• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

امروز دوست داشتم چه کسی باشم؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع venusi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یه عضو از یه خانواده ایتالیایی تو یه شهر کوچیک، که یه مزرعه و بیزنس خانوادگی دارن و درگیر آینده نیست، روزهاشو با کار و مطالعه و خانواده می‌گذرونه شبا هم با خیال راحت تو کافه‌های شهر با دوستاش وقت می‌گذرونه
 
(William hand (1964, green lantern vol.2 #29
DC universe

ویلیام هند یه ویلن هست نام مستعار اون بلک هند عه و قدرتش رو از سپاهیان لنترن دزدیده (اون توی زیر زمین خونه شون دستگاهی ساخت که میتونست حیاتی ترین ابزار بزرگترین سپاه و ارتش کیهانی رو از کار بندازه ، انرژی ایش رو جذب کنه و ازش به نفع کاربر استفاده بکنه ، عملا باهاش میتونست قدرت لنترن های دیگر سپاه ها رو بدزده! ) یه ویژگی دیگش علاقه خاصش به مرگ و پوچی بود ؛ لاشه های حیوانات پر شده با پشم ، قبرستان ها و اجساد! اینها علایق اون بودند ویلیام آشکارا هر موجود زنده ای رو رد میکرد و شیفته موجودات مرده بود این علاقه باعث شد توجه موجودیتی کیهانی به نام نکرون(nekron) رو جلب کرد ، تجسم و تجلی مرگ و خاموشی حیات و پایان .

کم کم نکرون با صدای خودش در وجود ویلیام رخنه کرد و باعث شد شخصیت شکست خورده ویلیام پوچ تر و پوچ تر بشه تا اینکه به بزنگاه رویداد د بلکست نایت ( تاریک ترین شب ) رسیدیم ، ویلیام خانواده شو کشت ! یا به قول خودش اونها رو به آرامش ابدی و حقیقت این جهان یعنی مرگ رسوند بعد از اون نوبت خودش بود ولی این مرگ برای ویلیام پایان مورد انتظار نبود نکرون اون رو زنده کرد و مأموریت ای که تمام عمرش منتظرش بود رو به اون داد ، فرو بردن جهان در مرگ و تاریکی! اولین حلقه فانوس سیاه در کوهستان های سیاره OA ساخته شد و به سرعت به سمت ویلیام اومد و اون تبدیل شد به پیامبر مرگ ، نماینده نکرون تجسم مرگ ! بعد از اون شروع کرد به کشتن و به زندگی برگرداندن قهرمانان دیسی به عنوان عضوی از سپاه فانوس سیاه !
 
جای اون طلا دو که الان دانشگاه تهران هم داره حقوق میخونه هم اقتصاد🫠
سلام خوشبخت
سلام ایده آل
این رو دیدم و یادم افتاد کهاد اقتصاد احتمالاً به دلم می‌مونه...
ای زندگانی.


رفع اسپم: دوست داشتم جای اِ باشم؛ مدال المپیاد حقوق داره.😭😂
و همینطور دوست داشتم جای خانوم ن هم باشم، وکیل، استاد دانشگاه، معروف، محبوب و 💯 از 💯
 
دوست داشتم خودم باشم اونروزی که بهم پیام دادی منم کلللی دوستت دارم ستارهههه
 
امروز دوست داشتم از قید و بند مسئولیت رها باشم
اهمیتی به اینده ندم
شاید دلم میخواست یک بیمار سرطانی باشم که چون شش ماه بیشتر زنده نیست به فرداهای دور توجهی نداره
 
اونی که همه وسایلشو داره میفروشه و تمام زندگی شو درون یه کوله جا میده و داره آماده میشه برای جهانگردی طولانی مدت با دوستش.
 
یه دختر خوشگل باشم و یا
لیندا ی توی لوسیفر باشم برای m
 
دلم می خواست یک‌ دختر با استاندارد های زیبایی محور دهه 80 توی ایران باشم، یعنی موهای کلیپسی و پف کرده با پوست برنز و رژ لب قرمز ، لاغر مثل باربی باشم که داشتم توی فیسبوک فعالیت می کردم. یکی از پیج هایی که توش فعالیت می کردم پیج سیاسی-ضد مذهبی بود که هیچ کس نمی دونست پشتش یک دختر متولد دهه ۶۰ نشسته و یکی دیگه از پیج هام عکس های زیبام با دوستام رو توش گذاشتم که داریم خوش می گذرونیم.
پدرم مرده بود و من و مادرم تنهایی زندگی می کردیم و مامان خیلی پایه ای داشتم.
 
جاستین بیبر وقتی هنوز با سلنا بود
 
تا ابد حسرت یک تینیجر در یک خاک آباد و با یک زندگی آزاد از هر تعصب که می‌تونه واسه‌ی همه‌چیز و هرچیز زندگیش بدون دغدغه و آزادانه تصمیم بگیره، که survive نکنه و زندگیش بدون استرس فقط حول لذت بردن و شاد بودن بچرخه.
 
Back
بالا