• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

چرا سمپادیا (اینجا چیکار میکنید)

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع کولی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

شما به چه انگیزه‌ای اینجایید؟

  • عدم دسترسی به اینترنت بین‌الملل (به علت شرایط کشور)

    رای‌ها: 78 65.0%
  • عدم دسترسی به اینترنت بین‌الملل (نوجوون‌ها با خانواده‌های کنترلگر فرای وضیعت کلی اینترنت)

    رای‌ها: 10 8.3%
  • دایره‌ی تنگ روابط اجتماعی و نیاز به دوستیابی

    رای‌ها: 32 26.7%
  • نوستالژیا

    رای‌ها: 44 36.7%
  • دسترسی به مباحث علمی

    رای‌ها: 26 21.7%
  • پیدا کردن دوستان همفکر

    رای‌ها: 47 39.2%
  • پیدا کردن پارتنر

    رای‌ها: 7 5.8%
  • درد و دل کردن

    رای‌ها: 27 22.5%
  • سایر

    رای‌ها: 24 20.0%

  • رای‌دهندگان
    120
این خودابرازی یکی از غرایر مهم انسانیه کاملا برام قابل درکه
راستش آره اینجا اسکرول کردن بهتر از تلگرام و اینستاست اینم برام قابل درکه
اما اون حالت دهکده مانندش همیشه حسی رو میده که انگار اصولا همه ازش به یه شهری مهاحرت کنن در نهایت
یکی دیگه از دلایل مرسیدن این سوال برام ایجاد این صدا بود که خب اگر انقدر منطقی اینجایید چرا انقدر غیر منطقی رفتار میشه
در واثع منتظرم آدمایی که رفتار خارج از قوانین سایت دارن بیان صحبت کنن تا شابد متوجه بشیم که ناهمخوانی داره چیزی در بستر سایت با نیاز مخاطبش
پس تو میگی
۱.چون کوچیکه، افراد نهایتا ازش به جای بزرگتر میرن.
۲.چرا افراد، بی منطق قوانین سایت رو میشکنن.
درباره ی اولی گفتم. اتفاقا برای من ده بودن سایت جالبه. شاید افراد زیادی اینجوری نباشن اما برای من خوندن سیر زندگی مثلا زهرا(ونوسی) که تا حالا هم ندیدمش، جالبه. اینجا حکم دیلی چند آدمی رو داره که برام جالبن. برا همین رو ح.ب خیلی مانور دادم. من تو تلگرام اصلا حوصله م نمیکشید چنل دیلی آدم ها رو بخونم‌. سریع اسکرول میکردم. اینجا نه. حرف بزن کاملا جذبم میکنه(اثر نوستالژی و اینکه زمانی که خودم شروع به نوشتن درباره ی زندگیم کردم ح.ب بود و دیلی تلگرام نه قطعا بی تاثیر نیست)
پس مورد اول اینکه برای من اتفاقا ده، احساس صمیمیت بیشتری میاره و این باعث میشه حس کنجکاوی من به آدما برانگیخته بشه. کاملا برعکس کلانشهر که توش یه آدم بی حوصله م که فقط میدوم سرکارم برم.
مورد دوم رو بات همدلم. راستش من درباره ی چت مت قبلا توضیح دادم(میدونم یک نمونه ست اما نمونه ی مهمیه) ما واقعا عادت کردیم به راحت بودن و برای خود من تغییر ادبیاتم یا هربار قبل از نوشتنم فکر کردن کار واقعی سختی بود و هست. حدس میزنم برای عمده ی افرادی که قوانین سمپادیا رو رعایت نمیکنن موضوع همین باشه. افراد(عموما سن بالاتر) تو جامعه ی آماریشون عادت میکنن به راحتی. میان اینجا. خوبی هاشو میخوان(مشابه مورد اول که توضیح دادم) ولی راحت نیستن. پس قانون شکسته میشه. تلگرام، اینستا، توییتر و بسترهای دیگه قوانینشون خیلی کمتر از قوانین فروم ها(مثل این فروم) هست.
قطعا این تناقض در بلندمدت خودشو نشون میده. کما اینکه من مدتی هست حس میکنم تو سایت دیگه راحت نیستم. نهایتا هم منجر به کاهش فعالیت میشه.
اما خواستم بت بگم اون بحث صمیمیت، برای خود من حداقل اینجا رو بارها و بارها از توییتر و اینستا و .. جلو میندازه.
 
من سمپادیا رو سر سرچی که در مورد کنکور و امتحان نهایی و این چیزا داشتم پیدا کردم.
تاپیک های سیاسی و اعتقادی که اون زمان وجود داشت و خیلی فعال بود و بحث هایی توش می شد که جاهای دیگه ممکن نبود باعث علاقه و سر زدن مداوم من به سایت می‌شد.
کم‌کم دوست‌هایی پیدا کردم که معاشرت باهاشون اون قدر برام جذاب بود که من رو توی سایت موندگار کنه.
از یه جایی به بعد، شروع شدن دانشگاه و شلوغ شدن سرم باعث شد که کمتر و کمتر به اینجا سر بزنم، احتمالا آخرین باری که اینجا اومدم خودمم نمی‌دونستم که آخرین باره!
بعد از اون هر یکی دو سال یه بار سر می زدم به خاطر حس نوستالژی که داشت‌.
از دی ماه به بعد و قطعی اینترنت اینجا نقش سوشال‌مدیارو برام ایفا می‌کنه، بعد از وصل شدن اینترنت هم احتمالا دوباره از زندگیم حذف میشه.
 
خب من تازه اومدم و صرفا از یه سرچ ساده اینجا رو پیدا کردم. خیلی دنبال یه کامیونیتی اینجوری بودم که بتونم با افرادی که هم سن و سال خودمن (تقریباََ!) و مایندست مشابه خودم دارن ارتباط بگیرم و صادقانه خیلی گشتم و پیدا نکردم تا وقتی که اینجا رو دیدم. اولش که داشتم میگشتم و تاپیکای مختلفو میدیدم خیلی جذب شدم به اینجا مخصوصاََ تاپیکای چالش مطالعاتی چون دقیقا میشه گفت این چیزی بود که نیاز داشتم بهش. وقتی فهمیدم میتونم از سایت استفاده مفیدی بکنم و با آدمای شبیهم یه ارتباط سالم بگیرم خب چرا که نه D:
 
من وقتی شروع فعالیت کردم توی اینجا دوره‌ی کرونا بود. برای من و همسن های من حداقل کرونا همراه با انزوای زیاد بود. اون دو سال و اندی کرونا اینجا برای من دریچه ارتباط با آدمای بیرون بود. برای همین یه بخشی از تعلق خاطرم به اینجا به خاطر اینه که توی دوره کلیدی ای از زندگیم بخش خوبی از نیاز ارتباطیمو از اینجا برطرف میکردم و بهش عادت کردم.
بعد از کرونا هم حرف بزن خیلی چیز جالبیه برام. من آدمیم که عاشق داستان و روایتم و ح ب از معدود جاهایی بود که اکثر آدما بدون روتوش فقط دردودل میکنن و داستان میگن و میرن و قضاوت آدمهای اینجا اونقدر برای آدمها مطرح نیست، خودمم همینم. و جمعیت کوچیک و ده مانند و ماهیت فروم اینجا باعث میشه برخلاف جاهای دیگه ای که توش هستیم نیاز نداشته باشه الگوریتم برامون تصمیم بگیره چیو ببینم و چیو نه. ظاهر و باطن و منفور و محبوب هر چی هست رو میبینی و این در عصر دیجیتال دوپامین های فوری واقعا نایابه.
اینکه عضویت اینجا محدود به یه قشر محدودیه هم سرپا نگهش داشته، مثل بقیه فروم های قدیمی صرفا تبدیل به چت روم زمان قطعی اینترنت نشده. نه اینکه ربطی به سمپاد داشته باشه ها، طبیعیه که در عصر دیجیتال توییتر و اینستا فروم های رندوم زودتر خالی شدن تا مثلا انجمن جینجر های فرفری ساکن شرق. همه‌ی آدمها میتونن جای بهتری پیدا کنن ولی یه جمع مخصوص یه گروهی از آدما کمتر پیدا میشه که آدما آسون ولش کنن.
و مورد آخر اینکه من همین یک سال اخیر فهمیدم که ما همه‌ی آدم های اینجا چقدر بهم شبیهیم. سمپاد عموما تورو درگیر با آکادمیا نگه میداره و یه سری ویژگی مشخص رو توی آدم نهادینه میکنه. از طرفی هم روحیه اولد فشنی میخواد که در 2026 بزرگ توی فروم اینترنتی فعالیت کنی؛ شبیه یه قبیله میمونه. مثلا شخص من یه وقتهایی احساس میکنم آدمهای اینجا با همه تفاوت های بزرگی که با هم داریم بیشتر شبیه منن تا همکلاسی های دانشگاهم.
 
چون قبل از قبولی فکر میکردم سمپادیا خیلی خفنن پس وقتی قبول شدم اومدم اینجا چون یه جامعه از خفن ها بود از دیدم ✨
 
این اواخر که از توییتر و اینستا بریدم، اینجا پناهنده شدم. حقیقتش تحمل دیدن اون همه بدبختی رو نداشتم که اومدم این ور. خوندن هر روزه‌ی ده ها اسم جدید و ده‌ها قصه از زندگی‌های بر باد رفته در توانم نبود. توان بحث و جدل الکی پادشاهی-جمهوری هم نداشتم. می‌خواستم جایی عالمی دگر بسازم و از نو آدمی، تا بیاسایم دمی.
آخرین بار پاییز ۱۴۰۱ بود که اینجا فعال بودم. دکتر گفت اینجا فعالیت سیاسی نکنید، گفتم چشم. رفتم. اون موقع می‌خواستم هر جا که هستم فقط از مهسا بگم. نگفتم. رفتم و دوباره دی امسال برگشتم. برگشتم اما نه برای از سیاست گفتن، برای تسکین درد خودم و شاید درد چهار نفر مثل خودم که می‌خواستن یه جایی به شوخی و مسخره بازی پناهنده شن و زیر آوار غم دی‌ماه فرو نپاشن. دوباره فعال شدم. دوباره دلقکی شدم که ازم می‌خواستن باشم، دلقکی که شاید واقعا خودم هم بیشتر دوستش داشتم.
اما اینجا هم مثل جاهای دیگه دنیا، پر از نفرته و کاری نمیشه کرد. نمی‌خوام از اینجا هم به جای دیگه برم بخاطر ماموریت یکی، اوهام دیگری و روانزخم‌های یکی دیگه.
وقتی احساس امنیت نکردم، زبونم بسته شد، کلماتم پشت هم ننشست و آخرین کاری که کردمو هم برای دوستام تو پ.خ فرستادم. ولی از این عقب تر نمیرم. چشممو بستم روی مزخرفاتی که تو روم و پشت سرم میگن، اما زبونم رو نمی‌بندم. زندگیمو می‌کنم. نه اونقدر بی‌شرف بودم که با یاوه‌ی بی‌شرف‌ها بی‌آبرو شم و نه اونقدر بی‌اخلاق که محتسبان شیخ شده‌ی فسق خود فراموش کرده بتونن برام قصه بگن. اگرم گفتن، به تخم نازنین گوساله‌ی قشنگم. از این جا عقب تر نمیرم و می‌مونم پیش دوستام و کسانی که هنوز می‌تونم باهاشون دوست بشم.
جوابم این بود.

چرا اومدم سمپادیا؟ بخاطر یه نفر که دوستش داشتم. سال کنکورش تنها راه ارتباطمون شده بود. بعد از اون هم اینجا تنها جایی بود که کسی منو نمی‌شناخت و می‌تونستم راحت حرف بزنم بدون این که خاطر کسی که برام عزیزه رو برنجونم.
بعد از یه مدتی کم کم با آدمای اینجا دوست شدم. ارتباطمون بیشتر از خوندن پست هم و لایک و دیسلایک بود. کم کم از حالم پرسیدن و منم از حالشون پرسیدم.
اما بودنم نه برای دوستی، که برای صحبت کردن بود. برای بحث کردن، به چالش کشیده شدن و یاد گرفتن. بیشتر هم بحث‌های عقیدتی-سیاسی می‌کردم.
بعد از مدتی این جا شناس شدم. دوست شدم. دوست داشتم و دوست داشته شدم. آدمایی که بهشون احترام می‌ذاشتم و بهم احترام می‌ذاشتن. اما همچنان بودنم برای صحبت کردن بود، برای بحث کردن و به چالش کشیدن.
اینجا علیرغم بودن همیشگی یه سری آدم مزاحم، امن ترین جا برای درد دل کردن بود. چه وقتی که کسی نمی‌شناختم، چه وقتی که شناس شدم و چه وقتی که دوست داشتم و دوست داشته شدم.
الان چرا هستم؟ تو نقل قولم آوردم.
 
برای من به‌شخصه اولین دلیل ارتباط با آدم‌هایی هست که دوستشون دارم. دومین دلیل تجربه استفاده از یک فروم برای مدت طولانی، چون من حداقل فروم فعال شبیه سمپادیا نمی‌شناسم، یا اگرم باشه قشر اینطوری‌ای ندیدم ازشون. سومین دلیل خوندن حرف بزن و دیدن و خوندن حرف‌های مختلف از آدم‌های مختلف(که می‌شه مثل خوندن دیلی آدم‌ها در تلگرام) و دلیل آخر هم به اشتراک‌گذاشتن محتواهایی(موسیقی، فیلم، عکس و غیره) که دوست دارم با آدم‌های هم‌سلیقه.

هرچند شاید سایت همیشه محتوای مفیدی نداشته باشه ولی خب، درحال حاضر یکی از تنها راه‌های ارتباطی ما با دنیای بیرونمونه. :<
 
من قبلا ، یه چند سال پیش سمپادیا رو دیده بودم ولی اون زمان اصلا به تو این فکر نبودم که اکانت بسازم و... تا اینکه چند هفته پیش داشتم ، در مورد المپیاد میگشتم که به سمپادیا دوباره برخوردم و با شوق ثبت نام کردم ، به نظرم جای خوبیه و اینکه هرکسی نسبتا آزادانه میتونه حرف خودشو رو بزنه و بحث های جالبی توش شکل میگیره یه پوینت مثبته علاوه بر اینکه دیدگاه انسان نسبت به دنیای پیرامونش رو هم خیلی عمیق تر میکنه
واقعا خوشحالم از اینکه با شما ها اشنا شدم
 
سیستم کار فروم از شبکه های اجتماعی دیگه خیلی متفاوته. من این سیستم رو دوست دارم، برای همین بیشتر از شبکه های اجتماعی کلا توی فروم ها فعالیت میکنم. به جز فروم ها، جای دیگه ای نمیشه به اطلاعات شخصی سازی شده و تولید شده توسط کاربران، انقدر طبقه بندی شده دسترسی داشت.
در واقع من نه تلگرام نه اینستاگرام و نه توییتر و نه جاهای دیگه فعالیتی ندارم. در دوران دانشجویی مدتی به ترتیب اینستاگرام و توییتر زیاد میرفتم. ولی نتایج منفی خیلی زیادی برای روانم داشت که ناشی از سیستم کاری کلیک و ویو محور اون هاست.
البته چندین سال اینجا و هوپا نبودم. اما الان خوشحالم که فرصتی فراهم شد که برگردم، و مدتی هم خواهم موند، تا چیزهایی که یاد گرفتم رو به یادگار بزارم، و چیزهایی که دیگران نوشتند رو بخونم. جای گرمیه برای همه ماهایی که با هیچ بخشی از جامعه مدرن دیجیتال و ویترین زمخت و زشتش ارتباط برقرار نمیکنیم.
و فکر میکنم فروم ها به زودی برمیگردن، یعنی بیشتر از قبل میشن. شاید به فرم دیگری.
 
چرا اینجام؟!
از گذشته شروع کنم بهتره...
ارتباط توی سمپادیا ی نوع متفاوت با سایر جامعه است...قدیما که شرایط جامعه آروم تر بود فضا گفت و گو و نظر دادن خیلی راحت تر بود مخصوصآ برای امیرحسینی که خیلی کسی حرفش رو جدی نمی‌گرفت سمپادیا جایی بود که من می‌نوشتم حرف میزدم نظر میگرفتم فارغ از اینکه چند سالمه و این چیزا...
به قولی میشه گفت ی گوش شنوا که بهت توجه میکنه. اون دوپامینی هم که بهت میده مثل سایر فضاهای اجتماعی انفجاری نیست که یهو بره بالا و ناگهانی هم بریزه پایین.. انگاری زمان اینجا طور دیگه ایی میره جلو...
الان هم این کارکرد رو برام داره، و خب دوستای زیادی اینجا پیدا کردم، دوست های زیادی هم از دست دادم 🙃 این بخش گذشته واسم خیلی پر رنگ تر بود....
 
آخرین ویرایش:
صرفا چون نت ملی شده بود و حوصلم سر رفته بود فهمیدم اینجا وجود داره و اومدم:)
و بعد کلیییی دوست پیدا کردم و خب فضای جالبی داره و تایپک ها و گفتگوهاش رو هم خیلی دوست دارم
 
دوست داشتم حرف بزنم و کسی این حرف هارو بخونه.
از لحاظ افرادی که فعالیت دارن تنوع زیادی داره و خب بعید میدونم طبق شخصیت خودم چه تو مجازی چه تو واقعیت میتونستم با این همه آدم با شخصیت های مختلف ارتباط بگیرم و همراهشون باشم ولی اینجا با دنبال کردن ح.ب های یه شخص حداقل تو بخشی از زندگیش که میخواد به نمایش بزاره حضور دارم.
درسته که نسبت به سال های قبل تاپیک های علمی خیلی رونق ندارن ولی من کلی چیز از اینجا یاد گرفتم، مثلا بعضی رشته هارو اصلا نمیدونستم وجود دارن تا بچه های اینجا رفتن اون رشته.
اینجا از بچه کلاس هفتمی تا فرد سی و خورده ای ساله فعالیت دارن یا قبل از قطعی نت همزمان یکی از یه شهرستان کوچیک و دورافتاده و یکی از کانادا یا آلمان تو سایت فعالیت داشت و همه ی این افراد تو یه تاپیک خاص درباره یه موضوع بحث میکردن و خب آدم کلی نظر جالب و متفاوت میدید ولی بهترین بخش ماجرا اینجا بود که این افراد با این تفاوت ها هم نظر میشدن.
این تشبیه سایت به دهکده بودن واقعا درسته. افراد خیلی کمی به نسبت توییتر اینجا فعالیت دارن شاید حتی کمتر از افرادی که تو یه چنل تلگرامی پر مخاطب هستن ولی بازم تو این جمعیت کم درباره هرچیزی که بخوای حرف بزنی یا سوال بپرسی حداقل یکی پیدا میشه.
 
عادت کردم به خوندن دیلی افرادی که نمیشناسم ....جالبه برام ح ب هایی رو میبینم که باهام هم نظر هستن یا گاهی وقتا میبینم مثلا امروز برام روز خوبی نیست ولی خیلیا روز خوبی داشتن ....اینجا باعث شد بفهمم عه! اینی که من امروز تجربه کردم برای اولین بار توی جهان رخ نداده یا کائنات و جهان دست به دست هم ندادن فقط برای من اتفاق بیوفته ....کسای دیگه ای هم قبلا تجربه اش کردن و اون روز گذشته براشون.... پس از منم میگذره ....
اونقدری به اینجا عادت کردم که گاهی اوقات قبل از چک‌کردن هر جایی اول میام ببینم ح ب چقدر شلوغ بوده .... البته دوپامین مداومی که از اینجا میگرفتم / میگیرم هم تاثیر گذاره .... انگار کم کم بهش عادت کردم و نمیتونم ازش دور شم چون حس میکنم یک چیزی رو گم‌کردم..... نمیتونم جای دیگه ای حتی دیلی تلگرامم یک چیزایی رو بگم یا نمیتونم هر روز توی اینستام نوت بزارم و غر بزنم ...ولی اینجا بوی خونه میده میتونم هر چقدر دلم خواست غر غر کنم....ناراحت بودم بگم ...عصبانی بودم بگم ...خوشحال بودم بگم....گاهی وقتا نمیتونستم یک حجمی از احساسات بد رو تحمل کنم پس اینجا میگفتمش تا احساس کنم یکی بهم گوش داده پس نیازی نیست این احساسات رو نگهدارم ... احتمالا میشه گفت اینجا منطقه ی امن ام بوده از زمان دبیرستانم تا الان ....گاهی وقتا توی بعضی تاپیکا حس‌میکنم توی دورهمی های خوابگاه ام دقیقا وسط همون شبهایی هستیم که رندوم از هرچیزی حرف میزدیم و بهم خوش میگذره!
.....همینا کافی نیست برای موندن ؟!
 
آخرین ویرایش:
از اینکه سایت الگوریتمی نداره و تورو صرفا داخل حباب چیزایی که دوست داری گیر نمیندازه خوشم میاد. من حدودا پنج سال پیش با یه اکانت دیگه اینجا بودم و انقدر سر نزدم که کلا اطلاعات اون رو هم یادم رفت و دلیلی که برگشتم قطعی نت بود، ولی الان فکر میکنم موندگار شم چون جاییه که همه چیز میشه توش پیدا کرد، از چالشای مطالعاتی گرفته تا جهیزیه، و دیدت رو صرفا به چیزایی که دنبال میکنی محدود نمیکنه.
 
چون تنها جاییه که آدمایی رو پیدا کردم که درکم میکنن.
وجه اشتراکمون چیزیه که بین بقیه پز و چسی حساب میشه.
تنها جایی بود که توی دی وقتی حتی تماس و اس‌ام‌اس هم قطع بود آدماش فعال بودن.
 
چون ح ب خوندن واقعا بامزه اس:)
خوندن روزمرگی ادم هایی که نمیشناسیشون و لیترالی زندگی کردن باهاشون، مثل خوندن دیلی های کوچولو میمونه (خوندن دیلی هارو خیلی دوست دارم:)))
 
حوصلم سررفته اینجا هم خوش میگذره جالبه
 
جدا آدمای خفنی که تو سایتن کم نیستن
اکثرا تو یچی واقعاا خوبن و این باعث میشه که منم سعی کنم تو یچیزی واقعاا خوب باشم (این تا الان با شکست مواجه شده :)) )
میشه با ادمای رندوم صحبت کرد، ارتباط گرفت و دوست شد

و خب اعتیاد بد دردیس :))
 
Back
بالا