• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

امروز دوست داشتم چه کسی باشم؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع venusi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یکی که تونسته بود ریاضی محض شریف رو انتخاب کنه نه مهندسی برق تهران. یکی که میتونست سر کلاس سیاوش شهشهانی بشینه و ازش در مورد مریم بپرسه!
 
دانشجویی که دانشگاهش تو شهر خودشه.
 
دلم میخواست یکی باشم که بیشتر اهمیت میده.
 
یک سیاه پوست بدون جنسیت در بورلی هیلز
 
دوست داشتم یه دختری باشم که چیزی رو پنهان نمی‌کنه؛ با دوست‌پسرش می‌ره دیت، هر وقت دلش خواست موهاشو رنگ می‌کنه و یه خواننده تینجریه که درست وسطِ لس‌آنجلس زندگی می‌کنه
 
امروز دلم میخواد یه پسر تویینک در هالیوود باشم
 
امروز دوست داشتم دختری باشم که قبل انقلاب زندگی می‌کرد
 
ورژن سالم تر خودم
 
یه دختر تینیجر با یه خانواده خیلی پولدار تو نیویورک
 
یه ارتشی تو قبل از عنقلاب 🦦
 
دوست دارم برای یک روز هم که شده «هیچ کس» باشم
یعنی هیچ مسئولیتی یا استرسی نداشته باشم
دغدغه اینو نداشته باشم که آینده چی میشه
ناهار چی بپیزم خونه رو تمیز کنم درسامو بخونم یادم نره تولد فلانی رو تبریک بگم یادم نره روز معلم تبریک
واقعا یک روزم شده نه از کسی توقع داشته باشم نه کسی ازم توقع داشته باشه
برای یک روزم شده هیچکس بقیه باشم
 
دوست داشتم کسی باشم که هدفی نداشت
به همه هدف هاش رسیده بود و فقط میخواست از زندگی لذت ببره
 
خواب. دلم می‌خواست خواب باشم. رویا باشم. یا یه قصه زاده ذهن یه نویسنده.
دلم می‌خواست واقعی نباشم.
 
امروز دلم می‌خواست در روستایی زندگی کنم بدون هیچ اتصالی به پایتخت و زندگی شهرنشینی.
نه مریضی بود که مجبور شم برم بیمارستان و نه حتی نیازی به خرید از شهر.
خانواده‌ام همه زیر سرم بودن و من همونجا ازدواج می‌کردم و می‌زاییدم و به بچه‌های تپلی‌ام می‌رسیدم و نه می‌دونستم چپ چیه نه برام مهم بود انقلاب چیه نه می‌دونستم اونور آب کجاست نه حتی تهران.
نون درست می‌کردم.
شیرینی درست می‌کردم.
اسب سواری می‌کردم.
مهمونی‌های خانوادگی می‌گرفتم.
برای خواهرم و پاتختی‌اش کاچی درست می‌کردم.
میوه‌های باغ رو می‌چیدم و با باقی‌مونده‌ش کمپوت و مربا درست می‌کردم.
نمی‌دونستم سفر یعنی چی…کاش همهٔ این‌ها در روستایی بی‌دین اتفاق می‌افتاد و کسی نمی‌دونست دین چیه و اسلام…
 
امروز دوست داشتم یک دختر خیلی قد بلند بسکتبالیست انگلیسی بودم
که دوست دختر سفید پوستم رو بغل کرده بودم
و توی لندن قدم میزدیم
 
امروز دوست داشتم Sophie باشم
 
Back
بالا