• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قشنگ‌ترین بیت‌هایی که شنیدید

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع radiowavefm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
زیباترین و عمیقترین متنی بود که برای مقدمه یک بیت میشد نوشت. و چه بیت پر مفهومی:

دخیل التفات بر نرگس تو میبندم/
که صیاد نگاهت/
مرا از گوش به حلقه کشد؛/

و تو بنده نوازی کنی/
وآزادم نکنی؛ /
که رها از تو در پی دَم اسرافیل است./


قلاب بینداز که با پای خود خیزیده ام./
بینداز که وادی صیاد زیاد دارد،/
و من تنهایم/
تنهایی بهمن میپیمایم/
گرگها هم تنها میمیرند/

من تو تنها را میخواهم../
نه! نه!/
من تو را تنها میخواهم..../

*میخواهم/
رود بغض خسته ام را سد بشکنم /
دردهایم را در اقیانوس نگاه گرمت غسل دهم./

*میخواهم/
پنجره ای را بشکنم/
که 36 میلیارد ثانیه است جز پاییز نشان ‌نداده/
و چه گلدانها /
لب این پنجره شکستند/
و چه گل‌ها/
که از حسرت سروهای خشک خمیدند/

*میخواهم
از بالاتر از آتش بگویم/
از آنی که آتش را به آتش میکشد/
از خرگه ای بگویم که /
این‌آن را بر‌ آن ریختی و/
بنان ریختی/
..
..
..
سخن ختامه به نظم میکنم،/
به رسن قواره‌اش ببندی /
و از بر بخوانی:

دلا به بوی نرگست عمر عود شد
نیامدی و عود، بی بو و دود شد
 
از اين سموم که بر طرف بوستان بگذشت
عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

#حافظ
 
غلط است هر که گوید
که به دل رهست دل را
دل من ز غصه خون شد
دل او خبر ندارد...:)
 
صائب:
چنان به فکر تو در خویشتن فرو رفتیم
که خشک شد چو سبو دست زیر سر ما را

بیدل:

بهر پابوس تو هر جا سبزه‌ای سر می‌کشید
داشت با خود نسخه‌ای از حسرت مژگان من ...
 
بی دوست شبی نیست که دیوانه نباشیم
مستیم اگر ساکن میخانه نباشیم

ما را چه غم ار باده نباشد، که دمی نیست
از عمر که با نالۀ مستانه نباشیم

سرگشتۀ محضیم و در این وادی حیرت
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم

چون می نرسد دست به دامان حقیقت
سهل است اگر در پی افسانه نباشیم

هر شب به دعا می طلبیم اینکه نیاید
آن روز که ما در غم جانانه نباشیم ..
(اخوان ثالث)
 
تب می‌رود، از آن طرف تشویش می‌آید
میترسم از هر رهگذر که پیش می‌آید...

رامین مظهر
 
من در این خلوتِ خاموش سکوت
اگر از یادِ تو یادی نکنم، می شکنم

سهراب سپهری
 
می‌روی و دل اگر زنده بمانم با توست
ور نمانم، همه‌جا روح و روانم با توست

چون چراغی که فرا راه تو سوزد همه شب
به‌سلامت برو ای دوست که جانم با توست

حسین منزوی
 
ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
وی که به تلخی فقر گنج روانی مرا
آن چه نبردست وهم عقل ندیدست و فهم
از تو به جانم رسید قبله ازانی مرا
از کرمت من به ناز می‌نگرم در بقا
کی بفریبد شها دولت فانی مرا
نغمت آن کس که او مژده تو آورد
گر چه به خوابی بود به ز اغانی مرا
مولوی؛دیوان شمس؛غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۰۷
https://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh207/
 
باید از تلخی انگور گذشت
تا به یک مستی جانانه رسید
...
باید از دشنه نامرد چشید
تا به یک هیبت مردانه رسید
 
شاد ترین موجود عالم هم باشم این بیت ۱۸۰ درجه عوضم می‌کنه.
خیالت هر دمی با ماست اینجا...
الا ای شمس تبریزی کجایی...
از عشق جان،مولانا:)
 
تو گفتی من به غیر از دیگرانم ، چنینم در وفاداری ، چنانم!
تو غیر از دیگران بودی که امروز ، نه میدانی ، نه میپرسی نشانم ...
 
Back
بالا