- ارسالها
- 58
- امتیاز
- 822
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۱
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
از ملک ادب حکم گزاران همه رفتندترسم که تو هم( یار) وفادار نباشی
عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
از ملک ادب حکم گزاران همه رفتندترسم که تو هم( یار) وفادار نباشی
عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی
گویی که نگون کردست ایوان فلکوش رااز ملک ادب حکم گزاران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
ای نای گلویت همچون نی داوودگویی که نگون کردست ایوان فلکوش را
حکم فلک گردان یا حکم فلکگردان
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیمای نای گلویت همچون نی داوود
حکم آنچه تو گویی، من لال تو هستم
کرم بین و لطف خداوندگاردر دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی (حکم) آنچه تو فرمایی

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کندکرم بین و لطف خداوندگار
گنه بنده کرده است و او شرمسار
یکدم غریق بحر خدا شو گمان مبرآن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یکدم نکوکاری کند

تو در کنار فراتی ندانی این معنییکدم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

سل المصانع رکبا تهیم فی الفلواتیتو در کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر آب زلال
من و یک لحظه جدایی ز تو آنگاه حیات؟سل المصانع رکبا تهیم فی الفلواتی
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی

دل من همی داد گفتی گواییمن و یک لحظه جدایی ز تو آنگاه حیات؟
این (قدر) صبر به عاشق نسپردهاست کسی
اگرم چراغ جادو بدهد زمانه (روزی)دل من همی داد گفتی گوایی
که باشد مرا روزی از تو جدایی

شکر به صبر دست دهد عاقبت ولیاگرم چراغ جادو بدهد زمانه (روزی)
چه به جز تو آرزوییست که در نظر بگیرم

عهد ما با تو نه عهدیست که تغیر بپذیرد!شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی
بدعهدی زمانه زمانم نمی دهد
من ندانستم از اول که تو بی عهد و وفاییعهد ما با تو نه عهدیست که تغیر بپذیرد!
بوستانی است که هرگز نزند باد خزانش
تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستیمن ندانستم از اول که تو بی عهد و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
چنگ دل آهنگ دلکش میزندتو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
مرا بر آتش سوزان نشاندی و ننشستی
قصه دل دلکش است و خواندنیستچنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
قصهی امواج دریا را ز دریادیده بپرسقصه دل دلکش است و خواندنیست
تا ابد این عشق و این دل ماندنیست
سوخته و لاغر تو در طلب گوهر توقصهی امواج دریا را ز دریادیده بپرس
هر دلی آگه ز طوفان دل من نیست نیست
