• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قشنگ‌ترین بیت‌هایی که شنیدید

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع radiowavefm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.
هر لحظه به دام دگری پابستی؛
گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم،
آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟

خیام
 
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
باباطاهر
 
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
 
عزیزا کاسهٔ چشمم سرایت
میان هردو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی تو
نشیند خار مژگانم بپایت
باز هم باباطاهر:RedHeart
 
رفت در ظلمت شب آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

کوچه
فریدون مشیری
 
بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم
وز ناوکت پر خون شدم از من چرا رنجیده ای ؟

گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت
فردا بگیرم دامنت، از من چرا رنجیده ای ؟

من سعدی در گاه تو عاشق به روی ماه تو
هستیم نیکو خواه تو از من چرا رنجیده ای؟
سعدی :RedHeart
 
چ تاپیک قشنگی:)

مهتری گر ب کام شیر در است/شو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز نعمت و جاه/یا چو مردانت مرگ رویاروی

^___^
 
ای انکه طبیب درد های مایی

این درد ز حد رفت

چه می فرمایی؟؟؟

مولانا
 
تو خود دانی که من نیم زان شاعران چاپلوس
که کنم کسی را ز بهر سیم پابوس...
 
یا در غم ما تمام پیوند
یا رشتۀ عشق بگسل از ما
 
گویند کسان، بهشت با حور خوش است

من می گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

که آواز دهل شنیدن، از دور خوش است
 
ای دل چو زمانه می‌کند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت

بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
 
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
مارا زمانه گر شکند ساز میشویم
صائب
 
ای دوست ز شهر ما نا گه به سفر رفتی
ما تلخ شدیم و تو در کان شکر رفتی

نوری که بدو پرد جان از قفص قالب
در تو نظری کرد او در نور نظر رفتی
 
من عاشقی از کمال تو آموزم
بیت و غزل از جمال تو آموزم
در پرده دل خیال تو رقص کند
من رقص خوش از خیال تو آموزم
مولوی :BlueHeart
 
قاصدک هان چه خبر اوردی
وز کجا وز که خبر آوردی
خوش خبر باشی اما اما ...
گرد بام و در من بی ثمر میگردی
انتظار خبری نیست مرا
 
دیدی که سخت نیست ،تنها بدون من
دیدی که صبح میشود ،شب ها بدون من

این نبض زندگی بی وقفه میزند…
فرقی نمی کند
با من …بدون من

دیروز گرچه سخت، امروز هم گذشت
طوری نمیشود،..فردا بدون من
 
با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام
باز به دنبال پریشانی‌ام

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی‌ام

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام

آمده‌ام با عطش سال‌ها
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی‌ام

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام
 
Back
بالا