته باش جلو بچه 4 ساله:
داشتم براش سین های هفت سین می گفتم یه بار گفتم بار دوم که می خواستم بگم براش سمنو رو با سماق قاطی کردم
گفتم سمقو حالا اونم نمیدونم با یه بار گفتن نمی دونم چه جوری یاد گرفت گفت سمقو نه ســــــــــــــــــــــــــــــمنو!!!!!
بعد شروع کرد خندیدن
من :-[
با مامانم داشتیم تو بازار رامیرفتیم که دیدم صدای ناظمم میاد!!درساتو خوندی داری میگردی؟؟؟من: !!!یا قمر بنی هاشم این اینجام دس برنمیداره که حتما من توهم زدم!!دیدم اومده میگه نه خیر توهم نزدی خودمم!!!من: