
(نه وایسا این بهتره)بود چشمت یکی جادو، چه جادو؟ جادوی کافر
چه کافر؟ کافر رهزن، چه رهزن؟ رهزن ایمان
تیر قدى( كمان )کشی زهره رخى و مهوشی(نه وایسا این بهتره)
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم
که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردمتیر قدى( كمان )کشی زهره رخى و مهوشی
جانت فدا كه بس خوشی جان و جهان كيستى؟

تو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و جان جهان تو راچه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم
هر کس به تماشایی رفتند به صحراییتو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و جان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را، که نظر به حال گدا کنی

صحرا، صحرا دویده ام سرگردان از پی توهر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

دیگر گذشته، از سر و سامان من مپرسصحرا، صحرا دویده ام سرگردان از پی تو
دریا، دریا گذشته ام بیسامان از پی تو
چاره ها رفت ز (دست) دل بیچاره مندیگر گذشته، از سر و سامان من مپرس
من بی تو دست از این سر و سامان کشیده ام
هر چند به روزگار در مینگرمچاره ها رفت ز (دست) دل بیچاره من
تو بیا چاره من شو که تویی چاره من
با چراغی گشتم و گشتم در شهرهر چند به روزگار در مینگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینمبا چراغی گشتم و گشتم در شهر
هیچکس اینجا به تو مانند نشد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیاردر شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هریک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
ترسم که تو هم( یار) وفادار نباشیشهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سرآمد؟ شهریاران را چه شد؟

از ملک ادب حکم گزاران همه رفتندترسم که تو هم( یار) وفادار نباشی
عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی
گویی که نگون کردست ایوان فلکوش رااز ملک ادب حکم گزاران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
ای نای گلویت همچون نی داوودگویی که نگون کردست ایوان فلکوش را
حکم فلک گردان یا حکم فلکگردان
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیمای نای گلویت همچون نی داوود
حکم آنچه تو گویی، من لال تو هستم
کرم بین و لطف خداوندگاردر دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی (حکم) آنچه تو فرمایی

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کندکرم بین و لطف خداوندگار
گنه بنده کرده است و او شرمسار
