• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قشنگ‌ترین بیت‌هایی که شنیدید

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع radiowavefm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
قرآن که مهین کلام خوانند آن را

گه گاه نه بر دوام خوانند آن را

بر گرد پیاله آیتی هست مقیم

کاندر همه جا مدام خوانند آن را
 
این کوزه چو من عاشق زاری بوده‌ست

در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

این دسته که بر گردن او می‌بینی

دستی‌ست که بر گردن یاری بوده‌ست
 
هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد
آن کس که دلی دارد آراسته معنی
گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد
گر سیل عقاب آید شوریده نیندیشد
ور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیزد
آخر نه منم تنها در بادیه سودا
عشق لب شیرینت بس شور برانگیزد
تا دل به تو پیوستم راه همه دربستم
جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزد
 
مرا نه سر نه سامان آفریدند پریشانم پریشان آفریدند

پریشان خاطران رفتند در خاک مرا از خاک ایشان آفریدند

درخت غم به جانم کرده ریشه بدرگاه خدا نالم همیشه

رفیقان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
 
چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد

یاد لب‌های تو افتادم و با خود گفتم:
غنچه‌ای بود که گل کرد ولی چیده نشد

من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی
چه بسا طعنه‌زدن‌های تو بخشیده نشد

ای که مهرت نرسیده است به‌من، باور کن
هیچ کس قدر من از قهر تو رنجیده نشد

عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد
 
بازآ بازآ هرآنچه هستی بازآ
گر کافر و گبر و بت پرستی ، بازآ

این درگه ما ، درگه نومیدی نیست ...
صدبار اگر توبه شکستی بازآ
 
به هر جا که هستید خروش آورید

جهنده جهان را به جوش آورید

همه یک به یک مهربانی کنید

به کل جهان پاسبانی کنید

به صلح جهانی بکوشید سخت

به فر جهان باور نیک بخت

جهان را بسازید همچون بهشت

مگوئید هرگز سخن های زشت

بگوئید این جمله درگوش باد

چو ایران نباشد تن من مباد
 
تلخ کنی دهان من
قند به دیگران دهی
نم ندهی به کشت من
آب به این و آن دهی
مولانا
 
گرچه آب رفته باز آید به رود
ولی ماهی بیچاره مرده بود ....
 
من یقین دارم که برگ
کاین چنین خود را رها کرده است در آغوش باد
فارغ است از یاد مرگ
آدمی هم مثل برگ
می تواند زیست بی تشویش مرگ
گر ندارد همچو او آغوش مهر باد را
می تواند یافت لطف هرچه بادا باد را
 
گفته بودم شادمانم ، بشنو و باور مکن
گاه می‌لغزد زبانم ، بشنو و باور مکن!

گفتی: آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم: آری می‌توانم ، بشنو و باور مکن!
 
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
وآنچنان مات که یک‌دم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

فریدون مشیری
 
به تمول نرسد هرکه نشد اهل فساد
تا که دندان نخورد کرم، طلایی نشود
رانده شد عاشقی از خانه ی معشوق و گفت
ای خوش آن وصل که موجب جدایی نشود
 
سخت می خواهم که در آغوش تنگ آرم ترا
هرقدر افشرده ای دل را، بیافشارم ترا
صائب تبریزی



نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست
گوش کن، نبض دلم زمزمه اش با تو یکیست
مولانا
 
منم ، من ، سنگ تیپا خورده ی رنجور
منم دشنام پست آفرینش ، نغمه ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم !

مهدی اخوان ثالث
 
Back
بالا