• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اثبات یا نقیض وجود خدا

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع pico
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

آیا به وجود خدا اعتقاد دارید؟


  • رای‌دهندگان
    769
من خودم هم خدا رو قبول دارم
ولی ب عنوان خدایی که بعضی هاتون دارید میگید نه قبول ندارم
میتونید در مورد دءیست تحقیق کنید
 
بسیاری از فیلسوفان برجسته در طول تاریخ، دیدگاه‌های خداناباورانه (آتئیستی) یا ندانم‌گرایانه (آگنوستیک) را مطرح کرده‌اند. در اینجا به دیدگاه و استدلال‌های برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنم:

**۱. فردریش نیچه (Friedrich Nietzsche)**

* **دیدگاه:** نیچه یکی از مشهورترین منتقدان دین و باور به خدا بود. او جمله معروف "خدا مرده است" را بیان کرد، که منظور او نه مرگ فیزیکی خدا، بلکه از دست رفتن اهمیت و اقتدار مفهوم خدا در فرهنگ غربی بود. او معتقد بود که با ظهور علم و عقل‌گرایی، دیگر نیازی به خدا به عنوان مبنای اخلاق و معنای زندگی وجود ندارد.
* **پوچ‌گرایی (Nihilism):** او هشدار داد که مرگ خدا منجر به پوچ‌گرایی می‌شود، یعنی فقدان هرگونه معنا، هدف و ارزش در زندگی. اما او این وضعیت را فرصتی برای خلق ارزش‌های جدید توسط "ابرانسان" (Übermensch) می‌دید.

**۲. برتراند راسل (Bertrand Russell)**

* **دیدگاه:** راسل یک فیلسوف تحلیلی، منطق‌دان و منتقد سرسخت دین بود. او خود را در عمل یک خداناباور توصیف می‌کرد، هرچند گاهی با طنز می‌گفت که نمی‌تواند با قطعیت وجود خدا را رد کند، اما احتمال آن را بسیار ناچیز می‌داند.
* **استدلال‌ها:**
* **بار اثبات (Burden of Proof):** راسل معتقد بود که ادعای وجود خدا باید توسط مدعی اثبات شود، نه اینکه دیگران موظف به رد آن باشند. او استدلال می‌کرد که هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای اثبات وجود خدا ارائه نشده است.
* **استدلال استکان چای کیهانی (Cosmic Teapot Analogy):** او مثالی زد که اگر کسی ادعا کند بین زمین و مریخ یک استکان چای در مداری بیضوی می‌چرخد، هیچ‌کس نمی‌تواند آن را رد کند، اما این ادعا به دلیل عدم شواهد، بی‌معنی است. راسل این مثال را در مورد ادعای وجود خدا به کار برد.


**۳. آلبر کامو (Albert Camus)**

* **دیدگاه:** کامو معمولاً به عنوان یک فیلسوف اگزیستانسیالیست شناخته می‌شود، هرچند خودش این برچسب را رد می‌کرد. او دیدگاهی اگزیستانسیالیستی و ابزورد (Absurdist) داشت که بر تضاد بین میل انسان به معنا و نظم در جهان و سکوت بی‌رحمانه جهان تأکید داشت. او مستقیماً خدا را رد نمی‌کرد، اما معتقد بود که وجود یا عدم وجود او تفاوتی در وضعیت "ابزورد" انسان ایجاد نمی‌کند.
* **استدلال‌ها:**
* **وضعیت ابزورد (The Absurd):** کامو معتقد بود که زندگی ذاتاً بی‌معناست. انسان به دنبال معنا و ارزش است، اما جهان پاسخی به این جستجو نمی‌دهد. این تضاد، وضعیت "ابزورد" را ایجاد می‌کند.

**۴. ریچارد داوکینز (Richard Dawkins)**

* **دیدگاه:** داوکینز یک زیست‌شناس تکاملی و یکی از چهره‌های برجسته نواندیشی (New Atheism) است. او به شدت با دین مخالف است و معتقد است که دین یک باور غیرمنطقی و مضر است.
* **استدلال‌ها:**
* **تکامل و عدم نیاز به خدا:** داوکینز استدلال می‌کند که نظریه تکامل داروین، توضیحی علمی و کامل برای تنوع و پیچیدگی حیات ارائه می‌دهد و دیگر نیازی به فرض وجود یک خالق نیست. او معتقد است که "توهم طراحی" (Illusion of Design) ناشی از فرگشت است.

**۵. دنی دیدرو (Denis Diderot)**

* **دیدگاه:** دیدرو، فیلسوف روشنگری فرانسوی، یکی از پیشگامان خداناباوری مادی‌گرا بود. او معتقد بود که تنها ماده وجود دارد و همه چیز، از جمله آگاهی و زندگی، از طریق فرآیندهای مادی توضیح داده می‌شود.
* **استدلال‌ها:**
* **ماتریالیسم (Materialism):** او باور داشت که جهان صرفاً مجموعه‌ای از ماده و انرژی است که طبق قوانین فیزیک عمل می‌کند. هیچ موجود فراطبیعی یا روحی وجود ندارد.

این‌ها تنها چند نمونه از فیلسوفان خداناباور هستند و استدلال‌های آن‌ها بسیار گسترده‌تر و پیچیده‌تر است. اما نکته مشترک در بسیاری از آن‌ها، تأکید بر عقل، شواهد تجربی، و نقد دین به عنوان مانعی در برابر پیشرفت بشری و آزادی اندیشه است.

دلایل من واسه رد:
۱. نیچه
مگه مفهوم خدا صرفاً یه مفهوم فرهنگیه که میتونه با پوچ گرایی از بین بره؟
درحالیکه تجربیات پس از مرگ در کل جهان و افراد با عقاید و مذاهب مختلف وجود داره...
و همین ادعای تجربی برزخ و دنیای پس از مرگ، پوچ گرایی رو رد میکنه.
برای برزخ و معاد، دلایل منطقی دیگه ای هم مثل اجرای عدالت و هدفمندی دنیا هست...

۲. برتراند راسل:
مهمترین اثبات منطقی، همون اثبات وجوب و امکانه بدون توجه به مسئله فطرت

۳‌. آلبر کامو:
نقدی به خدا نداره میگه زندگی ذاتا بی معناست!
سیر تکامل انسان و سایر موجودات داره این هدفمندی و معنا رو نشون میده.

۴‌. ریچارد داوکینز:
حتی اگه نظریه تکامل داوکینز درست باشه، ولی تکامل به خودی خود وجود خالق رو رد نمیکنه، در واقع همین تکامل رو خدا برای خلقت به کار برده که بهش میگیم هدایت تکوینی.

۵. دنی دیدرو:
اگر همه چیز فقط مادیه
پدیده‌های غیرمادی مثل افکار، احساسات، خواب، مفاهیم کلی یا ارزش‌ها و صفات رو چطور توجیه میکنید؟
مثلا صفت مهربانی
این صفت هست، نمیتونی بگی نیست!
ولی مادی نیست و جسم نداره!
خواب هم حقیقته چون داری میبینی و حتی در احوال شما تغییر ایجاد میکنه و انرژی مثبت یا منفی به شما میده، ولی مادی نیست فقط در عالم دیگه ای هست.
برای مفاهیم کلی، هم مثال میزنم
مثلا جمله زوایای داخلی مثلث، ۱۸۰ درجه هست
منظور ما از مثلث همه مثلث های دنیاست، با هر رنگی، هر ابعادی، هرجایی که باشن، بودن یا قراره بیان
این یه مفهوم ذهنیه، مادی نیست!
چون شما نمیتونی یه مثلث خاص برای واژه کلی مثلث بیاری.
دست شما درد نکنه. همه بخونید استدلال این فیلسوفها رو و برای خو‌تون تصمیم بگیرید. خواستید کتاباشونم معرفی میکنم. یا از خود هوش مصنوعی بپرسید.
 
کتاب The Selfish Gene شدیداً پیشنهاد میشه
 
میدونم بحث ژن خودخواه و تکامل رو
اون ژن رو کی ساخته؟ اتم هاشو اجزاشو؟
خودش یهو پدید اومد؟ بی هیچ دلیلی آره؟ منطقی نیست!
پس نخوندیش. چون اگر خوندی بودی کل بک گراند کتاب اثبات عدم وجود خداست!!!
 
بچه ها ببخشید ولی وقتی دو طرف تون فقط دارین به قصد اصلاح اون یکی حرف می زنین بحث تون الکیه
نه اون خانوم ۲۰ و خورده ای ساله با حرفای شما نظرش عوض میشه نه شما با حرفای ایشون نظرتون عوض میشه
 
میدونم بحث ژن خودخواه و تکامل رو
اون ژن رو کی ساخته؟ اتم هاشو اجزاشو؟
خودش یهو پدید اومد؟ بی هیچ دلیلی آره؟ منطقی نیست!
اینکه دنیا بدون علت به وجود اومده باشه خیلی قابل هضم تر از اینه که یه نفر بدون علت وجود داشته و از بازی کردن با ت*ماش خسته شده و یه دنیا ساخته که موجودات زنده بذاره توش و شکنجشون بده که امتحانشون کنه با اینکه خودش نتیجه امتحان رو قبل ساختن دنیا می‌دونسته (به ادعای خودش)

چه نیازیه کلشو بخونم وقتی مفهوم کلیشو میدونم.
=)) =)) =)) =)) =)) =))
"چه نیازیه فکر کنم وقتی آخوند می‌تونه برام فکر کنه"
 
بچه ها ببخشید ولی وقتی دو طرف تون فقط دارین به قصد اصلاح اون یکی حرف می زنین بحث تون الکیه
نه اون خانوم ۲۰ و خورده ای ساله با حرفای شما نظرش عوض میشه نه شما با حرفای ایشون نظرتون عوض میشه
مشکل اینه اون اومده نظر ما رو عوض کنه اخه.
 
نه واقعا شما و دوستانتون سوال پرسیدین
اول کار فقط یه آیه در جواب اون ۷ پرسش فرستادم.
بعد من ۱۰ تا دیگه تاپیک خوب هم دیگه بالا آوردم عجیبه کسی به اونا توجه نکرد مثل آثار هنری یا گل و گیاه خونگی و ...
آره میدونم ولی خب این تاپیک برای ماها حساسیتش بیشتره. چون حکومت یکاری کرده دین بجای اینکه مثه تموم کشورای دنیا یه موضوع فرعی باشه تبدیل بشه به موضوع اصلی. وگرنه ما هم مثه غربیا الان داشتیم بین پیکاسو و ونگوک با هم دیبیت میکردیم که کدوم بهتره.
 
بس✋

تقریباً همه اینجا متعصبن.
این مناظره‌ها رو ببینید خودتون تصمیم بگیرید.

این و قسمت‌های بعدیش

+

و قسمت بعدی
 
بس✋

تقریباً همه اینجا متعصبن.
این مناظره‌ها رو ببینید خودتون تصمیم بگیرید.

این و قسمت‌های بعدیش

+

و قسمت بعدی
با جمله اولت موافقم.
منظاره ها برام باز نشد متاسفانه. بعدا پیگیری میکنم.
 
اون ذرات محدود به یک زمان و مکان خاص بودن درسته؟ اگه از نظر زمان محدود نبودن، چرا زودتر اتفاق نیفتاد؟ یا چرا دیرتر اتفاق نیفتاد؟!
همین سوال برای خدا هم صادقه؛ اونم محدود در زمان نیست و جهان رو مثلا حدود 13 میلیارد سال پیش آفریده؛ میشه پرسید که پس چرا زودتر اتفاق نیفتاده؟
درواقع این دقیقا یکی از وجوه آنتینومی (زمانی میشه له و علیه هم یه تز و هم نقیضش استدلال کرد و هیچ دلیلی برای برتری دادن یکی از اون استدلالها به اون یکی نداریم)‌ های عقل محض در نظر کانته: اگه جهان هیچ آغازی نداره، پس بی‌نهایت طول میکشه تا به هر رخدادی در زمان برسه (چون بی‌نهایت قدیمیه)، و چون "بی‌نهایت" بنابر تعریف هیچ انتهایی نداره، پس اون رخداد درواقع هیچ وقت ایجاد نخواهد شد. اگه هم جهان یه زمان آغازی داره، این سوال پیش میاد که پس چرا قبل‌تر یا بعدتر ایجاد نشده. نتیجه‌گیری کانت اینه که این سوال که آیا جهان آغازی داشته و اگه اره چه چیزی ایجادش کرده، سوالیه که عقل نمیتونه بهش پاسخ بده، و علت این ناتوانی هم اینه که زمان یه مقوله ذهنیه که توی این نوع استدلال، به اشتباه به عنوان یه مقوله عینی درنظر گرفته میشه، به همین دلیل به این تناقض میرسیم که عقل میتونه همزمان از هردو تز ناسازگار «جهان آغازی در زمان داره» و «جهان آغازی در زمان نداره» هم حمایت کنه و هم ردشون کنه.
بعضی خداباورا مثل ابن سینا بخاطر همین مشکل که ایجاد جهان در یه زمان خاص، مستلزم تغییر توی ذات خداست (قبل از این تاریخ، جهانو خلق نکرده و بعد از این تاریخ، خالق شده)، به این نتیجه رسیدن که خلق کردن همیشه بخشی از ذات خدا بوده، بنابراین جهان هم مخلوقه، و هم مثل خود خدا، ابدی و ازلیه. با اینحال مشکل این توضیح هم اینه که چطور میشه از رابطه علی و خالق-مخلوق بین دو امر همزمان ازلی و ابدی صحبت کرد؛ چطور میشه گفت که یکیشون به اون یکی تقدم داره، وقتی همزمان نمیتونن تقدم زمانی داشته باشن (چون هردو ازلین). تنها راه باقی مونده شاید این باشه که مثل اسپینوزا و بقیه پیروان پانتئیسم، به این نتیجه رسید که جهان همون خداست و این دوتا یکین؛ با اینحال این خودش یه مسئله‌ست که چنین دیدگاهی واقعا چقدر با یه ماتریالیسم معمولی تفاوت داره.
در کل مسئله اینکه اصلا میشه برای جهان آغازی درنظر گرفت یا نه، و اگه اره علتش چی بوده، یه سوال همچنان حل نشده توی فیریک و فلسفه‌ست. با اینحال توضیح براساس خدا، هیچ برتری‌ای نسبت به بقیه توضیحات نداره و مثل همین مورد، با همون مشکلات و کاستی‌های بقیه توضیحات روبروئه.
 
همین سوال برای خدا هم صادقه؛ اونم محدود در زمان نیست و جهان رو مثلا حدود 13 میلیارد سال پیش آفریده؛ میشه پرسید که پس چرا زودتر اتفاق نیفتاده؟
شاید با اون زمان حال کرده، با خیلی چیزا کلا خدا حال کرده،
مثلاً عدد خدا که خیلی جالبه
همین الان یه مثلث بکش، یه مستطیل هم بکش. نسبت طول به عرض مستطیل حدودا چیزی نزدیک به عدد خدا هست و زاویه مثلث‌ت هم ۵۳٫۶ هست تقریبا که آرک‌تانژانتش‌ می‌شه عدد خدا
این عدد معیار زیبایی ناخودآگاهی برای انسانها

به نظرت این شانسیه؟!


هرچقدر توی ریاضیات بیشتر بری‌جلو بیشتر نشانه‌های خدا رو می‌بینی.
 
شاید با اون زمان حال کرده، با خیلی چیزا کلا خدا حال کرده،
مثلاً عدد خدا که خیلی جالبه
همین الان یه مثلث بکش، یه مستطیل هم بکش. نسبت طول به عرض مستطیل حدودا چیزی نزدیک به عدد خدا هست و زاویه مثلث‌ت هم ۵۳٫۶ هست تقریبا که آرک‌تانژانتش‌ می‌شه عدد خدا
این عدد معیار زیبایی ناخودآگاهی برای انسانها

به نظرت این شانسیه؟!


هرچقدر توی ریاضیات بیشتر بری‌جلو بیشتر نشانه‌های خدا رو می‌بینی.
قرار به توضیح سوالات با «حال کردن» باشه، میشه همین نوع توضیح رو نه فقط برای خدا، بلکه برای هرچیز دیگه هم به کار برد. چرا فلان عدد یا فلان زمان؟ بجای خدا، طبیعت حال کرده. شاید هم بشه حتی تقسیمش کرد و گفت که چند درصد لذت رو خدا برده و چند درصد طبیعت.
 
قرار به توضیح سوالات با «حال کردن» باشه، میشه همین نوع توضیح رو نه فقط برای خدا، بلکه برای هرچیز دیگه هم به کار برد. چرا فلان عدد یا فلان زمان؟ بجای خدا، طبیعت حال کرده. شاید هم بشه حتی تقسیمش کرد و گفت که چند درصد لذت رو خدا برده و چند درصد طبیعت.
طبیعت نه موجود زنده ست نه چیزیه
یه مجموعه‌از چیزیه و البته بهانه‌ای برای انکار خدا
نمی‌شه گفت که شانس حال کرد.

الان هرچی صفت و ویژگی‌های خدارو داری به طبیعتی نسبت می‌دی که هیچی نیست و فقط یه اسمه
 
دلایل اثبات و رد خدا برای اثبات و رد خدا کافی هستند.
چیزی که افراد رو خدا باور یا آتئیست می‌کنه معیارهاشون و تعاریفشون نسبت به این قضیه است.

فردی با دیدن اطرافش خدا باور میشه
یکی دیگه با همین روش اتئیست میشه
 
خدا نامحدوده و خودش خالق زمانه و خلق جهان مادی هم یه آغاز مشخصی داره.
علت اینکه چرا زودتر اتفاق نیفتاده؟ هم در محدوده علم بشر نیست.
زمان و مکان، از ویژگی های عالم ماده هست، خدا ماهیتی فراماده داره و والاتر از اجسام مادی و نامحدوده.
خیلی از فیزیکدان‌هائم بیگ بنگ رو نه فقط آغاز ماده‌ی کیهان، بلکه آغاز خود فضا-زمان میدونن. درباره اینکه چرا بیگ بنگ رخ داده هم نظریاتی رو ارائه میدن که توشون موجودیت‌هایی فرض گرفته میشن که منطقا خارج از این فضا-زمانن، مثلا پی-برین‌ها.
نمیشه که ندونستن پاسخ به سوال «چرا زودتر اتفاق نیفتاده؟» برای توضیح فیزیکی یه مشکل قلمداد شه، اما برای توضیح خداباورانه صرفا یه عدم دانش که مشکل خاصی نداره. یا برای هردو مشکلسازه، یا هردو بی‌مشکل. بدیهیه که ما هنوز جواب خیلی از سوالاتو نمیدونیم؛ سوال اینجاست که تئوری «توضیح براساس خدا» چقدر تئوری خوبیه و واقعا چیزی اضافه میکنه که بقیه تئوری‌ها ندارن یا نه؛ وقتی جواب نهایی در هردو حالت ندونستن باشه، یعنی چیزی اضافه نمیکنه.
 
طبیعت نه موجود زنده ست نه چیزیه
یه مجموعه‌از چیزیه و البته بهانه‌ای برای انکار خدا
نمی‌شه گفت که شانس حال کرد.

الان هرچی صفت و ویژگی‌های خدارو داری به طبیعتی نسبت می‌دی که هیچی نیست و فقط یه اسمه
طبیعت بهانه ایه برای انکار خدا؟🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
 
Back
بالا